ژئوپلیتیک فرسایش: حزبالله، ایران و روسیه
تحلیلگر اسکات ریتر در این متن بر این باور است که تهدیدات بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، برای حمله زمینی به لبنان علیه حزبالله، صرفاً یک مانور سیاسی است تا ائتلاف راستگرای خود را حفظ کرده و از محاکمه فساد فرار کند.
او استدلال میکند که ارتش اسرائیل پس از عملیات غزه بشدت تضعیف شده است و در صورت وقوع چنین جنگی قادر به پیروزی نخواهد بود و احتمالاً حملات متقابل حزبالله را در خاک اسرائیل به دنبال خواهد داشت.
ریتر همچنین به ارزیابی استراتژی ایران میپردازد و بیان میکند که تهران با نگه داشتن اسرائیل و ایالات متحده در حالت آمادهباش دائمی و پرهزینه، بدون انجام حمله بزرگ، به صورت راهبردی در حال فرسایش منابع آنها است.
بخش دیگر گفتوگو به گزارشهای مربوط به انتقال موشکهای بالستیک ایرانی به روسیه اختصاص دارد.
ریتر توضیح میدهد که روسیه به این سامانههای موشکی نیاز دارد تا ظرفیت تولید داخلی خود (مانند موشکهای اسکندر) را که به حداکثر رسیده است، تکمیل کند و بدین ترتیب قدرت آتش مؤثر خود را در جبهه اوکراین افزایش دهد.
همکاریهای نظامی-استراتژیک ایران و روسیه چه تاثیری بر نظم جهانی چندقطبی و اهداف آمریکا دارد؟
همکاریهای نظامی-استراتژیک ایران و روسیه تأثیرات چشمگیری بر تقویت نظم جهانی چندقطبی و تضعیف اهداف ایالات متحده دارد.
این محور با حمایت از جنگ فرسایشی و ایجاد فشار مالی و لجستیکی بر رقبای غربی، به سمت ساختار قدرت جهانی جدید حرکت میکند.
۱. تقویت جنگ فرسایشی و تضعیف توان نظامی اوکراین
همکاری نظامی ایران و روسیه مستقیماً جنگ فرسایشی در اوکراین را تقویت میکند.
- تأمین موشکهای سطح به سطح: روسیه و ایران دارای یک رابطه استراتژیک با مؤلفه نظامی سنگین هستند که شامل امضای یک توافق محرمانه با ضمائم پنهان در حدود یک ماه پیش است. ایران موشکهای سطح به سطح با برد حدود ۷۰ تا ۷۵ مایل را برای روسیه فراهم میکند که قابلیت حمله دقیق دارند.
- حداکثرسازی قدرت آتش روسیه: به نظر میرسد کارخانه تولید موشکهای اسکندر روسیه (کارخانه ماشینسازی وودکینز) به حداکثر ظرفیت تولید رسیده است. بنابراین، روسیه نیاز خود به سیستمهای ضربتی دوربُرد را با خرید سیستمهای مشابه از ایران (احتمالاً ۲۰۰ موشک در ابتدا) برطرف میکند.
- تداوم فشار در خط مقدم: این امر به روسیه اجازه میدهد تا بدون وقفه پتانسیل قدرت آتش خود را در خط مقدم به حداکثر برساند. این افزایش قابلیت در زمانی رخ میدهد که ارتش اوکراین در نقطه شکست قرار دارد، نیرو و تجهیزات خود را از دست داده و به شدت تحت فشار است. روسها با بهرهگیری از قابلیتهای ایرانی در عملیاتهای آتشباری از پیش طراحی شده، میتوانند فشار خود را بدون درز ادامه دهند.
۲. حمایت از نظم جهانی چندقطبی و تضعیف سلطه آمریکا
ایران و روسیه در پی ایجاد یک ساختار جهانی هستند که مبتنی بر چندقطبی باشد و در مقابل نظم تکقطبی آمریکا قرار گیرد.
