تحلیل: تهدید وجودی و قطعنامه سازمان ملل
این منبع که شامل تحلیلهای جان میرشایمر، کارشناس علوم سیاسی است، عمدتاً بر خطرات شدید درگیری نظامی بالقوه در خاورمیانه تمرکز دارد. تهدید وجودی و قطعنامه سازمان ملل
میرشایمر استدلال میکند که اسرائیل، ایران هستهای را یک تهدید وجودی میبیند و در صورت شکست حملات متعارف، ممکن است به استفاده از سلاحهای هستهای کوچک علیه تأسیسات غنیسازی روی آورد، زیرا ایران قادر به تلافی نیست.
او همچنین اشاره میکند که تصمیم آمریکا برای فروش جتهای اف-۳۵ به عربستان سعودی، اسرائیل را به شدت نگران کرده و این کشور خواستار جبران خسارتهای هنگفت در قالب تسلیحات بیشتر است.
بخش قابل توجهی از این گفتگو به انتقاد شدید از یک قطعنامه اخیر سازمان ملل در مورد غزه اختصاص دارد که میرشایمر آن را مایه ننگ میخواند.
به گفته او، این قطعنامه فلسطینیها را از هرگونه امید به حق تعیین سرنوشت محروم میکند و همزمان، ایالات متحده و اسرائیل را—که وی آنها را عاملان اصلی نسلکشی جاری مینامد—مسئول اداره غزه میکند.
از دیدگاه میرشایمر، تهدید وجودی چگونه استراتژی اسرائیل را در برابر ایران وادار به عمل میکند؟
از دیدگاه میرشایمر، درک اسرائیل از تهدید وجودی ناشی از دستیابی ایران به سلاح هستهای، نیروی محرکه اصلی در استراتژی هستهای این کشور است.
تهدید وجودی و بقا:
- اسرائیلیها شدیداً معتقدند که دستیابی ایران به سلاح هستهای یک تهدید وجودی است. وقتی صحبت از «تهدید وجودی» میشود، منظور تهدیدی برای بقای اسرائیل است.
- آنها معتقدند که سلاحهای هستهای ایران معرف یک هولوکاست احتمالی دیگر هستند.
- در صورتی که اسرائیلیها واقعاً باور کنند که بقایشان در خطر است، اهرم فشار ایالات متحده در آن شرایط خاص اهمیت نخواهد داشت و آنها فکر میکنند که بقایشان در معرض خطر است.
استراتژی هستهای به دلیل محدودیتهای متعارف:
- میرشایمر بیان میکند که اسرائیل قادر نیست تأسیسات هستهای ایران مانند تأسیسات زیرزمینی عمیق را (مانند آنچه ایالات متحده در ۲۲ ژوئن گذشته به آن حمله کرد) با سلاحهای متعارف منهدم کند. اسرائیل توانایی یا بمبهایی را که بتوانند تا آن عمق نفوذ کنند، در اختیار ندارد.
- اگر اسرائیل نتواند این «تهدید وجودی» را با سلاحهای متعارف از بین ببرد، اما بتواند آن را با سلاحهای هستهای از بین ببرد، میرشایمر معتقد است که شانس استفاده اسرائیل از این سلاحها کاملاً بالاست.
- در صورت وجود شواهد محکم مبنی بر دستیابی ایران به سلاح هستهای و ناتوانی نیروهای متعارف اسرائیل در از بین بردن این قابلیت، میرشایمر حدس میزند که آنها از سلاحهای هستهای استفاده خواهند کرد.
- اسرائیل ممکن است فکر کند که میتواند این کار را با یک سلاح هستهای کوچک انجام دهد.
جذابیت استفاده از سلاح هستهای (نبود بازدارندگی هستهای ایران):
- اسرائیل به شدت وسوسه میشود که از سلاحهای هستهای کوچک علیه ایران استفاده کند تا قابلیت غنیسازی یا یک بمب احتمالی در حال توسعه را از بین ببرد.
