چگونه تنشهای ایران و اسرائیل توازن قوا و نظم سنتی در خاورمیانه را دگرگون میکند؟
تنشهای اخیر میان ایران و اسرائیل، ساختار امنیتی و توازن قوای سنتی در خاورمیانه را از طریق تغییر درک تهدید در میان کشورهای عربی و ایجاد معادلات جدید بازدارندگی دگرگون کرده است.
بر اساس منابع موجود، این دگرگونی در چند محور کلیدی قابل بررسی است:
۱. تغییر جایگاه «منبع بیثباتی» در نگاه اعراب یکی از مهمترین تغییرات، چرخش نگاه کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نسبت به منشاء ناامنی است.
وزیر خارجه عمان و سایر مقامات منطقه اکنون آشکارا بیان میکنند که اسرائیل، و نه ایران، منبع اصلی بیثباتی در منطقه است،.
اگرچه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) همچنان چالشهایی با ایران دارند، اما معتقدند که راههایی برای مدیریت روابط و درگیریها با ایران یافتهاند، در حالی که هیچ راهی برای مدیریت تهدیدات ناشی از اسرائیل ندارند.
این کشورها متوجه شدهاند که به دلیل حمایت بیقیدوشرط آمریکا از اسرائیل، آنها بیشتر از جانب اسرائیل در معرض تهدید هستند تا ایران،.
۲. شکلگیری منافع مشترک میان ایران و اعراب این تغییر ادراک باعث شده است که ایران و کشورهای عربی خلیج فارس به آرامی در حال کشف یک منافع مشترک برای ایجاد ائتلافی جهت ایجاد موازنه در برابر اسرائیل باشند.
رفتار بیمحابای اسرائیل، از جمله حمله به کنسولگری ایران در دمشق و تهدیدات علیه سایر پایتختها، باعث نگرانی شدید کشورهایی مانند عمان شده است که میترسند میزبانی آنها از مذاکرات صلح نیز منجر به بمباران توسط اسرائیل شود.
این وضعیت باعث شده است که علیرغم اختلافات موجود، همسویی امنیتی جدیدی میان ایران و همسایگان عربش شکل بگیرد،.
۳. شکست استراتژی سلطه و ایجاد «بازدارندگی متقابل» هدف بنیامین نتانیاهو از تشدید تنشها، تحت سلطه درآوردن ایران و حذف توانایی آن برای به چالش کشیدن اسرائیل بود.
با این حال، نتیجه معکوس بوده است. تریتا پارسی استدلال میکند که اگر درگیریها در نقطه فعلی متوقف شود، این یک شکست کامل برای نتانیاهو است، زیرا به جای سلطه اسرائیل، یک وضعیت «بازدارندگی متقابل» و «توازن وحشت» میان ایران و اسرائیل برقرار شده است،.
اسرائیل خواهان منطقهای بود که در آن هیچ کشوری نتواند مانورهای آن را به چالش بکشد، اما اکنون با واقعیتی روبروست که در آن ایران همچنان توانایی بازدارندگی دارد.
۴. تضعیف محور مقاومت و جسارت اسرائیل منابع اشاره میکنند که تضعیف محور مقاومت در سالهای اخیر، عاملی بود که به اسرائیل فرصت داد تا جنگ را مستقیماً به خاک ایران بکشاند.
در گذشته، محور مقاومت به عنوان سدی در برابر حمله اسرائیل عمل میکرد، زیرا اسرائیل نمیتوانست واکنش حزبالله یا دیگر گروهها را پیشبینی کند،.
با این حال، حتی با وجود تضعیف این محور، اسرائیل نتوانسته است به اهداف خود در غزه یا لبنان دست یابد و مجبور به پذیرش آتشبسهایی شده که اگرچه آنها را نقض میکند، اما نشاندهنده ناتوانی در یکسره کردن کار است.
۵. شکاف میان سیاستهای آمریکا و واقعیتهای منطقه سیاستهای ایالات متحده، به ویژه در دوران ترامپ و بایدن، به عنوان سیاستهایی «توهمآمیز» و غیرمنطبق با واقعیت توصیف شده است.
در حالی که واشنگتن همچنان بر فرمول قدیمی «ایران به عنوان بیثباتکننده اصلی» پافشاری میکند، این روایت با دیدگاه شرکای عرب آمریکا که اکنون بیشتر نگران اسرائیل هستند، در تضاد کامل است.
این عدم درک صحیح واشنگتن از تغییرات منطقه، باعث شده است که آمریکا نتواند نقش سازندهای ایفا کند و حتی دیپلماسی احتمالی آینده را نیز با چالش مواجه کرده است،.
برای درک بهتر این وضعیت میتوان از یک تمثیل استفاده کرد: اسرائیل مانند شخصی است که سعی کرد با شکستن سد (محور مقاومت)،
جریان آب (نفوذ ایران) را کاملاً خشک کند تا بر بستر رودخانه مسلط شود؛ اما در عمل، شکستن سد تنها باعث شد که جریان آب مسیرهای جدیدی (اتحاد با اعراب) پیدا کند و سطح آب در دو طرف به یک ارتفاع برابر برسد (بازدارندگی متقابل)، به طوری که اکنون خطر غرق شدن برای آغازکننده ماجرا نیز به همان اندازه وجود دارد.