- اهداف بریکس: ایران عضو بریکس است و خواهان موفقیت اجلاس این گروه است. بریکس به دنبال ایجاد «آنچه در واقع یک نظم نوین جهانی است» است که حول مفهوم چندقطبی ساخته شده باشد.
- تأثیر درگیری بر اهداف جهانی: هرگونه درگیری عمومی بزرگ (مانند بین اسرائیل و ایران یا حزبالله) میتواند برای کشورهایی که برای ایجاد ساختار جدید در کازان همکاری میکنند، مخرب باشد.
۳. استراتژی فرسایش اقتصادی و لجستیکی علیه آمریکا و متحدانش
اهداف ایران و روسیه عمدتاً استراتژیک هستند و با قرار دادن ایالات متحده و متحدانش در وضعیت دائمی آمادهباش و فشار مالی، توانایی آنها برای تمرکز بر اهداف دیگر را تحلیل میبرند.
- خستگی (Exhaustion) لجستیکی آمریکا: صرفاً قرار دادن اسرائیل و ایالات متحده در «حالت دائمی آمادهباش» برای حمله، که لزوماً عملی نمیشود، منابع را مصرف و آنها را خسته میکند. به عنوان مثال، ناوهای هواپیمابر آمریکایی در منطقه با کمبود نیروی انسانی روبرو هستند و پرسنل برای حفظ سطح بالای کارایی استراحت کافی ندارند. این وضعیت باعث میشود که آنها بر موضوعات دیگر متمرکز نباشند.
- فرسایش مالی و ورشکست کردن اسرائیل: اقدامات ایران و متحدانش در جبهههای دیگر (مانلاً حوثیها) اقتصاد اسرائیل و اقتصاد غرب را به شدت تحت تأثیر قرار داده است.
- حوثیها با موفقیت بنادر جنوبی اسرائیل را مسدود کرده و ترافیک کانال سوئز را مختل کردهاند.
- انحراف کشتیها به سمت آفریقا روزانه میلیونها دلار هزینه دارد.
- این شرایط نشان میدهد که ایران بدون نیاز به یک حمله بزرگ مستقیم، در حال ورشکست کردن اسرائیل و خسته کردن اسرائیل و ایالات متحده است.
به این ترتیب، همکاری نظامی-استراتژیک ایران و روسیه، با تقویت فرسایش نظامی در اوکراین و فرسایش مالی و لجستیکی آمریکا و متحدانش، در جهت تغییر پویایی قدرت جهانی از تکقطبی به چندقطبی حرکت میکند و اهداف آمریکا برای حفظ سلطه و نفوذ خود را تضعیف مینماید.
حزب الله و ایران چگونه از استراتژی فرسایش برای تضعیف بلندمدت اسرائیل و استفاده میکنند؟
حزبالله و ایران بهطور عمده از یک استراتژی فرسایش (Attrition Strategy) استفاده میکنند که ماهیت آن بیشتر استراتژیک است تا تاکتیکی، و هدف آن تضعیف درازمدت اسرائیل و ایالات متحده از طریق فرسایش منابع، خستگی پرسنل و آسیب اقتصادی است.
استراتژی ایران برای فرسایش اسرائیل و آمریکا:
- حالت آمادهباش دائمی (Perpetual State of Readiness):
- صرفاً قرار دادن اسرائیل و ایالات متحده در «حالت دائمی آمادهباش» برای یک حمله احتمالی، که لزوماً هیچوقت رخ نمیدهد، دشمنان را فرسوده میکند.
- هدف ایران این است که هر روز اسرائیل با این فکر از خواب بیدار شود که شاید امروز روز حمله قاطع باشد.
- این حالت آمادهباش مداوم منابع را مصرف میکند و اسرائیل و ایالات متحده را خسته میکند. به عنوان مثال، ناوهای هواپیمابر آمریکایی در منطقه برای حفظ سطح بالای کارایی، با کمبود نیروی انسانی مواجه هستند و پرسنل استراحت کافی ندارند و در حال خسته شدن هستند.