- دلیل این وسوسه این است که اسرائیل ترسی نخواهد داشت که ایران بتواند با سلاحهای هستهای خود تلافی کند. ایران سلاح هستهای ندارد و بنابراین نمیتواند تلافی کند.
- همچنین، هیچ کشور دیگری در جهان با زرادخانه هستهای خود به کمک ایران نخواهد آمد.
نبود خویشتنداری:
- وقتی صحبت از استفاده از نیروی نظامی علیه دشمنان میشود، اسرائیلیها تقریباً هیچ حد و مرزی قائل نیستند.
- «خویشتنداری» واژهای نیست که هنگام صحبت در مورد رفتار نظامی اسرائیل معنا داشته باشد.
سابقه تهدید هستهای:
- طبق یک روایت، دلیل تصمیم دونالد ترامپ برای بمباران ایران این بود که اسرائیلیها برای اولین بار تهدید کردند: «اگر ایران را بمباران نکنید تا این پناهگاههای عمیق را نابود کنید، ما از سلاحهای هستهای استفاده خواهیم کرد».
- این تهدید قبلاً سابقه نداشت، و ترامپ معتقد بود که بمباران ایران ممکن است ایالات متحده را از آغاز جنگ جهانی سوم نجات دهد، چرا که از استفاده اسرائیل از سلاحهای هستهای جلوگیری میکند.
- در واقع، اسرائیلیها به رئیس جمهور ایالات متحده گفتند که اگر ارتش آمریکا برای بمباران تأسیسات هستهای ایران استفاده نشود، اسرائیل به تنهایی از سلاحهای هستهای استفاده خواهد کرد.
در نهایت، از دیدگاه میرشایمر، تهدید وجودی (که با ناتوانی در استفاده از ابزارهای متعارف برای محافظت از بقا تقویت میشود)، استراتژی هستهای اسرائیل را به سمت استفاده پیشگیرانه و غیرمتعارف سوق میدهد، زیرا عدم توانایی ایران در تلافی هستهای این اقدام را برای اسرائیل ایمن میسازد.
میتوان گفت که این وضعیت مانند این است که یک فرد، خانه خود را در معرض خطر نابودی کامل ببیند، در حالی که تنها ابزار موجود برای نجات خانه، یک آتشزن بسیار قوی است که اگرچه ممکن است آسیبهای جانبی ایجاد کند، اما تنها راهی است که خطر بزرگتر را از بین میبرد؛ و این فرد میداند که همسایه (ایران) ابزاری برای متوقف کردن آن آتشزن یا تلافی پس از استفاده از آن ندارد.
میرشایمر نفوذ و اهرم فشار آمریکا بر اسرائیل را چگونه میتوان ارزیابی کرد؟
میرشایمر ارزیابی میکند که ایالات متحده تقریباً هیچ اهرم فشاری بر اسرائیلیها ندارد.
با این حال، مهمترین نکتهای که اهرم فشار آمریکا را در مهار اقدامات نظامی اسرائیل بیاثر میسازد، باور اسرائیل به وجود یک تهدید وجودی است.
بر اساس تحلیل میرشایمر در مورد نفوذ آمریکا:
- بیاثر بودن اهرم فشار در شرایط بحرانی: اگر اسرائیلیها معتقد باشند که یک تهدید واقعاً تهدیدی وجودی است (یعنی بقای آنها در خطر است)، در آن صورت وجود یا عدم وجود اهرم فشار آمریکا در شرایط دیگر اهمیت نخواهد داشت. این باور که بقای اسرائیل در خطر است، نکته کلیدی برای درک اقدامات آنها است.
- عدم وجود مهار نظامی: اسرائیلیها در زمینه استفاده از نیروی نظامی علیه دشمنان خود تقریباً هیچ محدودیتی نمیشناسند. میرشایمر بیان میکند که کلمه «مهار» (restraint) هنگام صحبت درباره نحوه رفتار نظامی اسرائیل، کلمهای معنیدار نیست.
