نبرد نابرابر: شبیه سازی حمله ایران به ناو هواپیمابر آمریکایی
این متن به بررسی تقابل احتمالی و همهجانبه میان ناو هواپیمابر یواساس آبراهام لینکلن و نیروهای نظامی ایران در خلیج فارس و دریای عمان میپردازد. نبرد نابرابر: شبیه سازی حمله ایران به ناو هواپیمابر آمریکایی
منبع مذکور ساختار دفاعی چندلایه ایالات متحده، شامل ناوشکنهای مجهز به سامانه ایجیس، جنگندههای پیشرفته و سیستمهای دفاع نقطهای را در برابر راهبردهای جنگ نامتقارن ایران تحلیل میکند.
در این گزارش، توانمندیهای تهاجمی ایران از جمله حملات زنبوری قایقهای تندرو، موشکهای بالستیک ضدکشتی و زیردریاییهای کوچک به عنوان چالشهایی جدی معرفی شدهاند.
نویسنده معتقد است اگرچه سپر دفاعی ناوگان آمریکا بسیار قدرتمند است، اما یک حمله اشباعکننده هماهنگ میتواند این پدافند را با محدودیتهای فیزیکی و محاسباتی روبرو کند.
در نهایت، متن تاکید میکند که در یک نبرد واقعی، بقا یا نابودی ناو به زمانبندی دقیق حملات و شدت درگیری بستگی دارد و هیچ تضمین قطعی برای خروج بیخسارت از چنین بحرانی وجود ندارد.
توانمندیهای تدافعی ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن در برابر اهداف موشکی چیست؟
ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن (USS Abraham Lincoln) برای دفاع در برابر حملات موشکی هرگز به تنهایی عمل نمیکند و به یک سیستم دفاعی چندلایه و یکپارچه متکی است که ترکیبی از ناوگان هوایی، ناوهای اسکورت و سیستمهای دفاع نقطهای مستقر بر روی خود ناو است.
این توانمندیهای تدافعی در لایههای زیر سازماندهی شدهاند:
۱. لایه بیرونی: ناوگان هوایی و هشدار زودهنگام عضله اصلی دفاعی این ناو در آسمان و توسط ناوگان هوایی نهم (CVW-9) که شامل حدود ۷۰ هواگرد است، تامین میشود.
- هواپیماهای هشدار زودهنگام E-2D Advanced Hawkeye: این هواپیماها با رادارهای پیشرفته باند UHF خود میتوانند فراتر از انحنای زمین را رصد کرده و موشکهای کروز متخاصم را که در ارتفاع بسیار پایین (نزدیک به سطح دریا) پرواز میکنند، بسیار زودتر از رادارهای کشتی شناسایی کنند.
- جنگندههای F-35C و Super Hornet: جنگندههای رادارگریز F-35C با سنسورهای نسل پنجم خود میتوانند تهدیدات هوایی و سطحی را در فواصل دور شناسایی کرده و دادههای هدفگیری را از طریق لینکهای امن به گروه ضربت ارسال کنند تا موشکها در همان لایه بیرونی رهگیری شوند.
- هواپیماهای جنگ الکترونیک EA-18G Growler نیز در این لایه برای اخلال در سیستمهای دشمن حضور دارند.
۲. لایه میانی: ناوشکنهای اسکورت ناو لینکلن توسط سه ناوشکن کلاس آرلی برک (Arleigh Burke) اسکورت میشود که مجهز به سیستم رزمی ایجیس (Aegis) هستند.
- رادارهای SPY-1: این رادارهای آرایه فازی میتوانند صدها هدف هوایی را تا فواصل چند صد کیلومتری به طور همزمان رهگیری کنند.
- موشکهای رهگیر: این ناوشکنها از طریق سیلوهای پرتاب عمودی (VLS) خود، ترکیبی از موشکها را شلیک میکنند. موشکهای SM-2 برای دفاع هوایی میانبرد استفاده میشوند، در حالی که موشکهای پیشرفته SM-6 میتوانند با موشکهای کروز سطحپرواز و حتی برخی تهدیدات موشکهای بالستیک در فواصل بیش از ۱۰۰ مایل دریایی درگیر شوند.
۳. لایه داخلی: دفاع نزدیک و نقطهای ناو اگر موشکی موفق به عبور از جنگندهها و ناوشکنها شود، ناو لینکلن از سیستمهای دفاعی مستقر بر روی عرشه خود استفاده میکند:
- موشکهای ESSM و پرتابگرهای RAM: پرتابگرهای موشک با بدنه چرخان (RAM) و موشکهای Sea Sparrow ارتقایافته (ESSM) حبابهای دفاعی متقاطعی را در فاصله حدود ۱۰ مایل دریایی از ناو ایجاد میکنند.
