پل هوایی آمریکا و بنبست بازدارندگی در برابر ایران
منابع ارائهشده به بررسی تنشهای نظامی فزاینده میان ایالات متحده و ایران پرداخته و بر استقرار گسترده بیش از ۱۲۰ جنگنده پیشرفته آمریکایی در پایگاههای منطقه تمرکز دارند.
این گزارشها با نگاهی انتقادی، راهبرد بازدارندگی واشینگتن را به چالش کشیده و معتقدند به دلیل رصد دقیق ماهوارهای و افشای مسیرهای پروازی، عنصر غافلگیری استراتژیک بهطور کامل از بین رفته است.
متن با مقایسه هزینههای هنگفت نگهداری ناوگانهای فوقپیشرفته در برابر پهپادهای ارزانقیمت ایرانی، از یک عدم توازن اقتصادی در درگیریها سخن میگوید.
همچنین به آمادگی دفاعی ایران، از جمله انتقال تأسیسات حیاتی به عمق زمین و شناسایی دقیق مختصات پایگاههای میزبان نیروهای آمریکایی اشاره شده است.
در نهایت، این تحلیلها دولت ترامپ را در یک تله دیپلماتیک و نظامی میبینند که در آن نه عقبنشینی و نه حمله نظامی، هیچکدام دستاورد سیاسی مطلوبی به همراه نخواهد داشت.
عدم تعادل اقتصادی در تقابل نظامی ایران و آمریکا چگونه است؟
بر اساس منابع ارائه شده، تقابل نظامی میان ایران و آمریکا دارای یک عدم تعادل اقتصادی و نامتقارن بسیار شدید است که ایران آن را به عنوان یک دکترین نظامی مشخص طراحی کرده است.
این عدم تعادل را میتوان در چند بعد کلیدی بررسی کرد:
۱. ارزش تجهیزات و داراییهای نظامی ارزش کل سختافزارهای نظامی آمریکا که در حال حاضر در منطقه مستقر شده و به سمت ایران نشانه رفتهاند (شامل هواپیماها، ناوها، زیردریاییها و مهمات)، به طور محافظهکارانه بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار برآورد میشود.
- آمریکا تجهیزات بسیار گرانی را به میدان آورده است؛ از جمله ناوهای هواپیمابر ۱۳ میلیارد دلاری (مانند USS Abraham Lincoln)، بمبافکنهای B-2 با ارزش هر کدام ۲ میلیارد دلار، جنگندههای F-22 به ارزش هر فروند ۳۵۰ میلیون دلار و جنگندههای F-35 با قیمت ۱۱۵ میلیون دلار برای هر فروند.
- در نقطه مقابل، ایران سلاحهایی مانند پهپادهای انتحاری شاهد-۱۳۶ را در اختیار دارد که هزینه ساخت هر کدام از آنها تنها بین ۲۰ هزار تا ۵۰ هزار دلار (به طور میانگین ۳۵ هزار دلار) است.
۲. هزینه نامتقارن درگیری و رهگیری (ریاضیات جنگ) این عدم تعادل زمانی به بحران تبدیل میشود که پای دفاع در میان باشد. سلاح اصلی آمریکا برای دفاع در برابر پهپادهای ارزانقیمت ایرانی، موشکهای رهگیر بسیار گرانقیمت هستند.
- شلیک یک موشک ۴ میلیون دلاری (مانند PAC-3 MSE) یا موشک ۳.۹ میلیون دلاری (SM-6) برای از بین بردن یک پهپاد ۲۰ هزار دلاری، به این معناست که آمریکا برای دفع تهدید، ۲۰۰ برابر بیشتر از هزینهای که دشمن برای ایجاد حمله کرده است، پول خرج میکند.
۳. تفاوت در ظرفیت و سرعت تولید ایران و روسیه در حال تولید دهها هزار پهپاد ارزانقیمت هستند که هدفشان خالی کردن خشاب موشکهای رهگیر آمریکایی است.
به عنوان مثال، تنها یک کارخانه در روسیه سالانه ۵۲۰۰ پهپاد شاهد تولید میکند.