- تهدید هستهای ایران به عنوان عامل اقدام:
- اسرائیل به شدت اعتقاد دارد که ایران مجهز به سلاح هستهای یک تهدید وجودی برای اسرائیل است.
- اگر شواهد محکمی وجود داشته باشد که ایران در حال دستیابی به سلاح هستهای است و اسرائیل نتواند این قابلیت را با نیروهای متعارف خود از بین ببرد، میرشایمر معتقد است که احتمال استفاده از سلاحهای هستهای کوچک توسط اسرائیل بسیار بالاست.
- آنها به شدت وسوسه خواهند شد که این کار را انجام دهند، زیرا ترسی نخواهند داشت که ایران بتواند با سلاحهای هستهای خود تلافی کند. هیچ کشور دیگری در جهان نیز با زرادخانه هستهای خود به کمک ایران نخواهد آمد.
- وادار کردن آمریکا به اقدام توسط اسرائیل:
- میرشایمر به موردی اشاره میکند که در آن اسرائیل برای اجبار آمریکا به انجام اقدامات نظامی مورد نظر خود، از تهدیدهای شدید استفاده کرد.
- دلیل تصمیم دونالد ترامپ برای بمباران ایران این بود که اسرائیلیها برای اولین بار تهدید کردند: “اگر شما ایران را بمباران نکنید تا این پناهگاههای عمیق را از بین ببرید، ما از سلاحهای هستهای استفاده خواهیم کرد”.
- بر اساس این روایت، اسرائیلیها به رئیس جمهور ایالات متحده گفتند که اگر ارتش آمریکا برای بمباران تأسیسات هستهای ایران اقدام نکند، اسرائیل به تنهایی از سلاح هستهای استفاده خواهد کرد. این نشان میدهد که در شرایط وخیم، اسرائیل میتواند از تهدیدهای بیسابقه استفاده کند تا سیاست خارجی آمریکا را به سمت اقدام نظامی مورد نظر خود هدایت کند، نه اینکه آمریکا اسرائیل را مهار کند.
-
انتقادات اصلی میرشایمر از قطعنامه سازمان ملل در مورد تعیین سرنوشت فلسطین و اداره غزه کدامند؟
پروفسور جان میرشایمر این قطعنامه سازمان ملل را که شامل طرح ۲۰ مادهای پرزیدنت ترامپ است، یک تراژدی و مایه شرمساری (“disgraceful”) میداند.
انتقادات اصلی میرشایمر از این قطعنامه، با تمرکز بر سرنوشت فلسطینیان و اداره غزه، در موارد زیر خلاصه میشود:
۱. فقدان حق تعیین سرنوشت و چشمانداز سیاسی برای فلسطینیان
- حق تعیین سرنوشت نادیده گرفته شده است: در این قطعنامه، هیچ اشارهای به حق تعیین سرنوشت فلسطینیان نشده است.
- تشکیل دولت مستقل منتفی است: به گفته میرشایمر، فلسطینیان قرار نیست صاحب دولت مستقل خود شوند [۷، ۱۰]. هر کسی که به وجود یک دولت فلسطینی در آینده اعتقاد دارد، به شدت احمق است، زیرا بنیامین نتانیاهو اساساً قبل از تصویب قطعنامه اعلام کرد که دولت فلسطینی وجود نخواهد داشت.
- رفتار به عنوان قربانیان استعماری: با فلسطینیان همانند قربانیان استعماری در قرن نوزدهم رفتار میشود [۱۰، ۱۲]. آنها عملاً هیچ نقشی در تدوین این قطعنامه نداشتهاند و به گونهای دیده میشوند که نیاز به قیمومیت (guardianship) یا سرپرستی (trusteeship) دارند تا اداره شوند.
- خلع سلاح حماس: این قطعنامه همچنین خواستار خلع سلاح حماس است، در حالی که فلسطینیان هیچ چشماندازی برای اداره غزه یا حق تعیین سرنوشت ندارند.
