چگونه نیازهای عملیاتی جنگ تحمیلی، مسیر توسعه پهپادها در ایران را شکل داد؟
توسعه اولیه پهپادها در ایران بهطور مستقیم پاسخی به محدودیتهای شدید و بنبستهای عملیاتی در کسب اطلاعات حیاتی در طول جنگ تحمیلی بود.
بر اساس منابع موجود، میتوان این روند را در چند مرحله کلیدی که توسط “نیازهای میدان نبرد” دیکته میشد، تشریح کرد:
۱. بنبست در شناسایی هوایی کلاسیک در آغاز جنگ، مسئولیت شناسایی بر عهده نیروی هوایی ارتش و گردان ۱۱ شناسایی با استفاده از هواپیماهای سرنشیندار RF-4 بود.
تصاویری که این گردان تهیه میکرد در سالهای ابتدایی بسیار راهگشا بود، اما با تجهیز ارتش بعث عراق به سامانههای پدافندی پیشرفته، آمار انهدام و تلفات این هواپیماها بالا رفت.
این خطر جانی برای خلبانان و هزینههای سنگین برای کشور باعث شد که پروازهای شناسایی کاهش یابد و فرماندهان از تصاویر هوایی بهروز محروم شوند، در حالی که نقشههای جغرافیایی موجود بسیار قدیمی (مربوط به سال ۱۳۵۳) بودند.
۲. ظهور راهکار ابتکاری: هواپیماهای مدل به جای جنگندهها برای پر کردن خلأ اطلاعاتی و تصویربرداری از آرایش دشمن بدون به خطر انداختن جان خلبانان، نیاز عملیاتی منجر به ارائه طرحی توسط جهاد دانشگاهی اصفهان شد.
ایده اصلی ساده اما حیاتی بود: نصب یک دوربین عکاسی معمولی روی یک هواپیمای مدل کوچک برای پرواز بر فراز خطوط دشمن.
این رویکرد منجر به تشکیل “گردان رعد” در سال ۱۳۶۳ شد که هدف آن عکسبرداری از جبهه دشمن با هواپیماهای کوچک بدون سرنشین بود.
۳. غلبه بر کمبود امکانات با مهندسی خلاقانه توسعه اولیه پهپادها در ایران با امکانات بسیار اندک و به صورت کاملاً ابتکاری شکل گرفت. برای مثال:
- دوربین: از دوربینهای ساده و بعدها دوربینهای کانن (Canon F-1) استفاده میشد که به صورت مایل در بدنه نصب میشدند تا عمق بیشتری از خطوط دشمن را پوشش دهند.
- سوخترسانی: منبع سوخت هواپیما از ظرفهای پلاستیکی “سرم” پزشکی ساخته میشد و سوخت از طریق شیلنگ سرم به موتور منتقل میگشت.
- موتور و بدنه: ملخ هواپیماها چوبی بود و موتورها به صورت دستی (هندلی) روشن میشدند.
۴. اثبات کارایی عملیاتی با وجود سادگی تجهیزات، نتایج عملیاتی شگفتانگیز بود.
عکسهای هوایی که با سختی فراوان توسط این پرندههای کوچک گرفته شد، به قدری برای فرماندهان سپاه ارزشمند بود که یکی از فرماندهان وقت اذعان کرد ارزش این عکسها از «۱۰۰ تانک» برای نیروها بیشتر است.
این موفقیت باعث شد درخواستها برای استفاده از پهپاد افزایش یابد و یگان هوایی دیگری به نام “القارعه” نیز برای شناسایی مناطق غرب کشور تشکیل شود.
۵. بقا و تغییر مأموریت پس از جنگ پس از پایان جنگ، بحثهایی مبنی بر تعطیلی یگانهای پهپادی مطرح شد، اما نیازهای جدید عملیاتی مانع از این کار شد.
