آیا سیاست ترامپ در قبال ایران واقعاً بازدارنده است یا تنها نمایش قدرت میباشد؟
بر اساس منابع ارائهشده، بهویژه تحلیلهای پروفسور میرشایمر در متن، پاسخ به سؤال شما این است که سیاست ترامپ در قبال ایران بیشتر به عنوان یک نمایش قدرت با تأثیرات محدود توصیف شده است تا یک بازدارندگی استراتژیک و مؤثر.
در ادامه جزئیات این استدلال بر اساس متن آورده شده است:
۱. نمایش قدرت به جای اقدام مؤثر متن اشاره میکند که شیوه عملکرد اساسی (modus operandi) ترامپ این است که «سخنان تند و خشن» بگوید، اما از «چماق کوچک» استفاده کند.
او اگرچه از نیروی نظامی استفاده میکند، اما این اقدامات اغلب تأثیر واقعی ندارند و هدف اصلی او اجتناب از کشیده شدن به یک «جنگ بیپایان» دیگر است.
- به عنوان مثال، حمله ژوئن ۲۰۲۵ به ایران به عنوان یک اقدام «یکبار مصرف» (one-off) توصیف شده است که ترامپ بلافاصله پس از آن اعلام پیروزی کرد تا پرونده را ببندد، اما در عمل تأثیر درازمدتی نداشت.
- این اقدامات نظامی بیشتر شبیه به «ضربات ناچیز» (pin pricks) هستند که برای راضی کردن افکار عمومی داخلی و متحدانی مانند نتانیاهو طراحی شدهاند تا اینکه تغییری واقعی در شرایط میدانی ایجاد کنند.
۲. عدم موفقیت در بازدارندگی (و حتی نتیجه عکس) طبق تحلیل منابع، اقدامات نظامی ترامپ «بازدارندگی را به هیچ وجه معناداری احیا نمیکند». دلایل این امر عبارتند از:
- بازسازی تواناییهای ایران: با وجود ادعای پیروزی ترامپ پس از حمله، ایران در موقعیتی است که میتواند تواناییهای هستهای و موشکی بالستیک خود را بازسازی کند.
- تشدید تنش به جای تسلیم: سیاست ترامپ ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد.
- به گفته رئیسجمهور ایران در متن، ایران اکنون خود را تقریباً در «شرایط جنگی» با غرب میبیند و به جای تسلیم شدن، در حال تقویت زرادخانه موشکی و دفاعی خود است.
- این متن تأکید میکند که معلوم نیست ایران واقعاً بازداشته شده باشد، زیرا آنها ادعا میکنند تمام آنچه را که در حمله ژوئن از دست داده بودند، بازیابی کرده و حتی فراتر رفتهاند.
۳. تأثیرپذیری از اسرائیل یکی از دلایل اصلی این نمایش قدرت، فشار اسرائیل عنوان شده است. میرشایمر استدلال میکند که اسرائیلیها و لابی اسرائیل «اساساً مالک ترامپ هستند» و او مجبور است برای راضی کردن آنها لفاظیهای تند داشته باشد.
نتانیاهو تلاش میکند ترامپ را به سمت درگیری شدیدتر با ایران سوق دهد، و ترامپ با افزایش تهدیدات کلامی (مانند تعیین خط قرمز برای کشتن معترضان یا توسعه موشکی) سعی دارد او را آرام کند، اما در عین حال از درگیری تمامعیار میگریزد.
۴. از بین رفتن اعتبار دیپلماتیک سیاست ترامپ نه تنها بازدارنده نیست، بلکه اعتبار مذاکره را نیز از بین برده است.
- ترامپ در حالی که پیشنهاد مذاکره میداد و ادعا میکرد به ایران مهلت داده است، ناگهان حمله نظامی انجام داد.
- این رفتار باعث شده است که پیامی روشن به همه رقبا (از جمله ایران، روسیه و چین) ارسال شود که «نمیتوان به ایالات متحده اعتماد کرد» و حرفهای رهبران آمریکا قابل اتکا نیست.
نتیجهگیری بنابراین، بر اساس منابع شما، سیاست ترامپ ترکیبی از لفاظیهای پرهیاهو و حملات نظامی محدود است که اگرچه برای هوادارانش نمادی از «صلح از طریق قدرت» به نظر میرسد، اما در واقعیت نتوانسته بازدارندگی پایداری ایجاد کند و حتی ممکن است انگیزه ایران برای تقویت نظامی را افزایش داده باشد.
