اسرائیل نگران یک تهاجم غافلگیرانه از سوی ایران است
این متن، گزیدهای از یک برنامه ویدیویی به زبان فارسی، به تحلیل سکوت ظاهری سپاه پاسداران ایران در پی حملات مکرر اسرائیل به غزه و ترور رهبران حزبالله میپردازد. اسرائیل نگران یک تهاجم غافلگیرانه از سوی ایران است
تحلیلگران این سکوت را مقدمه یک تهاجم بزرگ و استراتژیک توسط ایران میدانند که هدف آن فلج کردن زیرساختهای دفاعی و هوایی اسرائیل است.
این بحث بر این فرض استوار است که دکترین جنگ ایران تغییر کرده و ایران به دنبال ایجاد یک بازدارندگی مجدد با هدف قرار دادن برتری هوایی اسرائیل خواهد بود.
گزارشها و اظهارات مقامات غربی و اسرائیلی نشاندهنده نگرانی شدید اسرائیل از حمله غافلگیرکننده ایران و متحدانش، بهویژه با استفاده از فناوریهای موشکی و پهپادی پیشرفته، است که میتواند منجر به تغییر معادلات درگیری در منطقه شود.
این تحلیل همچنین به نقش ایالات متحده اشاره میکند که به نظر میرسد از ورود مستقیم به یک جنگ پرهزینه با ایران اجتناب میکند.
سکوت کنونی سپاه پاسداران و انفعال ظاهری ایران در قبال اسرائیل به متحدانش، مقدمه چه نوع واکنش استراتژیک یا طوفان احتمالی است؟
سکوت کنونی سپاه پاسداران و انفعال ظاهری ایران در قبال حملات اسرائیل به متحدانش، از دیدگاه منابع، مقدمه یک واکنش استراتژیک برنامهریزیشده و احتمالاً طوفانی نظامی بزرگ است که هدف آن بازتعریف قواعد بازی در منطقه است.
این سکوت و انفعال، که بسیار غیرمعمول و غیرعادی به نظر میرسد، بهویژه در مورد حزبالله که شبکهای جهانی و بسیار مهم برای سپاه است، در واقع یک فریب استراتژیک عملیاتی و یک عادت تاریخی ایران قبل از عملیاتهای بزرگ محسوب میشود.
در اینجا نوع واکنش استراتژیک و طوفان نظامی مورد انتظار بر اساس تحلیل منابع، توضیح داده میشود:
۱. ماهیت و هدف استراتژیک واکنش
الف. شکستن طلسم بازدارندگی اسرائیل و اعاده اعتبار ایران: ایران نمیتواند در این مقطع زمانی “طلسم بازدارندگی” خود را از دست بدهد. اگر اسرائیل به راحتی بتواند فرماندهان و دانشمندان کلیدی ایران را ترور کند و پاسخ ایران صرفاً موشکباران محدود باشد، اعتبار و بازدارندگی ایران زیر سؤال میرود. هدف اصلی این طوفان نظامی، صرفاً انتقام یا تلافی نیست، بلکه تغییر دائمی میدان و قواعد بازی بین ایران و اسرائیل است.
ب. گذار از صبر استراتژیک به ضربه تهاجمی: ایران در حال عبور از “صبر استراتژیک کلاسیک” به “ضربه استراتژیک” و حالت تهاجمی است. سکوت سپاه در واقع سرگرم پیش بردن عملیاتی است که مستلزم برنامهریزی بسیار قوی و پخته است. این مرحله، مرحله انتقالی جنگ از حالت انتظار و دفاع به سمت ضربه تعروضی است.
ج. فلجسازی ستون فقرات برتری نظامی اسرائیل: هدف محوری این واکنش، تضعیف قدرت واقعی اسرائیل برای نجات محور مقاومت است. قدرت نظامی اسرائیل عمدتاً در برتری مطلق هوایی و سامانههای دفاعی پیشرفته آن نهفته است (مانند F-35، F-16، F-15 و سامانههای دفاع هوایی). طوفان احتمالی با هدف فلجسازی برتری اسرائیل در دفاع هوایی و حملات هوایی طراحی میشود.
۲. نوع طوفان نظامی احتمالی (سناریوی عملیاتی)
بر اساس گزارشهای اطلاعاتی و تحلیلهای غربی، اسرائیل به شدت نگران یک هجوم همزمان موشکی چند جبههای به پایگاههای هوایی خود است.
