مذاکره رفع تحریم در قبال تضمین عدم حمله ایران به اسراییل؟
تحلیلگران بر این باورند که هدف اصلی مذاکرات مسقط، جلوگیری از حمله تلافیجویانه ایران به اسرائیل است.
موضوع هستهای تنها پوششی رسانهای برای امتیازات اقتصادی و منطقهای به ایران جهت توقف جنگهای نیابتی است.
ایران با تکیه بر دانش بومی و تجربه تاریخی، آماده است. مذاکره رفع تحریم در قبال تضمین عدم حمله ایران به اسراییل؟
تحلیل برنامه هستهای ایران به عنوان یک «کد رسانهای» در مذاکرات به چه معناست؟
تحلیل برنامه هستهای ایران به عنوان یک «کد رسانهای» (یا کد مطبوعاتی) در مذاکرات به این معناست که موضوع هستهای تنها یک پوشش ظاهری و روایتی برای توجیه گفتگوهای پشتپرده است، در حالی که هدف اصلی و واقعی مذاکرات چیز دیگری است.
بر اساس منابع ارائه شده، این تحلیل شامل ابعاد زیر است:
- انحراف از هدف اصلی (نجات اسرائیل): اگرچه در ظاهر و در رسانهها گفته میشود که مذاکرات بر محور مسائل هستهای میچرخد، اما سازوکار اصلی این گفتگوها یافتن راهی برای جلوگیری از حمله ایران به اسرائیل و نجات اسرائیل از یک تهاجم تمامعیار است. منابع تاکید میکنند که آمریکا و بازیگران منطقهای نمیخواهند اصل ماجرا (ناتوانی در برابر حمله ایران) را بیان کنند، بنابراین از برنامه هستهای به عنوان توجیهی برای این تعاملات استفاده میکنند.
- بیاهمیت بودن واقعی بحث هستهای: طبق این تحلیل، بحث هستهای یک بحث غیرواقعی و «مفت» است، زیرا دانش هستهای در ایران بومی و تثبیت شده است و آمریکا نمیتواند جلوی غنیسازی (حتی تا ۹۰ درصد) را بگیرد. چون موضوع هستهای از اختیار آمریکا خارج شده، تمرکز بر آن تنها جنبهی «کد مطبوعاتی» دارد تا افکار عمومی تصور کنند مذاکرات برای مهار یک تهدید هستهای است، نه مهار قدرت نظامی متعارف ایران.
- پوششی برای استقرار نظامی: استقرار نیروهای نظامی آمریکا در منطقه که تحت عنوان مقابله با تهدید هستهای توجیه میشود، در واقعیت برای دفاع از اسرائیل در برابر اقدام تلافیجویانه و حملات موشکی ایران انجام شده است.
- نقش پیشنهادات روسیه: طرحهایی مانند نظارت شرکت «روساتم» بر غنیسازی ایران، بخشی از همین بازی رسانهای است تا با ایجاد توافق ظاهری روی کاغذ (مثلاً محدود کردن غنیسازی به ۶۰ درصد)، زمینه برای معامله امنیتی واقعی (تضمین عدم استفاده از موشک علیه اسرائیل در برابر دریافت امتیازات) فراهم شود.
بنابراین، «کد رسانهای» بودن برنامه هستهای به این معناست که این موضوع دیگر یک چالش فنی یا خط قرمز واقعی نیست، بلکه ابزاری تبلیغاتی است تا طرفین بتوانند بدون پذیرش رسمیِ تغییر موازنه قوا به نفع ایران، وارد معامله شوند.
شباهتهای تاریخی نبرد حران و شخصیت کراسوس با تنشهای فعلی ایران و آمریکا چیست؟
بر اساس منابع ارائه شده، تحلیلگران شباهتهای تاریخی عمیقی میان نبرد حران (شکست کراسوس از سورنا) و تنشهای فعلی ایران و آمریکا ترسیم میکنند.