- سیستم دفاع نزدیک فالانکس (Phalanx CIWS): این سیستمها که شبیه به ربات R2-D2 هستند، به عنوان آخرین خط دفاعی ناو عمل میکنند.
- این تیربارها رادار مستقل دارند و برای مقابله با موشکهایی که در آخرین ثانیهها به ناو نزدیک شدهاند، گلولههای از جنس اورانیوم ضعیفشده یا تنگستن را با سرعت ۴۵۰۰ دور در دقیقه شلیک میکنند.
کارآمدی و محدودیتها: در برابر حملات موشکی محدود، این سپر دفاعی چندلایه بسیار قدرتمند است و نیروی دریایی آمریکا میتواند چنین حملاتی را بدون دریافت آسیب جدی خنثی کند.
با این حال، نقطهضعف این سیستم در مواجهه با حملات اشباع (Saturation Attacks) همهجانبه است.
اگر دشمن (مانند ایران در یک سناریوی فرضی) دهها موشک بالستیک، موشک کروز، پهپاد و قایقهای تندرو را به گونهای شلیک کند که همگی در یک بازه زمانی کوتاه ۱۵ تا ۲۰ دقیقهای به ناو برسند، محدودیتهای فیزیکی نمایان میشود.
هر رادار تنها میتواند تعداد محدودی هدف را همزمان رهگیری کند، لانچرها موشکهای آماده شلیک محدودی دارند و هر سیستم فالانکس در لحظه فقط میتواند با یک یا دو هدف درگیر شود.
در صورت عبور موشک از این سپر و اصابت به ناو، به دلیل بزرگی و ساختار به شدت بخشبندی شده (Compartmentalized) آبراهام لینکلن، این ناو به راحتی غرق نخواهد شد، اما ممکن است دچار آتشسوزی، آبگرفتگی بخشها و از دست دادن توانایی پرواز جنگندههایش برای روزها یا هفتهها شود.
استراتژی جنگ نامتقارن ایران برای مقابله با قدرت آمریکا چگونه است؟
استراتژی ایران بر پایه این واقعیت شکل گرفته است که نمیتواند در یک نبرد کلاسیک و در آبهای آزاد با نیروی دریایی آمریکا رقابت کند.
به همین دلیل، ایران یک «شبکه کشتار نامتقارن» (Asymmetric Kill Web) ایجاد کرده است که بر استفاده از موقعیت جغرافیایی و غلبه بر سیستمهای دفاعی چندلایه آمریکا از طریق کمیت بالا و زوایای حمله متعدد متکی است.
ارکان اصلی این استراتژی نبرد نامتقارن عبارتند از:
۱. حملات اشباع چندمحوره و چنددامنه (Saturation Attacks): کابوس اصلی برای ناوگان آمریکا، یک حمله کاملاً هماهنگ و اشباعکننده است.
استراتژی ایران این است که دهها موشک بالستیک، موشک کروز، پهپاد، قایقهای تندرو و اژدرها را از حوزههای مختلف به گونهای شلیک و هدایت کند که همگی در یک پنجره زمانی بسیار کوتاه (حدود ۱۵ تا ۲۰ دقیقه) به هدف برسند.
این کار باعث میشود محدودیتهای فیزیکی و محاسباتی رادارها و پرتابگرهای موشک آمریکا به چالش کشیده شود، زیرا هر سیستم دفاعی در یک لحظه تنها میتواند با تعداد محدودی هدف درگیر شود.
۲. تاکتیکهای یورش فوجی (Swarm Tactics): نیروی دریایی سپاه پاسداران تعداد زیادی قایق تندرو و شناور کوچک در اختیار دارد که به موشکهای ضدکشتی، راکت یا اژدر مجهز هستند.
دکترین ایران بر حمله همزمان دهها شناور تندرو از مسیرهای مختلف تاکید دارد که با استفاده از عوارض ساحلی و جزایر به عنوان پوشش، به ناوگروه دشمن نزدیک میشوند.
زمان درگیری در برابر این قایقها پس از عبور از شعاع ۱۰ مایلی، تنها در حد چند ثانیه خواهد بود که محدودیتهای مربوط به مهمات و کانالهای کنترل آتش را برای ناو آمریکایی به شدت محسوس میکند.
۳. استفاده ترکیبی از موشکهای کروز و بالستیک:
- موشکهای کروز ضدکشتی: سیستمهای ساحلی متحرک مانند موشک «ابومهدی» با برد حدود ۱۰۰۰ کیلومتر، میتوانند در ارتفاع بسیار پایین (مماس با سطح دریا) پرواز کنند تا برای فرار از دید رادارها در میان امواج پنهان بمانند.
- موشکهای بالستیک ضدکشتی و منطقهای: موشکهایی مانند «خلیج فارس» (برگرفته از فاتح ۱۱۰) با سرعت هایپرسونیک و با یک زاویه شیرجه بسیار تند از جو به سمت هدف فرود میآیند که زمان واکنش سیستمهای دفاعی برای رهگیری آنها را به طرز بیرحمانهای کوتاه میکند.