این تهاجم مورد انتظار، که سرویسهای اطلاعاتی منطقه را سردرگم کرده است، دارای ویژگیهای زیر است:
الف. حمله ناگهانی به زیرساختهای حیاتی هوایی و دفاعی: طرح عملیاتی احتمالی سپاه بر هدف قرار دادن زیرساختهای هوایی و دفاعی اسرائیل تمرکز دارد. این زیرساختها شامل:
- باند فرودگاهها (Runways).
- انبارهای سوخت که برای سوختگیری هواپیماها در میدانها استفاده میشود.
- انبارهای مهمات که در پایگاههای هوایی بارگیری میشوند.
ایران قابلیت این کار را دارد که پایگاههای هوایی حیاتی اسرائیل را تقریباً یکشبه از کار بیندازد. فلج کردن تمامعیار زیرساختهای دفاعی و هوایی اسرائیل در یک شب، میتواند اسرائیل را در شوک فرو ببرد.
ب. استفاده از فناوری موشکی و پهبادی پیشرفته: محور مقاومت (و ایران) در اختیار دارندگان فناوری موشکی و پهبادی ایران است که توان عبور از جبهههای دفاعی اسرائیل و تخریب زیرساختهای حیاتی را اثبات کرده است. این حمله میتواند با ۲۰۰ تا ۵۰۰۰ یا ۶۰۰۰ موشک و راکت آغاز شود تا زیرساختهای دفاعی و هوایی کاملاً فلج شوند.
ج. پیامدهای فلج شدن برتری هوایی: اگر برتری هوایی اسرائیل فلج شود، عملاً توان نظامی خود را از دست میدهد. پس از آن، موشکهای حزبالله میتوانند شهرهای اسرائیل را ویران کنند. جنگ آینده، به جای جنگ هوایی، جنگ شهرها خواهد بود.
۳. زمینهسازیهای کنونی
سکوت کنونی ایران به این دلیل است که عملیات در دست اقدام وقتگیر است و نیازمند یک برنامهریزی بسیار دقیق برای خنثیسازی مؤثر زیرساختهای حیاتی اسرائیل در کوتاهمدت است.
در همین حین، گزارشهایی (کشفشده و کشفنشده) حاکی از انتقال تسلیحات پیشرفته به لبنان و سوریه است که اسرائیل نیز آن را تأیید میکند.
به طور خلاصه، سکوت سپاه پاسداران در حال حاضر صرفاً انفعال نیست، بلکه آمادگی برای یک اقدام تهاجمی بزرگ است که میخواهد با زدن برتری هوایی اسرائیل، معادله جنگ در منطقه را برای همیشه تغییر داده و طلسم بازدارندگی جدیدی را ایجاد کند.
این وضعیت مانند آرامش قبل از یک طوفان بزرگ است؛ جایی که کشتی (ایران) به ظاهر ساکن است، اما در زیر سطح، تمام موتورها و نقشهها برای یک مانور پرخطر طراحی شدهاند که اگر موفق شود، نه تنها مسیر خود کشتی، بلکه کل جغرافیای دریایی (منطقه) را دگرگون خواهد کرد.
هدف، نابودی کامل نیست، بلکه شکستن ستونهای قدرت دشمن (برتری هوایی) است تا دیگر توان مقاومت و حمله یکجانبه را نداشته باشد.
ابهام اصلی ورود درباره مستقیم ایران به جنگ چندجبههای با اسرائیل چیست و این تصمیم چگونه میتوان قدرت را در منطقه را بازنویسی کرد؟
پرسش شما دو بخش کلیدی دارد: ابهام اصلی در مورد ورود مستقیم ایران به جنگ چندجبههای با اسرائیل و تأثیر احتمالی این تصمیم بر معادلات قدرت منطقهای. منابع موجود هر دو جنبه را به تفصیل پوشش میدهند.
۱. ابهام اصلی درباره ورود مستقیم ایران به جنگ چندجبههای با اسرائیل
ابهام کلیدی که در محافل تحلیلی و اطلاعاتی مطرح است این است که آیا ایران قصد دارد به طور مستقیم وارد جنگ اساساً چند جبههای با اسرائیل شود یا خیر؟.
این ابهام از آنجا ناشی میشود که بعد از جنگ ماه ژوئن (ماه جون) بین ایران و اسرائیل، معادلات دیگر مثل گذشته نیست. سیاستهای تهاجمی ایران تغییر کرده و در اصل، عصر تازهای از رویارویی مستقیم ممکن است آغاز شود.