به عنوان یک قیاس برای روشنتر شدن موضوع: رفتار ترامپ در متن به کودکی تشبیه شده که فقط لگوها (building blocks) را خراب میکند؛ او سر و صدا میکند و ضربهای میزند، اما ساختار اصلی مشکل را حل نمیکند و طرف مقابل دوباره آن را میسازد.
پیوند میان اسرائیل و تصمیمات سیاست خارجی سیاست در منطقه چگونه است؟
بر اساس منابع ارائهشده، بهویژه تحلیلهای پروفسور میرشایمر، رابطه میان اسرائیل و تصمیمات سیاست خارجی دولت ترامپ در منطقه رابطهای مبتنی بر نفوذ عمیق و تعیینکنندگی اسرائیل توصیف شده است.
میرشایمر معتقد است که لابی اسرائیل و مقامات اسرائیلی تأثیر مستقیمی بر جهتگیریهای ترامپ دارند.
در اینجا ابعاد مختلف این پیوند بر اساس متن توضیح داده شده است:
۱. مالکیت سیاسی و اولویت اسرائیل منابع به صراحت بیان میکنند که اسرائیلیها و لابی اسرائیل در ایالات متحده «اساساً مالک ترامپ هستند» و او مجبور است با هر آنچه آنها میخواهند همراهی کند.
میرشایمر استدلال میکند که ترامپ برخلاف شعار انتخاباتیاش، یک رئیسجمهور «اول آمریکا» (America First) نیست، بلکه یک رئیسجمهور «اول اسرائیل» (Israel First) است.
۲. تعیین دستور کار علیه ایران تصمیمات ترامپ علیه ایران مستقیماً به درخواستها و دیدارهای او با بنیامین نتانیاهو مرتبط دانسته شده است:
- تشدید لفاظیها: پس از دیدار نتانیاهو با ترامپ در مار-ئه-لاگو، ترامپ بلافاصله ادبیات خود را تندتر کرد و گفت اگر ایران در حال بازسازی توان خود باشد، «ما آنها را سرنگون خواهیم کرد» (knock them down).
- گسترش دایره تهدیدات: پس از بازدید نتانیاهو از کاخ سفید، ترامپ معیارهای حمله به ایران را گسترش داد. او علاوه بر برنامه هستهای، اکنون بازسازی تواناییهای «موشکهای بالستیک» و حتی برخورد با معترضان داخلی را نیز به عنوان خط قرمز تعیین کرده است که نشاندهنده «بالا بردن سطح تنش» (upping the ante) تحت تأثیر اسرائیل است.
۳. فشار برای جنگ تمامعیار در برابر اقدامات نمایشی رابطه پیچیدهای بین خواستههای نتانیاهو و عملکرد ترامپ وجود دارد:
- نتانیاهو تلاش میکند ترامپ را وادار کند تا «سگها را رها کند» (unleash the dogs) و حملهای بزرگ و همهجانبه علیه ایران انجام دهد.
- ترمپ که نمیخواهد وارد یک «جنگ بیپایان» دیگر شود، سعی میکند با «لفاظیهای تند» و انجام حملات محدود (که در متن به «ضربات سوزنی» یا pin pricks تشبیه شده)، نتانیاهو و حامیانش را راضی (placate) نگه دارد،. با این حال، تحلیلگر معتقد است که نتانیاهو با این اقدامات کوچک راضی نخواهد شد.
۴. اخلال در دیپلماسی و صلح نفوذ اسرائیل مانع از هرگونه مانور دیپلماتیک واقعی برای آمریکا شده است:
- در حالی که آمریکا در حال مذاکره با حماس بود، اسرائیل سعی کرد مذاکرهکنندگان را ترور کند که این امر مستقیماً به اعتبار دیپلماتیک آمریکا لطمه زد.
- در مورد غزه، میرشایمر معتقد است که ادعای ایجاد صلح «خندهدار» است، زیرا از دیدگاه اسرائیل هیچ آتشبسی وجود ندارد و ترامپ عملاً هیچ «فضای مانوری» در برابر اسرائیل ندارد.
نتیجهگیری بنابراین، پیوند میان اسرائیل و سیاست خارجی ترامپ در منطقه به گونهای است که اسرائیل نقش کارفرما و هدایتگر را ایفا میکند.
ترامپ اگرچه شخصاً از جنگ بزرگ پرهیز دارد، اما برای حفظ حمایت اسرائیل مجبور است دائماً تنشها را افزایش دهد و گزینههای دیپلماتیک را مسدود کند.
