تحول دیدگاه نسل جوان مسیحی نسبت به الهیات صهیونیستی چه پیامدهایی برای آینده کلیسا دارد؟
تحول دیدگاه نسل جوان مسیحی (بهویژه نسل زد) نسبت به الهیات صهیونیستی، صرفاً یک اختلاف نظر سیاسی نیست، بلکه یک «تجدید آرایش الهیاتی» عمیق است که ساختارهای سنتی کلیسای انجیلی را در آینده بهشدت دگرگون خواهد کرد.
بر اساس منابع موجود، این تحول پیامدهای زیر را برای آینده کلیسا به همراه دارد:
۱. بازگشت از «زمینمحوری» به «مسیحمحوری» آینده کلیسا شاهد عبور از الهیات «دیسپنسیشنیزم» (Dispensationalism) خواهد بود؛ سیستمی که در قرن ۱۹ شکل گرفت و سرنوشت اسرائیل و کلیسا را جدا کرده و وعدههای سرزمینی را بر مأموریت روحانی مقدم میشمرد،.
نسل جوان در حال بازگشت به این باور است که عیسی مسیح هرگز وفاداری به یک پرچم یا دولت مدرن را فرمان نداده است.
برای کلیسای آینده، این به معنای تمرکز مجدد بر آموزههای رسولان مبنی بر برابری همه اقوام در نجات و رد امتیازات قومی یا نژادی است.
به عبارت دیگر، کلیسا در حال یادآوری این نکته است که «انتخاب شدن» در کتاب مقدس به معنای مسئولیت روحانی است، نه استحقاق سیاسی بدون پاسخگویی.
۲. فروپاشی انحصار روایت و اقتدار نهادی کلیسای آینده دیگر نمیتواند با «کنترل اطلاعات» اعضای خود را هدایت کند.
برای دههها، صهیونیسم مسیحی از طریق فیلتر کردن دیدگاههای مخالف و ایجاد انحصار رسانهای رشد کرد، اما دسترسی نسل دیجیتال به اطلاعات بیواسطه (مانند تصاویر غزه و شهادت مسیحیان فلسطینی) این حصار را شکسته است،.
رهبران کلیسایی که سکوت اختیار میکنند یا حقایق را سانسور میکنند، اعتبار خود را نزد نسل جوان از دست خواهند داد.
این امر منجر به ظهور کلیسایی میشود که در آن «وفاداری کورکورانه» جای خود را به «راستیآزمایی» و پرسشگری میدهد.
۳. تغییر مسیر منابع مالی و اولویتهای بشارتی یکی از ملموسترین پیامدها، تغییر در جریانهای مالی کلیسا خواهد بود.
برای سالها، الهیات صهیونیستی کمکهای مالی کلیساها را به سمت سازمانهای متمرکز بر اسرائیل و پروژههای سیاسی هدایت کرده بود و آن را به عنوان «شرکت در نبوت» جلوه میداد.
با بیداری نسل جدید، این «سیمکشی مالی» در حال قطع شدن است. کلیسای آینده احتمالاً منابع خود را از لابیگریهای ایدئولوژیک به سمت خدمت به فقرا، عدالت اجتماعی و حمایت از همکیشان تحت ستم (از جمله در فلسطین) بازمیگرداند،.
۴. شکلگیری کلیسایی کوچکتر اما خالصتر (بقیهالقوم) نتیجه نهایی این تحولات، ظهور کلیسایی است که ممکن است از نظر تعداد یا قدرت سیاسی متمرکز کوچکتر باشد، اما از نظر الهیاتی اصیلتر و شجاعتر خواهد بود.
این گروه که منابع از آن به عنوان «بقیهالقوم» (Remnant) یاد میکنند، کسانی هستند که حاضرند دکترینهای موروثی را آزمایش کنند و به جای ایدئولوژی، به مسیح وفادار بمانند.
کلیسای آینده کمتر متمرکز و نهادی، و بیشتر رابطهمحور و مبتنی بر شاگردسازی خواهد بود.
۵. مواجهه اخلاقی با رنج انسانی نسل جوان دیگر نمیپذیرد که رنج انسانها (بهویژه مسیحیان غزه و کرانه باختری) به خاطر جداول زمانی نبوت نادیده گرفته شود،.
آینده کلیسا با این واقعیت روبرو خواهد شد که توجیه خشونت نظامی با نام خدا، باعث فرسایش اخلاقی شده است و بازسازی این اعتبار نیازمند توبه و بازگشت به اصول محبت به دشمن و عدالت است،.
تمثیل برای درک بهتر: وضعیت فعلی کلیسا را میتوان به «خانهای با پنجرههای رنگی قدیمی» تشبیه کرد.
برای سالها، مسیحیان از پشت شیشههایی که با رنگهای «الهیات صهیونیستی» و «سیاست» رنگآمیزی شده بود، به بیرون نگاه میکردند و منظرهای تغییریافته و غیرواقعی از جهان و کتاب مقدس میدیدند.
نسل جوان اکنون در حال شکستن این شیشهها است.
اگرچه این کار باعث ورود هوای سرد و لرزه بر اندام ساکنان قدیمی خانه (رهبران سنتی) میشود، اما برای اولین بار اجازه میدهد تا نور خالص و بدون فیلتر مسیحیت راستین به داخل بتابد و واقعیت جهان همانگونه که هست، دیده شود.