زمینههای ابهام:
- سکوت استراتژیک: سکوت و انفعال ظاهری کنونی سپاه پاسداران در حالی که اسرائیل در حال حمله به غزه و ترور رهبران حزبالله است، برای بسیاری ناظران غیرمعمول و نشاندهنده ناتوانی به نظر میرسد. اما از دیدگاه سرویسهای اطلاعاتی، از جمله موساد، این سکوت اساساً مقدمه یک طوفان بزرگ است.
- تغییر تاکتیک: ایران پیش از عملیاتهای بزرگ (مانند حمله به عینالاسد یا آرامکو) معمولاً وارد یک سکوت عملیاتی و فریب استراتژیک میشود. در حال حاضر، این طوفان مورد انتظار، تمامی سرویسهای اطلاعاتی منطقه و قدرتهای فرامنطقه را سردرگم کرده است.
- هدف از ورود مستقیم: ورود مستقیم ایران به جنگ تنها میتواند به یک دلیل پیشبینی شود: گرفتن انتقام کشته شدن فرماندهان، دانشمندان و چهرههای کلیدی ترور شده. با این حال، هدف نهایی فراتر از صرفاً انتقام است؛ بلکه تکمیل دایره اهداف ایران و بازسازی کامل اعتبار و بازدارندگی آن در منطقه است.
۲. بازنویسی معادلات قدرت در منطقه
اگر ایران تصمیم به ورود مستقیم و اجرای “طوفان” خود بگیرد، این امر میتواند معادلات قدرت در منطقه را به طور بنیادی بازنویسی کند. این بازنویسی بر پایه شکستن «تلسم» (جادوی قدرت و بازدارندگی) اسرائیل و تغییر دکترین جنگی ایران است .
الف. فلجسازی برتری نظامی اسرائیل
عنصر اصلی بازنویسی معادلات، هدف قرار دادن ستون فقرات برتری نظامی اسرائیل است.
- هدفگیری هوایی: پیشرفتهترین ابزارهای قدرت اسرائیل، برتری هوایی و سامانههای دفاعی آن هستند (مانند F-35، F-16، F-15).
- ایران قصد دارد این تواناییها را تضعیف کند.
- استفاده از فناوری ایران: محور مقاومت، فاقد نیروی هوایی قوی است، اما از فناوری موشکی و پهپادی ایران بهره میبرد که توانایی عبور از خطوط دفاعی اسرائیل و تخریب زیرساختهای حیاتی را ثابت کردهاند.
- فلج ساختن زیرساختها: استراتژی کلیدی میتواند هدف قرار دادن زیرساختهای هوایی و پدافندی اسرائیل باشد. گزارشهای رسانههای غربی حاکی از نگرانی شدید اسرائیل از یک هجوم همزمان موشکی چند جبههای به پایگاههای هوایی خود است. فلجسازی این زیرساختها (مانند خطوط پرواز، انبارهای سوخت و مهمات در فرودگاهها) میتواند عملاً اسرائیل را فلج کند.
- اگر ایران بتواند زیرساختهای هوایی و دفاعی اسرائیل را بزند، به حمله دوم نیاز نیست. بازسازی این زیرساختهای حیاتی، زمانبر است (حداقل یک تا دو سال) و در طول جنگ، اسرائیل فرصت احیای آنها را نخواهد داشت.
ب. تغییر دکترین و ایجاد بازدارندگی
تصمیم به حمله مستقیم، نشاندهنده تغییر تاریخی در استراتژی ایران خواهد بود:
- عبور از صبر استراتژیک: ایران در حال عبور از دکترین “صبر استراتژیک کلاسیک” به سمت “ضربه استراتژیک” و تهاجمی بودن است. این به معنای در دست گرفتن ابتکار عمل (اینیشتف) است.
- بازسازی اعتبار و تلسمشکنی: ترور رهبران کلیدی حزبالله و دانشمندان ایرانی بدون واکنش معنادار، اعتبار و بازدارندگی ایران را زیر سوال برده است. ورود مستقیم به جنگ، برای شکستن “تلسم” اسرائیل حیاتی است؛ تلسمی که بر بازدارندگی روانی و ایجاد ترس بنا شده است. ایران باید واکنشی خطرناک و مؤثر نشان دهد تا تلسم بازدارندگی اسرائیل در هم شکسته شود و جایگاه ایران تثبیت گردد .