برای درک بهتر این وضعیت، میتوان از یک تشبیه استفاده کرد: رابطه ترامپ و نتانیاهو در این متن شبیه به پیمانکار و کارفرمای سختگیر ترسیم شده است.
کارفرما (نتانیاهو) خواهان تخریب کامل ساختمان رقیب (جنگ با ایران) است، اما پیمانکار (ترامپ) که نگران هزینهها و خطرات این کار است، سعی میکند با پرتاب چند سنگ به شیشهها و داد و فریاد کردن، کارفرما را متقاعد کند که در حال انجام کار است، بدون اینکه واقعاً پروژه پرخطر اصلی را اجرا کند.
استفاده از عملیات نظامی محدود چه تأثیری بر اعتبار دیپلماتیک ایالات متحده دارد
استفاده از عملیات نظامی محدود و غیرمنتظره، بهویژه همزمان با ادعای دیپلماسی، تأثیر ویرانگری بر اعتبار دیپلماتیک ایالات متحده داشته است و موجب شده تا رقبای جهانی به این نتیجه برسند که «نمیتوان به هیچیک از حرفهای ایالات متحده اعتماد کرد».
بر اساس منابع، این بیاعتمادی ناشی از عوامل زیر است:
۱. ارسال پیام فریبکاری به جای مذاکره رفتار ایالات متحده الگویی را نشان میدهد که در آن همزمان با پیشنهاد مذاکره، حمله نظامی صورت میگیرد.
- برای نمونه، در مورد ایران، تیم ترامپ در ۱۶ ژوئن پیشنهاد مذاکره داد و ترامپ صحبت از مهلت دو هفتهای کرد، اما تنها چند روز بعد و پیش از اتمام مهلت، حملات هوایی انجام شد.
- این رفتار باعث میشود حتی زمانی که به نظر میرسد آمریکا با «حسن نیت» وارد مذاکره شده، طرف مقابل ناگهان با بمباران مواجه شود. این تناقض آشکار به همه رقبا (ایران، روسیه، چین و کره شمالی) ثابت کرده است که وعدههای آمریکا قابل اتکا نیستند.
۲. ناامنی فضای مذاکره عملیات نظامی محدود حتی امنیت فیزیکی فرآیند دیپلماسی را زیر سوال برده است.
منبع به حادثهای در ۹ سپتامبر اشاره میکند که در حین مذاکره آمریکا با حماس (با میانجیگری قطر)، متحد آمریکا (اسرائیل) تلاش کرد مذاکرهکنندگان را ترور کند.
این اقدام به عنوان «بدترین کار ممکن» توصیف شده که نشان میدهد هیچ علاقهای به توافق واقعی وجود ندارد.
۳. بیاعتباری توافقات کلامی و کتبی نتیجه این اقدامات نظامی و بدعهدیها (مانند خروج از برجام یا گسترش ناتو برخلاف وعدهها) این است که رهبران جهان دیگر «قول» آمریکا را نمیپذیرند.
- روسها یاد گرفتهاند که توافق شفاهی بیارزش است و حتی توافقات کتبی نیز توسط آمریکا نقض میشوند.
- حتی متحدانی مانند اوکراین نیز دیگر به حرف آمریکا اعتماد ندارند و خواهان تضمینهای تصویبشده در کنگره هستند.
۴. نتیجه معکوس استراتژیک این حملات محدود (که در متن به «ضربات ناچیز» یا pin pricks تشبیه شدهاند)، نه تنها بازدارندگی ایجاد نمیکنند، بلکه طرف مقابل را از مسیر دیپلماسی خارج کرده و به سمت نظامیگری بیشتر سوق میدهند.
ایران پس از این حملات، به جای تسلیم شدن، خود را در «شرایط جنگی» دید و تواناییهای موشکی خود را بازسازی و تقویت کرد،.
نتیجهگیری بنابراین، سیاست استفاده از نیروی نظامی محدود در حین فرآیندهای دیپلماتیک، عملاً اعتبار آمریکا را به عنوان یک طرف مذاکرهکننده صادق نابود کرده است.
برای درک بهتر، میتوان این رفتار را با چنین تمثیلی بیان کرد: رفتار آمریکا در این منابع شبیه به کسی است که دستش را برای فشردن دست شما و صلح دراز میکند، اما همین که شما دستش را میگیرید، با دست دیگرش به صورتتان سیلی میزند.
پس از چنین تجربهای، نه تنها دست دادن (مذاکره) بیمعنی میشود، بلکه شما دیگر حتی جرأت نزدیک شدن به او را نخواهید داشت و فقط به فکر دفاع از خود خواهید بود.