۲. واگذاری مدیریت غزه به عاملان نسلکشی
- اداره غزه توسط آمریکا و اسرائیل: پس از اجرای این قطعنامه، ایالات متحده و اسرائیل غزه را اداره خواهند کرد [۷، ۱۱]. فلسطینیان در اداره غزه نقشی نخواهند داشت.
- قرار دادن مسببین اصلی در رأس امور: میرشایمر این مسئله را سخت میداند که دو عامل اصلی نسلکشی (United States and Israel) که از اکتبر ۲۰۲۳ این جنایت را مرتکب شدهاند، اکنون مسئولیت اداره امور را بر عهده میگیرند.
- نقش هیئت صلح (Board of Peace): یک «هیئت صلح» (Board of Peace) برای اداره امور غزه ایجاد میشود که عالیترین تصمیمگیرنده در آنجا خواهد بود.
- رهبری دونالد ترامپ: دونالد ترامپ به عنوان رئیس این هیئت صلح معرفی شده است، که این موضوع برای میرشایمر باورنکردنی است. ایالات متحده که در نسلکشی رخ داده از ۷ اکتبر همدست بوده و از دولت آپارتاید اسرائیل حمایت کرده است، در کنار اسرائیل که درگیر تقریباً تمام ابعاد فرآیند تصمیمگیری خواهد بود، مسئولیت را بر عهده میگیرند.
۳. بیاثری نیروی بینالمللی ثبات و وظیفه خلع سلاح حماس
- تشکیل نیروی ثبات بینالمللی: قرار است یک نیروی بینالمللی ثبات ایجاد شود.
- تردید در اجرای مأموریت: میرشایمر تردید دارد که این نیرو هرگز وارد غزه شود، زیرا حماس اعلام کرده است که خلع سلاح نخواهد شد.
- انجام کار کثیف اسرائیل: به عقیده میرشایمر، باور این سخت است که نیروی ثبات با مأموریت اصلی خلع سلاح حماس و انجام کار کثیف اسرائیل برای آن، وارد منطقه شود.
۴. واکنشهای شوکهکننده منطقهای و بینالمللی
- عدم وتوی قطعنامه: میرشایمر شوکزده است که این قطعنامه توسط روسیه و چین وتو نشد.
- حمایت جهان عرب و اسلام: وی همچنین شوکزده است که این قطعنامه با حمایت مشتاقانه تمامی کشورهای جهان عرب و اسلام مواجه شد. میرشایمر معتقد است که با توجه به میزان ستمی که بر فلسطینیان وارد شده و پس از دو سال تحمل نسلکشی، رهبران عرب و اسلامی باید قطعنامه را رد کرده و به دنبال ایجاد قطعنامهای جدید میبودند که منجر به نوعی حق تعیین سرنوشت و یک افق سیاسی معنادار برای فلسطینیان میشد، همانطور که روسها میخواستند.
به طور خلاصه، انتقاد اصلی این است که قطعنامه در اوج یک نسلکشی در غزه، به جای اعطای حق تعیین سرنوشت به قربانیان، مدیریت آنها را به دست عاملان نسلکشی (آمریکا و اسرائیل) میسپارد و آنها را همچون مردمی تحت قیمومیت استعماری میپندارد.
برای درک بهتر دیدگاه میرشایمر در مورد این قطعنامه، میتوان آن را به سند مالکیت و سرپرستی تشبیه کرد.
گویی پس از یک بلای طبیعی بزرگ، بهجای اینکه به مردم آسیبدیده اجازه داده شود خانه خود را بازسازی کنند و آن را اداره نمایند، سند مالکیت به دست کسانی سپرده میشود که متهم به ایجاد آن بلا هستند، و به مردم آسیبدیده گفته میشود که شما فاقد بلوغ کافی برای مدیریت امور خود هستید و باید خلع سلاح شوید.