- تغییر قواعد بازی: هدف ایران عوض کردن میدان و قواعد بازی برای همیشه است. منطقه تابع طرف پیروز است، و اگر ایران موفق به شکست تلسم اسرائیل شود، کشورهای منطقه به سوی ایران متمایل خواهند شد.
ج. به دام انداختن آمریکا
اگر ایران موفق به تضعیف توان نظامی اسرائیل شود، عملاً اسرائیل مجبور خواهد شد دست به دامن آمریکا شود.
- دام متحد: حمله موفق ایران به اسرائیل، باعث میشود اسرائیل به یک دام برای آمریکا تبدیل شود. آمریکا نمیخواهد وارد جنگی شود که در آن نه تنها ایران، بلکه متحدینی چون روسیه و چین در پشت ایران هستند.
- فرار آمریکا: آمریکا در حال حاضر از جنگ فرار میکند و میداند که اگر ایران به این نقطه برسد، اسرائیل را “یک شبه از ریشه ریشههایش میکند”. آمریکا نمیخواهد وارد جنگی شود که ممکن است به سقوط هژمونی آن منجر شود .
- فشار برای تفاهم: در نهایت، آمریکا ممکن است مجبور شود برای نجات خود، وارد تفاهم غیررسمی با ایران شود تا اولویتهای خود را از صهیونیسم به منافع خود تغییر دهد و اجازه دهد اسرائیل کوچک بماند.
این تغییرات بنیادی در صورتی رخ خواهد داد که ایران با ابتکار عمل نظامی خود بتواند توان دفاعی و تهاجمی اسرائیل را به سرعت فلج کند. این عملیات به یک برنامه ریزی پخته نیاز دارد که بتواند زیرساختها را به طور مؤثری فلج کند.
ورود مستقیم ایران به جنگ را میتوان به یک بازی شطرنج حیاتی تشبیه کرد. تا کنون، اسرائیل با گرفتن مهرههای قدرتمند ایران (ترورها) تلاش کرده تا حریف را منفعل کند.
اما سکوت ایران نشاندهنده یک «بازسازی مهره» نیست، بلکه به مثابه قربانی دادن چند مهره برای آمادهسازی یک حرکت چک و مات ناگهانی (فلجسازی نیروی هوایی) است؛ حرکتی که اگر موفق شود، نه تنها حریف را شکست میدهد، بلکه قوانین بازی را در کل میز (منطقه) تغییر خواهد داد.
تغییر دکترین جنگی ایران از «صبر استراتژیک» به «ضربه استراتژیک» چه پیامدهایی برای برتری هوایی و توان بازدارندگی اسرائیل در منطقه خواهد داشت؟
تغییر دکترین جنگی ایران از «صبر استراتژیک کلاسیک» به «ضربه استراتژیک» یک اقدام مهم است که پیامدهای اساسی برای برتری هوایی و توان بازدارندگی اسرائیل در منطقه خواهد داشت.
این تحول در دکترین جنگی ایران به معنای تغییر در سطح جنگ در حوزه اسرائیل است و نشاندهنده یک «عصر تازهای از رویارویی مستقیم» است.
هدف از این دکترین جدید، عبور از انفعال و اتخاذ رویکردی تهاجمی و در دست گرفتن ابتکار عمل (initiative) است.
در زیر پیامدهای این تغییر دکترین بر توان هوایی و بازدارندگی اسرائیل بر اساس منابع ذکر شده آمده است:
۱. پیامدها برای برتری هوایی اسرائیل
برتری هوایی و سامانههای دفاعی پیشرفته، مهمترین ابزارهای قدرت اسرائیل محسوب میشوند.
بدون «برتری مطلق هوایی»، اسرائیل عملاً توان نظامی نخواهد داشت. هدف اصلی «ضربه استراتژیک» ایران، فلج کردن این برتری است:
- تضعیف ستون فقرات قدرت اسرائیل: برای ایجاد بازدارندگی واقعی بین اسرائیل و محور مقاومت، باید توان اسرائیل در دفاع از خود و اجرای حملات یکجانبه به لبنان و حزبالله تضعیف شود. قدرت تهاجمی و دفاع هوایی اسرائیل در نیروی هوایی آن (مانند F-35، F-16، F-15) نهفته است.
- هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی: استراتژی ضربه استراتژیک بر هدف قرار دادن زیرساختهای هوایی و دفاعی اسرائیل تمرکز دارد. این زیرساختها باید چنان فلج شوند که عملاً اسرائیل توان انجام عملیات را از دست بدهد. اگر ایران یا نیروهای نیابتی با استفاده از فناوریهای موشکی و پهپادی ایران که توان عبور از لایههای دفاعی اسرائیل را دارند، زیرساختهای هوایی را هدف قرار دهند، جنگ آینده «جنگ شهرها» خواهد بود.
- فلج کردن پایگاههای هوایی: این حملات با هدف قرار دادن انبارهای سوخت، مهمات، خطوط پرواز و هواپیماها در باندهای فرودگاه صورت میگیرد. اگر مثلاً هواپیمای F-15 نتواند از فرودگاه خود بلند شود، اسرائیل فلج میشود. منابع غربی گزارش دادهاند که اسرائیل شدیداً نگران یک «هجوم همزمان موشکی چند جبههای به پایگاههای هوایی خود» است.
- ناتوانی در بازسازی: زدن زیرساختهای حیاتی نظامی اسرائیل به این معناست که بازسازی آنها به آسانی انجام نمیشود و ممکن است یک تا دو سال زمان ببرد. در طول جنگ، اسرائیل فرصت احیای این پایگاهها را نخواهد داشت.
- عدم نیاز به حملات بیشتر: چنانچه ایران بتواند «تمام زیرساختهای هوایی و دفاع اسرائیل را بزند»، دیگر به حمله دوم از طرف ایران نیاز نیست.
۲. پیامدها برای توان بازدارندگی اسرائیل
این تغییر دکترین در پاسخ به این حقیقت رخ میدهد که اعتبار و بازدارندگی ایران به دلیل ترورهای پی در پی فرماندهان و دانشمندانش توسط اسرائیل، زیر سؤال رفته است. ایران نمیتواند «تلسم بازدارندگی» خود را از دست بدهد.
- در هم شکستن «تلسم» ترس اسرائیل: در حال حاضر، تلسم بازدارندگی اسرائیل که بر ایجاد «ترس» و «بازدارندگی روانی هیستریک» بنا شده، همچنان پابرجاست. این تلسم به دلیل عدم وجود واکنش معنادار ایران در برابر ترور رهبران حزبالله، حماس و ایران حفظ شده است.
- ایجاد بازدارندگی جدید: «ضربه استراتژیک» با هدف ایجاد یک بازدارندگی دوباره و بسیار خطرناک طراحی شده است. ایران ناگزیر است که این تلسم ایجاد ترس اسرائیل را در هم بشکند.
- تغییر قواعد بازی: هدف ایران دیگر صرفاً «انتقام» نیست، بلکه عوض کردن میدان و قواعد بازی برای همیشه است. ایران باید واکنشی قدرتمند و مؤثر نشان دهد تا هیچ سؤالی درباره برتری بازدارندگی ایران باقی نماند و تلسم دوم (ایجاد ترس) نیز درهم شکسته شود.
- سردرگمی اطلاعاتی: سکوت سپاه پاسداران در حال حاضر، در واقع مقدمه یک «طوفان بزرگ» است که تمامی سرویسهای اطلاعاتی منطقه و قدرتهای فرامنطقهای را سردرگم کرده است. اسرائیل و آمریکا میدانند که ایران سیاستهای تهاجمی خود را تغییر داده است.
این دکترین جدید به دنبال آن است که با فلج کردن توان هوایی و دفاعی اسرائیل، یک شوک استراتژیک ایجاد کند تا اسرائیل به نقطهای برسد که چارهای جز دست برداشتن از سیاستهای افراطی و ایجاد یک تفاهم سیاسی برای پایان دادن به جنگ نداشته باشد. این وحشت اسرائیل از حمله ناگهانی ایران کاملاً موجه است.
تشبیه برای درک بهتر: تغییر دکترین ایران از «صبر استراتژیک» به «ضربه استراتژیک» مانند این است که یک شطرنجباز، به جای صبر کردن و دفاع در برابر حملات حریف (اسرائیل)، ناگهان مهرههای کلیدی حریف (پایگاههای هوایی که به مثابه ملکه شطرنج اسرائیل هستند) را هدف قرار دهد تا نه تنها برتری تهاجمی او را از بین ببرد، بلکه او را در وضعیتی قرار دهد که نتواند حتی از خود دفاع کند؛ با این کار، بازدارندگی (توانایی ارعاب حریف) خود را احیا میکند. [استفاده از تشبیه برای توضیح یک مفهوم پیچیده]