- علاوه بر این، ایران میتواند از پرتاب هماهنگ (سالوو) موشکهای بالستیک با بردهای ۱۳۰۰ تا ۲۰۰۰ کیلومتر (مانند خانواده شهاب ۳، قدر، عماد و سجیل) استفاده کند.
۴. تهدیدات زیرسطحی و جنگ مین:
- زیردریاییها: ایران دارای ترکیبی از زیردریاییهای کوچک کلاس «غدیر» است که برای کمین در آبهای کمعمق ساحلی طراحی شدهاند و زیردریاییهای بزرگتر دیزل-الکتریک کلاس «فاتح» و «کیلو» که با اتکا به باتری، بسیار بیصدا در فواصل دورتر حرکت میکنند.
- مینهای دریایی: ایران هزاران مین دریایی مختلف در اختیار دارد؛ از مینهای تماسی ساده گرفته تا مینهای نفوذی (که با امواج مغناطیسی یا صوتی کشتی فعال میشوند) و مینهای بالارونده که به محض تشخیص عبور هدف از بالای سرشان، اژدر شلیک میکنند. این مینها مانورپذیری ناوگان آمریکا را به شدت محدود میکنند.
در مجموع، استراتژی نامتقارن ایران به جای یک رویارویی مستقیم تکبعدی، ترکیبی پیچیده از حملات همزمان از ساحل، آسمان، سطح و زیر دریاست که تلاش میکند سپر دفاعی قدرتمند ناوهای آمریکایی را با تکیه بر غافلگیری و کمیت، تحت فشار قرار داده و در هم بشکند.
در صورت یک حمله همه جانبه و اشباع کننده، شانس بقای ناوگروه ضربت چقدر است؟
در یک سناریوی کابوسوار که حمله همهجانبه، کاملاً هماهنگ و اشباعکننده باشد، بقاء ناوگروه ضربت تضمینشده نیست و حاشیه خطا بسیار باریکتر از آن چیزی است که بسیاری تصور میکنند.
شانس بقا و پیامدهای چنین حملهای به عوامل و محدودیتهای زیر وابسته است:
- محدودیتهای فیزیکی و محاسباتی: در یک حمله اشباعکننده، سیستمهای دفاعی ناوگروه با محدودیتهای علم فیزیک و ریاضیات مواجه میشوند.
- هر رادار تنها قادر به رهگیری و درگیری با تعداد مشخصی از اهداف در آنِ واحد است، پرتابگرها تعداد محدودی موشک آماده شلیک دارند و سیستمهای دفاع نزدیک (مانند تیربار فالانکس) در هر زمان مشخص فقط میتوانند با یک یا دو هدف درگیر شوند.
- پنجره زمانی بحرانی: اگر مهاجم بتواند زمانبندی حمله را به گونهای تنظیم کند که موشکهای بالستیک، موشکهای کروز، قایقهای تندرو و حتی اژدرها همگی در یک بازه زمانی بسیار فشرده و کوتاه ۱۵ تا ۲۰ دقیقهای به ناوگروه برسند، لایههای دفاعی سیستم به پایینترین حد توان خود و نقطه شکست نزدیک خواهند شد.
- آسیب به ناو هواپیمابر: اگر تسلیحات مهاجم از این سپر دفاعی عبور کنند، ناو آبراهام لینکلن به دلیل ابعاد بزرگ، ساختار به شدت بخشبندی شده (Compartmentalized) و بدنه مستحکم خود، لزوماً بلافاصله غرق نخواهد شد.
- با این حال، اصابت ضربات میتواند منجر به آتشسوزی، آبگرفتگی بخشهایی از ناو، و از کار افتادن عرشه پرواز شود که در نتیجه آن، ناو توانایی تولید سورتی پرواز و انجام عملیات هوایی را برای روزها یا هفتهها از دست خواهد داد.
- تلفات ناوهای اسکورت: در مراحل اولیه چنین حملهای، ناوهای لایه بیرونی دفاعی بیشترین خطر را متحمل میشوند و احتمال اینکه یکی از ناوشکنهای اسکورت مورد اصابت قرار گرفته و از دست برود، بسیار بالاست.
به طور خلاصه، ناوگروه ضربت و ناو آبراهام لینکلن دقیقاً برای بقا و جنگیدن در چنین محیطهای پرخطری طراحی و ساخته شدهاند و در بسیاری از سناریوهای محتمل نیز جان سالم به در میبرند؛ اما واقعیت تلخ جنگهای دریایی مدرن این است که در برابر یک حمله کاملاً متعهدانه، همهجانبه و اشباعکننده، هیچ تضمینی برای بقای کامل ناوگروه وجود ندارد.