نقش همسایه ترکیه و پاکستان در این بحران چیست؟
بر اساس تحلیلهای ارائه شده در منابع، ترکیه و پاکستان با وجود همسایگی با ایران، نقشهای متفاوتی در پازل امنیتی و نظامی آمریکا علیه ایران ایفا میکنند که عمدتاً در راستای منافع غرب یا تحت نفوذ سرویسهای اطلاعاتی آنها توصیف شده است:
۱. پاکستان: همکاری اطلاعاتی عمیق با غرب منابع به صراحت بیان میکنند که پاکستان در تقابل با ایران، در نقش یک بازوی اطلاعاتی برای غرب عمل میکند:
- وابستگی سرویس اطلاعاتی: تحلیلگر متن مدعی است که سازمان اطلاعات پاکستان (ISI) عملاً مانند شاخهای از سازمان سیا (CIA) و امآیسیکس (MI6) عمل میکند و «همیشه در خدمت» آنها بوده است.
- مشارکت در عملیاتهای ضد ایرانی: نام پاکستان در کنار سرویسهای اطلاعاتی غربی و منطقهای (مجموعاً ۵۰ سرویس اطلاعاتی) ذکر شده است که در آشوبها و عملیاتهای شناسایی علیه ایران فعال هستند.
۲. ترکیه: عضویت در ناتو و پایگاه احتمالی حمله نقش ترکیه به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک و عضویت در ناتو، پیچیدهتر و استراتژیکتر تصویر شده است:
- تهدید هژمونیک: ترکیه به عنوان عضو ناتو، ایران را یک «هژمون منطقهای» میداند و ممکن است از قدرت گرفتن ایران احساس خطر کند.
- ضرورت استفاده از خاک ترکیه برای آمریکا: یکی از چالشهای اصلی آمریکا برای جنگ با ایران، قانع کردن «ترکها و اعراب» برای استفاده از خاک و فضای آنها جهت حمله است. آمریکا در تلاش است آنها را راضی کند تا ریسک آسیبپذیری در برابر ضدحملات ایران را بپذیرند و اجازه عملیات بدهند.
- دیپلماسی فریبنده: اگرچه هاکان فیدان (وزیر خارجه ترکیه) از احتمال توافق میان ایران و آمریکا صحبت کرده است، اما تحلیلگر معتقد است این صحبتها میتواند بخشی از فضایسازی برای غافلگیری نظامی باشد.
۳. نقش مشترک در محاصره اطلاعاتی و امنیتی هر دو کشور بخشی از حلقهای توصیف شدهاند که ایران را از چهار طرف احاطه کردهاند. منابع اشاره میکنند که ایران تقریباً با «نیمی از جهان» درگیر است و سرویسهای اطلاعاتی همسایگان (شامل پاکستان، ترکیه و آذربایجان) بخشی از شبکه ۵۰ گانهای هستند که برای بیثباتسازی یا تضعیف ایران تلاش میکنند.
خلاصه در این تحلیل، پاکستان بیشتر به عنوان یک ابزار اطلاعاتی در دست آمریکا و انگلیس معرفی میشود، در حالی که ترکیه به عنوان یک پایگاه استراتژیک و عضو ناتو مطرح است که آمریکا برای آغاز جنگ به همکاری و فضای آن نیاز مبرم دارد، هرچند که جلب رضایت کامل آنها برای ورود به جنگ هنوز یکی از «محدودیتهای» آمریکا ذکر شده است.
چرا نویسنده معتقد است موجودیت اسرائیل در خطر کامل قرار دارد؟
نویسنده و تحلیلگر متن بر این باور است که در صورت وقوع جنگ، موجودیت اسرائیل در «خطر کامل» قرار دارد. این نتیجهگیری بر پایه چندین استدلال استراتژیک، تاریخی و نظامی استوار است:
۱. تمرکز تمام عیار ایران بر اسرائیل تحلیلگر معتقد است اگر جنگ حتمی شود، ایران تمام نیروی خود را بر اسرائیل متمرکز خواهد کرد.
ایران دارای زیرساختهای پخته و تسلیحات پیشرفته است و از موقعیت قدرتمندی برخوردار است؛ بنابراین در یک درگیری تمام عیار، ایران قصد دارد اسرائیل را که به عنوان یک مانع امنیتی میبیند، از سر راه بردارد.
۲. دکترین «بقا» و تضاد اهداف متن اشاره میکند که ایران به دنبال تضمین بقای «دولت هزار ساله» خود است و این تضمین را در «صاف کردن اسرائیل از منطقه» میبیند.
از سوی دیگر، اسرائیل برای ایجاد هژمونی و «دولت یهودی تاریخی» نیاز دارد که بر منطقه مسلط شود، اما ایران به عنوان یک مانع بزرگ، ۴۷ سال است که جلوی این هدف ایستاده است.
چون هیچیک از طرفین حاضر به عقبنشینی از اهداف وجودی خود نیستند، نویسنده معتقد است که سازش ناممکن است و حذف یکی (اسرائیل) هدف نهایی دیگری (ایران) است.
۳. آسیبپذیری جغرافیایی و نظامی اسرائیل در مقایسه با ایران که به عنوان یک قدرت باستانی با عمق استراتژیک و حمایت قدرتهایی مانند چین و روسیه توصیف میشود، اسرائیل در این تحلیل به عنوان یک «کشور کوچک و آسیبپذیر» (نیمه کشور) معرفی شده است.
نویسنده استدلال میکند که اسرائیل در محاصره نیروهای ایدئولوژیک ایران قرار دارد و تصور اینکه اسرائیل بتواند ایران (به همراه متحدان شرقیاش) را شکست دهد، «از محال هم محالتر» و نوعی توهم است.
۴. عدم امکان خرید امنیت توسط آمریکا تحلیلگر اشاره میکند که آمریکا دیگر نمیتواند امنیت اسرائیل را با پول یا توافق بخرد. ایران بر سر تواناییهای نظامی و نفوذ منطقهای خود معامله نخواهد کرد زیرا آن را ضامن بقای خود میداند.
بنابراین، آمریکا توانایی تضمین امنیت بلندمدت اسرائیل را در برابر ایرانی که قصد تسلیم شدن ندارد، از دست داده است.
۵. توهمات تاریخی و مذهبی نویسنده دیدگاه صهیونیسم مبنی بر «قوم برگزیده» و پیروزی نهایی با کمک خدا را نوعی «خودآزاری تاریخی» و توهم میداند که با واقعیتهای جمعیتی (۸ میلیارد نفر در جهان) و نظامی همخوانی ندارد.
او معتقد است اسرائیل فاقد سابقه تمدنی و امپراتوری برای اداره هژمونی در منطقه است، در حالی که ایران این سابقه و انگیزه تاریخی (نبرد با روم/غرب) را دارد.