- ایران با عدم حمله در یک روز، باعث میشود که روز بعد اسرائیل و ایالات متحده پول و منابع بیشتری از دست بدهند و خستهتر شوند؛ در نتیجه، ایران بدون انجام هیچ کاری در حال پیروزی است .
- این استراتژی باعث میشود که آنها نتوانند بر مسائل دیگر تمرکز کنند و صرفاً بر تهدید حمله قریبالوقوع تمرکز نمایند.
- فرسایش مالی و اقتصادی اسرائیل و غرب:
- ایران و «محور مقاومت» به موازات آمادهباش نظامی، از جبهههای دیگر فشار وارد میکنند تا اقتصاد اسرائیل و غرب را فلج کنند.
- محاصره بنادر جنوبی اسرائیل و اخلال در کانال سوئز: حوثیها (که بخشی از محور مقاومت هستند) با موفقیت بنادر جنوبی اسرائیل را محاصره کرده و ترافیک کانال سوئز را مختل نمودهاند.
- هزینههای هنگفت: انحراف کشتیها به سمت اطراف آفریقا روزانه میلیونها دلار هزینه دارد، که برای اقتصاد اسرائیل و اقتصاد غرب ویرانگر است.
- این شرایط نشان میدهد که ایران در حال ورشکست کردن اسرائیل (Bankrupting Israel) و خسته کردن اسرائیل و ایالات متحده است، بدون اینکه نیازی به یک حمله بزرگ و مستقیم داشته باشد.
- تأمین مجدد حماس و پشتیبانی از حزبالله:
- در همین حال که آمریکا و اسرائیل در حالت آمادهباش قرار دارند، ایران به تأمین مجدد حماس (احتمالاً از طریق مصر و تونلها) ادامه میدهد.
- حزبالله نیز به مبارزه مؤثر خود ادامه میدهد و سلاحهای جدیدی را که از ایران میرسد، به کار میگیرد.
پیامدهای این استراتژی بر پویایی قدرت جهانی:
- کاهش تمرکز بر اهداف دیگر: خستگی و مصرف منابع ایالات متحده در منطقه باعث میشود که نتواند بر دیگر مسائل تمرکز کند.
- حمایت از چندقطبیگرایی: ایران، بهعنوان عضو بریکس، خواستار موفقیت اجلاس این گروه است. بریکس به دنبال ایجاد «آنچه در واقع یک نظم نوین جهانی است» حول مفهوم چندقطبی است، که در مقابل تکقطبی آمریکایی قرار میگیرد.
- مخرب بودن درگیری عمومی: هرگونه درگیری عمومی بزرگ (مانند درگیری بین اسرائیل و ایران یا اسرائیل و حزبالله) میتواند برای کشورهایی که برای ساختار جدید جهانی در کازان همکاری میکنند، مخرب باشد. بنابراین، ایران با حفظ تنش بدون درگیری مستقیم، اهداف بلندمدت استراتژیک و ژئوپلیتیکی خود را نیز پیش میبرد.
بهطور خلاصه، استراتژی فرسایش ایران و حزبالله مانند یک شکنجهگر قطرهای آب است؛ به جای یک ضربه مهلک ناگهانی، این استراتژی بر فرسایش مداوم و تدریجی منابع، انرژی و روحیه دشمن تمرکز دارد تا به صورت بلندمدت و بدون متحمل شدن تلفات در یک نبرد بزرگ مستقیم، آنها را تضعیف کند.
با توجه به فرسودگی اسرائیل، پیامدهای احتمالی حمله زمینی به خاک لبنان چیست؟
با توجه به فرسودگی نظامی کنونی اسرائیل ناشی از درگیری طولانیمدت در غزه، پیامدهای احتمالی هرگونه حمله زمینی به خاک لبنان بسیار وخیم و عملاً شکستآمیز خواهد بود، تا حدی که این مأموریت «غیرممکن» تلقی میشود.