با توسعه قدرت موشکی در نیروی هوایی سپاه، نیاز به “چشم موشکی” برای شناسایی اهداف و ارزیابی دقیق محل اصابت موشکها (که تصاویر ماهوارهای قادر به تأمین آن نبودند) احساس شد،.
این نیاز عملیاتی جدید، مسیر توسعه پهپادها را از پرندههای ساده با برد کوتاه (حدود ۷ کیلومتر و پرواز کور) به سمت پهپادهایی با مداومت پروازی بالا و توانایی حمل محمولههای سنگینتر سوق داد،.
نتیجهگیری بنابراین، مسیر توسعه پهپاد در ایران نه از یک پروژه لوکس آزمایشگاهی، بلکه از دلِ نیاز مبرم به “دیدن دشمن” در شرایطی که شناسایی کلاسیک ناممکن شده بود، آغاز شد.
این فناوری که با موتورهای ساده و باکهای سرم آغاز شد، به دلیل کارایی عملیاتی بالا در میدان نبرد، تثبیت شد و بعدها پایهای برای تبدیل شدن ایران به یک قدرت پهپادی گردید.
به عنوان یک تمثیل برای درک بهتر: توسعه پهپاد در جنگ تحمیلی شبیه به ساختن یک پریسکوپ دستی در سنگر بود؛ زمانی که سرباز نمیتوانست سرش را برای دیدن دشمن بالا بیاورد (چون با تکتیرانداز یا پدافند هدف قرار میگرفت)، مجبور شد با ابزارهای دمدستی آینهای بسازد تا بدون خطر، آن سوی خاکریز را ببیند. این نیاز حیاتی به “دیدن بدون دیده شدن”، نطفهی صنعت پهپادی ایران را شکل داد.
نقش کلیدی فناوریهای داخلی، معکوسسازی مهندسی، و حمایت از فرماندهان در جهش قدرت پهپادی ایران چه بود؟
بر اساس منابع موجود و تاریخچه توسعه پهپادی ایران، جهش خیرهکننده این صنعت حاصل ترکیبی هوشمندانه از «نیازهای بومی»، «فرصتهای مهندسی معکوس» و «جسارت فرماندهان» بوده است.
این سه عامل به صورت زنجیروار به یکدیگر متصل شده و ایران را از سازنده هواپیماهای مدل ساده به دارنده پهپادهای پیشرفته رزمی و پنهانکار تبدیل کردند.
در ادامه نقش هر یک از این عوامل را بررسی میکنیم:
۱. بومیسازی و نوآوری در شرایط تحریم (از موتور وانکل تا فناوریهای رزمی) توسعه فناوریهای داخلی ابتدا از روی ناچاری و با امکانات بسیار اولیه آغاز شد، اما به مرور به بلوغ رسید.
- آغاز ساده: این مسیر با نصب دوربینهای عکاسی معمولی روی هواپیماهای مدل و استفاده از موتورهای ساده چوبی و باکهای سرم آغاز شد.
- جهش تکنولوژیک: صنعت پهپادی ایران با ورود صنایع هوایی «شاهد» (که تخصص ساخت بالگرد داشت) متحول شد. آنها توانستند پهپادهایی مانند «شاهد ۱۲۳» را بسازند که دارای ویژگیهای برجستهای همچون موتور وانکل (دورانی) کممصرف، بدنه تمام کامپوزیت و سطح مقطع راداری پایین بود.
- خودکفایی در قطعات: در حالی که ساخت بدنه و بال در داخل مجموعههای نظامی انجام میشد، برای بومیسازی قطعات کلیدی دیگر از ظرفیت بخش خصوصی استفاده شد تا وابستگی به خارج قطع شود .
۲. مهندسی معکوس: شتابدهنده دانش فنی مهندسی معکوس پهپادهای غنیمتی، نقش “میانبر” را در دستیابی به فناوریهای لبه دانش ایفا کرد:
- ماجرای هرمس (Hermes): سقوط یک پهپاد اسرائیلی «هرمس» در اطراف مریوان، نقطه عطفی برای مهندسان ایرانی بود.