این شباهتها شامل ویژگیهای شخصیتی رهبران، اشتباهات استراتژیک نظامی، جنگ روانی و مسئله تحریمهاست:
۱. شباهت شخصیتی کراسوس و دونالد ترامپ منابع صریحاً دونالد ترامپ را به مارکوس کراسوس تشبیه میکنند.
کراسوس یکی از سه قدرت روم (در کنار سزار و پمپی) بود که برخلاف دو رقیب ژنرال خود، بیشتر به عنوان یک سرمایهدار و مردی بسیار ثروتمند (دارای املاک و بنگاههای معاملاتی) شناخته میشد و تجربه جنگی کلاسیک کمتری داشت.
او برای کسب شهرت و همطراز شدن با سزار، با غرور و برای «نمایش قدرت» (Show off) به ایران حمله کرد.
منابع میگویند ترامپ نیز با ذهنیت مشابهی، یعنی ذهنیت یک سرمایهدار و نه یک استراتژیست نظامی، به دنبال نمایش قدرت در برابر ایران است و دقیقاً همان ویژگیهای کراسوس را دارد.
۲. دستکم گرفتن حریف و نگاه تحقیرآمیز در زمان نبرد حران، رومیها ایرانیان (اشکانیان) را «بربر» میدانستند و تصور میکردند با یک نیروی عقبمانده قبیلهای روبرو هستند که توان ایستادگی در برابر ماشین جنگی مدرن روم را ندارد.
طبق منابع، این نگاه دقیقاً در میان مقامات آمریکایی (مانند پمپئو و روبیو) نیز وجود دارد که ایران را دستکم میگیرند. همانطور که کراسوس فریب اطلاعات غلط را خورد و فکر میکرد پیروزی آسان است، آمریکا نیز ممکن است در دام محاسباتی مشابه بیفتد.
۳. تقابل «قدرت پیر» و «قدرت نوظهور» (تجهیزات سنگین در برابر چابکی) آرایش نظامی آمریکا در منطقه (ناوهای هواپیمابر و جنگندههای اف-۳۵) به آرایش جنگی سنگین و کندِ کراسوس تشبیه شده است.
- تاریخ: کراسوس با لشکری عظیم از پیادهنظام سنگین آمد، اما سورنا (سردار ایرانی) با نیرویی چابک (۱۰ هزار سوارکار) و تاکتیکهای نامتقارن (تیراندازی پارتی و کتافراکتها) بر او غلبه کرد.
- تیرهای اشکانی چنان قدرتمند بودند که از سپرهای رومی عبور میکردند.
- اکنون: آمریکا با تجهیزات گرانقیمت و سنگین (مانند اف-۳۵) آمده است، اما این تجهیزات در برابر تاکتیکهای نامتقارن، موشکها و پهپادهای ارزان اما پیشرفته ایران آسیبپذیرند. منابع تأکید میکنند که آمریکا مانند رومِ آن زمان، یک «قدرت پوسیده» با تجهیزات قدیمی و سنگین است که در برابر «قدرت نوظهور» و چابک ایران قرار گرفته است.
۴. جنگ روانی و ایجاد وحشت سورنا در نبرد حران از جنگ روانی استفاده کرد؛ سربازانش زرههای خود را زیر لباسهای رنگارنگ پنهان کردند و ناگهان با صدای طبل و فریاد، چهره واقعی و زرهپوش خود را نمایان کردند که باعث وحشت رومیها شد،.
امروزه نیز ایران با استفاده از رزمایشها، تهدیدات و ابهام استراتژیک، نوعی «فوبیا» و ترس در دل اسرائیل و آمریکا ایجاد کرده است، شبیه همان ترسی که شکست حران در دل امپراتوری روم کاشت.
۵. سابقه تاریخی تحریم و اقتصاد مقاومتی منابع اشاره میکنند که تحریم ایران موضوع جدیدی نیست و رومیها نیز تلاش کردند با بستن مسیرهای تجاری غرب، ایران را تحریم کنند.
