نفوذ ایران تا کدام سواحل امتداد دارد؟
بر اساس تحلیلهای اطلاعاتی سال ۲۰۲۵، نفوذ ایران اکنون پهنهای وسیع را در بر میگیرد که از سواحل مدیترانه تا خلیج فارس امتداد دارد.
این گسترش نفوذ نه از طریق اشغال نظامی مستقیم یا ایجاد یک امپراتوری رسمی، بلکه از طریق شبکهای از شرکا و نیروهای نیابتی حاصل شده است که به ایران دسترسی منطقهای بیسابقهای دادهاند.
به طور دقیقتر، این نفوذ در سه حوزه ساحلی و دریایی کلیدی قابل مشاهده است:
۱. سواحل مدیترانه (از طریق کریدور زمینی) ایران موفق به ایجاد یک «کریدور زمینی» شده است که از تهران آغاز شده و با عبور از عراق و سوریه به لبنان و سواحل مدیترانه میرسد.
- این دسترسی به ایران «عمق استراتژیک» بخشیده و امکان حضور در مرزهای شمالی اسرائیل را فراهم کرده است.
- حزبالله لبنان به عنوان متحد اصلی ایران در این ساحل، با در اختیار داشتن زرادخانهای عظیم و کنترل بخشهای مهمی از لبنان، عملاً نفوذ ایران را در لبه مدیترانه تثبیت کرده است.
۲. خلیج فارس منبع اصلی نفوذ سنتی ایران که در گزارش به آن اشاره شده، امتداد نفوذ از مدیترانه تا خلیج فارس است.
این منطقه حیاط خلوت امنیتی و اقتصادی ایران محسوب میشود.
۳. دریای سرخ (از طریق یمن) نفوذ ایران به شبهجزیره عربستان و دریای سرخ نیز گسترش یافته است.
حوثیها (انصارالله) در یمن که توسط ایران حمایت میشوند، با حملات خود به کشتیها در دریای سرخ، توانستهاند بر یکی از حیاتیترین گلوگاههای دریایی جهان (تنگه بابالمندب) اثرگذار باشند .
این موقعیت به ایران اجازه میدهد بدون اقدام نظامی مستقیم خود، کشتیرانی جهانی را مختل کرده و کشورهای عربی خلیج فارس را تهدید کند.
نتیجهگیری: بنابراین، ایران اکنون بر یک مثلث دریایی استراتژیک شامل خلیج فارس، دریای سرخ و شرق مدیترانه اشراف غیرمستقیم دارد.
این موقعیت ژئوپلیتیک به ایران اجازه میدهد تا محاصره احتمالی را شکسته و بازدارندگی خود را فراتر از مرزهایش گسترش دهد.
تغییر سلطه آمریکا به یک سیستم چندقطبی با سازمانیت ایران، چه پیامدهای بلندمدتی برای منطقه دارد؟
گذار از سلطه ایالات متحده به یک سیستم «منطقهگرایی چندقطبی» که در آن ایران نقش مرکزی دارد، پیامدهای بلندمدت و عمیقی برای خاورمیانه به همراه داشته است.
بر اساس تحلیلهای اطلاعاتی سال ۲۰۲۵، این تغییر ساختار تنها به معنای جایگزینی یک قدرت با قدرت دیگر نیست، بلکه ماهیت تعاملات امنیتی و اقتصادی منطقه را دگرگون کرده است.
پیامدهای اصلی این نظم جدید به شرح زیر است:
۱. بومیسازی امنیت و حل مناقشات (حاشیه نشینی آمریکا) مهمترین پیامد این تغییر، انتقال مدیریت بحرانها از واشنگتن به پایتختهای منطقهای است.
در سال ۲۰۲۵، مناقشات منطقهای نه با دیکته قدرتهای خارجی، بلکه از طریق هماهنگی منطقهای حلوفصل میشوند .
- پایان جنگهای نیابتی: توافق ایران و عربستان و هماهنگی ترکیه، روسیه و ایران در سوریه نشاندهنده الگویی است که در آن درگیریها (مانند جنگ یمن) بدون دخالت تعیینکننده آمریکا پایان مییابند.
- ثبات نسبی: برخلاف تصور رایج، این نظم جدید در برخی جنبهها ثبات بیشتری نسبت به نظم تحت سلطه آمریکا ایجاد کرده است؛ زیرا رقبای اصلی (ایران و عربستان) به جای جنگ، در حال هماهنگی هستند.
۲. چرخش ژئواکونومیک به سمت شرق در این نظم چندقطبی، جهتگیری اقتصادی منطقه نیز تغییر کرده است:
- تغییر مسیر انرژی: جریان انرژی به جای غرب، عمدتاً به سوی آسیا سرازیر میشود.
- کاهش نفوذ دلار: قیمتگذاریها و مبادلات تجاری به طور فزایندهای با ارزهایی غیر از دلار انجام میشود و شراکتهای اقتصادی بیشتر با چین تعریف میشوند تا آمریکا.
- چین با خرید نفت و سرمایهگذاری، به شریک اقتصادی و حامی دیپلماتیک اصلی تبدیل شده است.
۳. شکنندگی ساختاری و خطر هرجومرج با وجود افزایش نفوذ ایران، منابع هشدار میدهند که این نظم جدید «بسیار شکننده» است.
نفوذ ایران بر پایههایی استوار است که لزوماً دائمی نیستند:
- ضعف داخلی ایران: اقتصاد ایران همچنان تحت فشار است و نارضایتیهای داخلی و مسئله جانشینی رهبری، نقاط ضعف جدی محسوب میشوند.
- خطر فروپاشی شبکه: اگر ایران به دلیل فشارهای اقتصادی یا داخلی دچار بیثباتی شود، شبکه وسیع نیروهای نیابتی و شراکتهای منطقهای ممکن است به شکلی خشونتبار از هم بپاشد و نظم منطقه را به هرجومرج بکشاند.
۴. تغییر ماهیت اتحادها (عملگرایی جایگزین ایدئولوژی) کشورهایی مانند عربستان سعودی و عراق که پیشتر متحدان انحصاری آمریکا محسوب میشدند، اکنون سیاستهای خود را با تهران هماهنگ میکنند.
عراق که آمریکا تریلیونها دلار برای نوسازی آن هزینه کرد، اکنون از نظر سیاسی به تهران نزدیکتر است تا واشنگتن و عربستان سعودی نیز برای امنیت خود به جای چتر حمایتی آمریکا، به تعامل با ایران روی آورده است.
نتیجهگیری پیامد نهایی این است که خاورمیانه در حال بازنویسی شدن است و برخلاف گذشته، آمریکا دیگر «قلم» را در دست ندارد، بلکه تنها به تحولات واکنش نشان میدهد.
ایران با صبر استراتژیک و بهرهگیری از اشتباهات آمریکا، خود را در مرکز تصمیمگیریهای منطقه قرار داده است، اما این موقعیت به دلیل چالشهای اقتصادی داخلی، هنوز تثبیتنشده و ناپایدار باقی مانده است.
ستونهای امنیتیخاور میانه توسط (آمریکا) برداشته شده و ایران سعی کرده با تیرکهای چوبی متعدد (نیروهای نیابتی و ائتلافها) سقف را نگه دارد.
این سازه فعلاً سرپاست و حتی آرامش نسبی ایجاد کرده، اما به دلیل فرسودگی مصالح داخلی (اقتصاد ایران)، هر لرزش درونی میتواند کل سقف را بر سر ساکنان آوار کند.