- این پهپاد که در ابتدا توسط برخی “اسباببازی” تلقی میشد، به دستور فرماندهان (شهید کاظمی) مبنای تحقیقات قرار گرفت.
- مهندسی معکوس این پرنده باعث شد ایران به فناوریهای پیچیدهای مانند ساخت ارابه فرود (Landing Gear) تمام کامپوزیت دست یابد که تا پیش از آن برای مهندسان ناشناخته بود.
- شکار RQ-170 و ورود به عصر جت: بزرگترین جهش با شکار و سالم نشاندن پهپاد آمریکایی RQ-170 رخ داد.
- رمزگشایی و مهندسی معکوس این پرنده فوق پیشرفته، ایران را وارد حوزه ساخت پهپادهای جت و پنهانکار با قابلیت پرواز در ارتفاع بالا (۳۰ تا ۳۵ هزار پا) کرد که حاصل آن تولید خانواده پهپادهای «شاهد ۱۶۱» و «شاهد ۱۹۱» بود.
۳. حمایت راهبردی و ریسکپذیری فرماندهان شاید بتوان گفت مهمترین عامل در این پیشرفت، نوع نگاه و حمایت فرماندهان ارشد سپاه بوده است که موانع مالی و فرهنگی را کنار زدند:
- تأمین مالی خلاقانه: زمانی که بودجه تحقیقاتی وجود نداشت، فرماندهان برای زنده نگه داشتن پروژه پهپادی دست به اقدامات ایثارگرانه زدند.
- سردار حاجیزاده برای تأمین هزینه ساخت پهپادها، زمینهای متعلق به سازمان را فروخت تا بودجه تحقیقات را فراهم کند.
- تغییر نگرش میدان: در ابتدا فرماندهانی مانند شهید سلیمانی نسبت به کارایی رزمی پهپادها تردید داشتند و نگران ایجاد دردسر در میدان نبرد بودند.
- اما پس از مشاهده تصاویر زنده و دقیق پهپاد «شاهد ۱۲۹» در سوریه و موفقیت آن در عملیاتها، نگرشها کاملاً تغییر کرد.
- شهید سلیمانی پس از دیدن عملکرد پهپادها در میدان نبرد اذعان کرد که این فناوری «چشم ما را به جنگ باز کرد» و باعث کاهش تلفات خودی و افزایش تلفات دشمن شده است.
- فرهنگ سازمانی: فرماندهان با ایجاد فضایی که در آن حتی یک افسر جوان با درجه پایین میتواند در جلسات فنی کنار ژنرالها بنشیند و نظر دهد، و همچنین با تحمل شکستها (مانند حضور فرمانده در تستهای پروازی برای کاهش استرس خلبان)، به محققین جرأت و جسارت نوآوری دادند.
نتیجهگیری بنابراین، قدرت پهپادی ایران محصول یک فرآیند خطی نبود، بلکه حاصل تزریق جسارت فرماندهی به استعداد مهندسی بود.
مهندسی معکوس، “دانش” را فراهم کرد؛ بومیسازی، “تداوم” را تضمین نمود؛ و حمایت فرماندهان، “منابع و فرصت خطا” را در اختیار گذاشت تا پهپاد از یک ابزار شناسایی ساده به ستون فقرات رزمی و “قدرتی تنه به تنه موشکی” تبدیل شود.
به عنوان یک تمثیل: اگر صنعت پهپادی ایران را به یک درخت تشبیه کنیم، “مهندسی معکوس” مانند پیوند زدن شاخههای یک درخت کمیاب و پربار خارجی به تنه درخت بومی بود که میوههایی با کیفیت جهانی داد؛ اما این “حمایت فرماندهان” بود که به مثابه باغبان، با فروش داراییها و ریسکپذیری، آب و کود لازم را در خشکسالترین شرایط (تحریمها) به پای این درخت ریختند تا خشک نشود و رشد کند.