در مقابل، شرکت آمریکایی لاکهید مارتین (تولیدکننده برتر سیستمهای دفاع موشکی) در سال ۲۰۲۴ که رکورد تولید خود را شکست، در مجموع تنها توانست ۶۵۰ موشک PAC-3 تولید کند.
۴. استراتژی فرسایش اقتصادی منابع به یک رویارویی واقعی اشاره میکنند که این استراتژی را به خوبی نشان میدهد: ایران یک پهپاد شاهد-۱۲۹ (با ارزش چند ده هزار دلار) را برای تعقیب ناو ۱۳ میلیارد دلاری آمریکایی در دریای عمان فرستاد.
آمریکا در واکنش مجبور شد یک جنگنده ۱۱۵ میلیون دلاری F-35 را که هزینه پرواز آن ساعتی ۳۸ هزار دلار است، برای رهگیری به پرواز درآورد.
این رویداد نشان میدهد که هدف ایران لزوماً غرق کردن ناوهای آمریکایی یا سرنگون کردن جنگندههای پیشرفته نیست، بلکه استراتژی آنها «پرهزینه، مضطرب و واکنشی کردن سلطه نظامی آمریکا» است.
هر دلاری که آمریکا برای رهگیری یک پهپاد ۳۵ هزار دلاری خرج میکند یا هر جنگنده F-22 که ساعتی ۷۰ هزار دلار هزینه عملیاتی روی دست آمریکا میگذارد، منابع مالی این کشور را میبلعد و یک هزینه نامتقارن را به واشنگتن تحمیل میکند.
چرا استراتژی فشاری و استقرار هواپیماها با چالش مواجه شده است؟
استراتژی فشار و استقرار گسترده ناوگان هوایی و دریایی آمریکا (شامل بیش از ۱۲۰ هواپیما و دو ناو هواپیمابر) با چالشهای جدی و یک «تله استراتژیک» روبرو شده است.
دلایل اصلی به چالش کشیده شدن این استراتژی عبارتند از:
۱. از بین رفتن کامل اصل غافلگیری و امنیت عملیاتی: تحرکات نظامی آمریکا به صورت لحظهای توسط تحلیلگران اطلاعاتِ منبعباز (OSINT) رصد میشود و ایران، روسیه و چین کاملاً از این تحرکات مطلع هستند.
بدتر از آن، دونالد ترامپ در شبکههای اجتماعی نام پایگاههایی (مانند دیهگو گارسیا و پایگاه فیرفورد بریتانیا) را که قرار بود بمبافکنهای B-2 از آنها به پرواز درآیند، فاش کرد و عملاً برنامه بمباران را پیش از صدور دستور حمله به ایران لو داد.
۲. مقاومسازی تاسیسات ایران (عمیقتر شدن اهداف): آمریکا برای استقرار نیروهای خود دقیقاً از همان الگوی عملیات قبلی خود (عملیات چکش نیمهشب) استفاده کرده است.
ایران با مشاهده انتقال جنگندههای F-22، الگوی حمله را تشخیص داد و از این فرصت چند روزه استفاده کرد تا تاسیسات حساس هستهای خود (مانند فردو و پارچین) را با حجم زیادی از خاک و بتن، در عمق بیشتری از زمین دفن کند.
به همین دلیل، بمبهای سنگرشکن GBU-57 آمریکا که برای نفوذ به این اهداف طراحی شدهاند، ممکن است دیگر کارایی لازم را نداشته باشند.
۳. مخالفت و عدم همکاری بریتانیا: پس از اینکه ترامپ نام پایگاههای مورد نظرش را فاش کرد، کایر استارمر، نخستوزیر بریتانیا، اعلام کرد که استفاده از پایگاههای تحت کنترل این کشور (دیهگو گارسیا و فیرفورد) برای حمله به ایران ناقض قوانین بینالمللی است و بریتانیا در این زمینه همکاری نخواهد کرد.