اما اشکانیان و ساسانیان با تمرکز بر «اقتصاد درونی» و گردش کالا در داخل امپراتوری و تجارت با شرق (جاده ابریشم)، تابآوری خود را حفظ کردند.
تحلیل منابع این است که ذهنیت ایرانی به صورت ژنتیکی و تاریخی با تحریم خو گرفته و توانایی بازسازی ماشین جنگی خود را حتی در شرایط تحریم دارد .
تجربه تاریخی ایران در مدیریت اقتصاد درونی و پیوند آن با تابآوری در برابر تحریمها چگونه توصیف شده است؟
بر اساس منابع ارائه شده، تجربه تاریخی ایران در مدیریت اقتصاد و تابآوری در برابر تحریمها به عنوان یک «مهارت چند هزار ساله» و بخشی از «ژنتیک فرهنگی» ایرانیان توصیف شده است.
این دیدگاه بر این باور است که ایران به طور تاریخی یاد گرفته است چگونه با ایجاد یک اقتصاد درونی (بدون اتکا به تجارت خارجی مسدود شده)، ماشین جنگی و ساختار قدرت خود را حفظ کند.
نکات کلیدی این تحلیل تاریخی عبارتند از:
۱. سابقه باستانی تحریمها (دوره اشکانیان و ساسانیان) منابع اشاره میکنند که تحریم پدیدهای جدید نیست؛ در دوران باستان، امپراتوری روم با تسلط بر غرب آسیا، اروپا و آفریقا، بازارهای غرب را به روی ایران بست و عملاً ایران را تحریم کرد.
در پاسخ، ایرانیان مسیر کاروانهای تجاری خود را به سمت آسیای مرکزی، هند و چین تغییر دادند، هرچند که این بازارها نیاز چندانی به کالاهای ایرانی نداشتند.
۲. شکلگیری «اقتصاد درونی» و کارگاههای تولیدی برای مقابله با این محاصره اقتصادی، سلسلههای اشکانی و سپس ساسانی (بهویژه اردشیر بابکان و شاپور اول) تمرکز خود را بر ایجاد یک چرخه اقتصادی داخلی گذاشتند:
- شبکهسازی داخلی: ایجاد سیستم کاروانسراها و ساختوسازهای داخلی باعث شد اقتصاد به جای اتکا به تجارت خارجی، در درون قلمرو ایران به گردش درآید.
- ورکشاپهای نظامی و صنعتی: ایران کارگاهها (ورکشاپها) و آهنگریهایی ایجاد کرد که نیازهای نظامی و کالایی کشور را تأمین میکردند. کیفیت این تولیدات (مانند سلاحها و منسوجات) چنان بالا بود که حتی در هند به عنوان کالای لوکس و نشانه اشرافیت خریدار داشت،.
۳. نفت به مثابه «ورکشاپهای مدرن» تحلیلگر منابع استدلال میکند که در قرن ۲۱، اگرچه به دلیل جهانی شدن اقتصاد امکان قطع کامل ارتباط با بیرون وجود ندارد، اما منابع نفت و گاز همان نقش تاریخی «کارگاههای تولیدی باستان» را ایفا میکنند.
این منابع طبیعی (خدادادی) حتی اگر به قیمت ارزان فروخته شوند، سوخت لازم برای احیای «ماشین جنگی» و بقای سیستم را فراهم میکنند، درست همانطور که تولیدات داخلی در زمان ساسانیان هزینههای جنگ را تأمین میکرد.
۴. تابآوری به عنوان یک ویژگی «ژنتیک» منابع تأکید میکنند که دلیل عدم فروپاشی ایران زیر فشار تحریمهای سنگین، این است که مدیریت اقتصاد در شرایط تحریم در طول هزاران سال در ذهنیت، فرهنگ و حتی خون مردم ایران «فیوز شده» است. این ویژگی باعث شده ایران به طور طبیعی به یک کشور «مقاومتگرا» تبدیل شود که قدرت خود را از طریق زور و تولید داخلی بازتولید میکند، حتی اگر نسل جدید آگاهی تاریخی دقیقی از این سابقه نداشته باشد.