نقش پول، رسانهها و کتابهای تفسیری در ترویج و تثبیت آموزههای صهیونیسم مسیحی چیست؟
بر اساس منابع، ترویج و تثبیت آموزههای صهیونیسم مسیحی تنها حاصل موعظهها و بحثهای الهیاتی نبوده است، بلکه محصول یک «سیستم مهندسیشده» شامل ابزارهای مالی، کنترل رسانهای و کتابهای تفسیری خاص بوده که ذهنیت چندین نسل از مسیحیان انجیلی را بازنویسی کردهاند.
در اینجا نقش هر یک از این عوامل به تفکیک بررسی میشود:
۱. کتابهای تفسیری: بازنویسی نامرئی ذهنیتها (نقش کتاب مقدس اسکوفیلد) یکی از مؤثرترین ابزارهای تاریخی در این فرایند، نه یک جنبش یا موعظه، بلکه یک «کتاب مقدس مطالعهای» (Study Bible) به نام «کتاب مقدس اسکوفیلد» بود.
- ادغام متن و تفسیر: این کتاب با قرار دادن تفسیرهای انسانی مستقیماً در کنار متن مقدس، خط تمایز بین «کلام خدا» و «نظر مفسر» را از بین برد.
- تلقین ناخودآگاه: نسلهای متمادی از مسیحیان با این باور بزرگ شدند که یادداشتهای حاشیه کتاب (که اسرائیل مدرن را محور نقشه خدا و کلیسا را یک پرانتز موقت معرفی میکرد) همان آموزههای صریح کتاب مقدس هستند.
- تبدیل تفسیر به غریزه: این روش چنان مؤثر بود که الهیات خاص صهیونیستی را به یک «حافظه عضلانی» تبدیل کرد؛ بهطوری که هرگونه به چالش کشیدن این سیستم تفسیری، به اشتباه به عنوان حمله به خودِ کتاب مقدس تلقی میشد .
۲. پول: بازمهندسی اولویتهای کلیسا صهیونیسم مسیحی از طریق یک سیستم پاداش و مجازات مالی در ساختار کلیساها ریشه دواند.
- الهیات معاملاتی: وفاداری ایمانی به کمک مالی گره زده شد. به ایمانداران گفته میشد که اهدای پول به اسرائیل، نه یک خیریه سیاسی، بلکه «شرکت در نبوت» و راهی برای دریافت برکت الهی است.
- تغییر مسیر منابع: این رویکرد باعث شد جریان عظیم مالی کلیساها از مأموریتهای اصلی مانند بشارت، کمک به فقرا و خدمات محلی، به سمت لابیگریهای ایدئولوژیک، شهرکسازیها و حمایتهای نظامی خارجی منحرف شود.
- خرید سکوت: این سیستم مالی، سکوت را به یک استراتژی بقا برای رهبران کلیسا تبدیل کرد. شبانانی که با این دیدگاه مخالفت میکردند، با قطع بودجه، لغو دعوتنامههای سخنرانی و انزوای سازمانی مواجه میشدند. کلیسا تسخیر نشد، بلکه «با انگیزههای مالی هدایت شد».
۳. رسانهها: کنترل روایت و قرنطینه اطلاعاتی برای دههها، صهیونیسم مسیحی با تکیه بر انحصار رسانهای توانست از مواجهه پیروانش با واقعیتهای متناقض جلوگیری کند.
- فیلتر کردن واقعیت: دروازهبانان رسانهای و نهادهای کلیسایی تعیین میکردند کدام صداها معتبر و کدام پرسشها خطرناک هستند. دیدگاههای جایگزین حذف میشدند و رنج مسیحیان فلسطینی (که اجدادشان از اولین پیروان مسیح بودند) سانسور میشد.
- عایقبندی اخلاقی: رسانهها با ارائه روایتی کنترلشده، اهداکنندگان مالی را از پیامدهای اخلاقی کمکهایشان (مانند آوارگی فلسطینیان) محافظت میکردند. درد و رنج انسانی نادیده گرفته میشد یا به عنوان «خسارت جانبی اجتنابناپذیر» برای تحقق نبوت توجیه میگشت.
- فروپاشی کنترل: با ظهور رسانههای دیجیتال و الگوریتمهایی که دیگر تحت کنترل نهادهای سنتی نیستند، این حصار شکسته شده و نسل جدید (نسل زد) اکنون به تصاویر و شهادتهای بیواسطه دسترسی دارد که با آموزههای دریافتیشان در تضاد است.
تمثیل برای درک بهتر: میتوان این ساختار را به «یک تور گردشگری هدایتشده در موزه» تشبیه کرد.
- کتاب مقدس اسکوفیلد مانند «نقشه راهنما» بود که به بازدیدکنندگان داده میشد و دقیقاً تعیین میکرد به کدام تابلوها نگاه کنند و چگونه آنها را تفسیر کنند، در حالی که سایر بخشهای موزه نادیده گرفته میشد.
- پول هزینه بلیط این تور بود که تضمین میکرد این سیستم به حیات خود ادامه دهد و راهنمایان تور (شبانان) فقط طبق متن تأیید شده صحبت کنند.
- رسانهها مانند «دیوارهای موزه» عمل میکردند که اجازه نمیدادند هیچ صدایی از بیرون (صدای واقعیت و رنج دیگران) تمرکز گردشگران را به هم بزند.
- اکنون، اینترنت دیوارهای موزه را خراب کرده و نسل جدید متوجه شده است که نقشهای که در دست داشتند، تمام واقعیت را نشان نمیداد.