۴. نقص عملیاتی گرانترین ناو هواپیمابر تاریخ: ناو ۱۳ میلیارد دلاری «جرالد آر. فورد» (USS Gerald R. Ford) در حالی به این منطقه پرخطر و مورد مناقشه اعزام شده است که هنوز گواهینامه لازم برای پرواز پیشرفتهترین جنگنده خود، یعنی F-35C، از روی عرشهاش را دریافت نکرده است.
این بدان معناست که این ناو پیشرفته، فاقد جنگندهای است که مشخصاً برای چنین محیطهای پرخطری طراحی شده است.
۵. گرفتار شدن در تله «دیپلماسی اجبارآمیز»: اساس استراتژی ترامپ این است که با واقعی نشان دادن تهدیدات، ایران را وادار به توافق کند.
مشکل این است که اگر ایران حاضر به تسلیم نشود (همانطور که اعلام کرده زیر بار تهدید نمیرود)، واشنگتن مجبور به انتخاب بین دو گزینه بد است: یا باید از تهدید خود عقبنشینی کند که برای اعتبار ترامپ غیرممکن است، و یا باید به کشوری حمله کند که کاملاً آماده است.
۶. آمادگی ایران برای واکنش شدید و غیرقابل پیشبینی: ایران نه تنها تسلیم نشده، بلکه مختصات پایگاههای نظامی آمریکا را منتشر کرده و موشکهای خود را آماده شلیک کرده است.
ایران در نامهای به شورای امنیت سازمان ملل هشدار داده است که عواقب هرگونه حمله، «غیرقابل پیشبینی و غیرقابل کنترل» خواهد بود.
از آنجا که ۵۰ هزار نیروی آمریکایی در منطقه حضور دارند و استراتژی پنهانی برای حمله وجود ندارد، هرگونه درگیری میتواند منجر به آسیب دیدن پایگاهها یا کشتیهای آمریکایی شود و به یک بحران سیاسی عظیم تبدیل گردد.
حفاظت از ایران برای حفاظت از تاسیسات کلیدی در برابر کاربرد چیست؟
ایران با استفاده از آگاهی قبلی نسبت به تحرکات نظامی آمریکا، اقدامات گستردهای برای محافظت از تاسیسات کلیدی و هستهای خود انجام داده است.
مهمترین روشهای حفاظتی ایران عبارتند از:
- انتقال داراییهای حیاتی به اعماق زمین: طی شش ماه گذشته، ایران بیسروصدا داراییهای استراتژیک و حیاتی خود را به عمق بیشتری از زمین منتقل کرده است.
- استفاده از حجم عظیم خاک و بتن: تصاویر ماهوارهای تایید میکنند که ایران در حال استفاده از بتن و مقادیر زیادی خاک برای دفن کردن و پوشاندن سایتهای کلیدی هستهای خود است.
- مقاومسازی سایت پارچین: سایت پارچین که در تصاویر ماهوارهای اکتبر ۲۰۲۴ تا حدودی روی سطح زمین قرار داشت، در تصاویر جدیدتر کاملاً با لایههای جدیدی از بتن و خاک پوشانده و پنهان شده است.
- عمق بسیار زیاد سایت فردو: تاسیسات فردو که مستحکمترین سایت هستهای ایران محسوب میشود، در عمق ۸۰ تا ۹۰ متری زمین ساخته شده است.
چالش ایجاد شده برای تسلیحات آمریکایی: این استراتژی حفاظتی باعث شده تا سلاحهای اصلی آمریکا کارایی خود را از دست بدهند.
بمبهای سنگرشکن GBU-57 (MOP) آمریکا که مختص شکافتن پناهگاههای زیرزمینی هستند و توسط بمبافکنهای B-2 پرتاب میشوند، تنها قابلیت نفوذ تا عمق ۶۰ متری زمین را دارند.
از آنجا که تاسیساتی مانند فردو در عمق ۸۰ تا ۹۰ متری قرار دارند و ایران نیز مدام در حال اضافه کردن لایههای جدید خاک و بتن به سایر سایتهای خود است، این بمبهای سنگرشکن احتمالاً دیگر برای نابودی این اهداف عمیق و مقاومسازیشده کافی و کارآمد نخواهند بود.