در واقع، این احتمال وجود دارد که نتانیاهو در خصوص حمله زمینی به لبنان جدی نباشد و این صرفاً یک «ژستگیری» برای آرام کردن ائتلاف راستگرای حاکم، انحراف توجه صدها هزار اسرائیلی معترض، و حفظ خود در کانون قدرت باشد.
ارتش اسرائیل در گذشته به صراحت با تهدیدات نتانیاهو مبنی بر حمله به لبنان مخالفت کرده و هشدار داده است: «ما نمیتوانیم این کار را انجام دهیم، منابع لازم را نداریم، این نبردی است که ما خواهیم باخت».
در صورت وقوع حمله زمینی اسرائیل به لبنان، پیامدهای احتمالی بر اساس منابع موجود عبارتند از:
۱. شکست خودی و فرسودگی نظامی اسرائیل
ارتش اسرائیل به دلیل تعهد ۳۰۰,۰۰۰ نیرو به غزه برای مدت یک سال، به نقطهای رسیده است که از نظر لجستیکی ناپایدار بوده و از لحاظ عاطفی، اخلاقی و جسمی کاملاً خسته و فرسوده است.
- ناتوانی در دستیابی به پیروزی: اسرائیل شرایطی را ایجاد کرده است که در صورت آغاز نبرد با حزبالله، نمیتواند به پیروزی دست یابد؛ به عبارت دیگر، اسرائیل خود را شکست داده است.
- ناتوانی در دفاع از شمال: اسرائیل اکنون قادر به انجام مأموریت اصلی خود، یعنی دفاع از خود در برابر حزبالله و ایران نیست، زیرا توان نظامی آن در غزه تضعیف شده است. اسرائیل نخواهد توانست موشکهای حزبالله را نابود کند، نیروهای آن را از بین ببرد، یا حزبالله را به شمال رودخانه لیطانی عقب براند.
۲. واکنش شدید و ویرانگر حزبالله
حزبالله برای این درگیری آماده است و به صراحت اعلام کرده است که در صورت ورود اسرائیل، اقدام متقابل قاطع خواهد داشت:
- درهم شکستن نیروهای اسرائیل: حزبالله نیروهای اسرائیلی را درهم خواهد شکست.
- آتش گشودن جهنمی: حزبالله «جهنم» را رها خواهد کرد. این حملات بسیار دقیق، هدفمند و ویرانگر خواهند بود.
- انتقال جنگ به خاک اسرائیل: حزبالله حمله متقابلی را آغاز خواهد کرد و جنگ در شمال اسرائیل و نه جنوب لبنان رخ خواهد داد.
- تهاجم زمینی به اسرائیل: حزبالله نیروهای زمینی (شاید ۱۰,۰۰۰ تا ۲۰,۰۰۰ نفر) را به اسرائیل اعزام خواهد کرد تا شهرها و روستاهای اسرائیلی را در شمال تصرف کنند و تا جایی که ممکن است به عمق اسرائیل نفوذ کنند.
۳. نبرد شهری و نابودی شهرهای اسرائیل
در صورتی که نیروهای حزبالله به شهرهای شمالی اسرائیل نفوذ کنند، اسرائیل مجبور خواهد شد در برابر نیروهای حزبالله که در مناطق شهری سنگر گرفتهاند، به نبرد شهری بپردازد.
- نابودی مناطق خودی: در نتیجه این درگیریهای شهری، اسرائیل مجبور خواهد شد شهرهای خود را نابود کند تا با نیروهای مستقر شده حزبالله درگیر شود، برخلاف هدف اولیه که نابودی شهرهای لبنان بود.
در مجموع، با توجه به اینکه ارتش اسرائیل از نظر لجستیکی و جسمی تحلیل رفته و در حال حاضر قادر به دستیابی به پارامترهای پیروزی در برابر حزبالله نیست، یک حمله زمینی به لبنان «مأموریتی غیرممکن» تلقی میشود که عواقب آن احتمالاً به ویرانی شهرهای خود اسرائیل و افزایش فشار بر نتانیاهو برای خروج از قدرت خواهد انجامید.



