تغییرات در حمایت از آمریکا و ائتلافهای منطقهای چگونه محاسبات استراتژیک اسرائیل را دگرگون میکند
بر اساس منابع ارائه شده، تغییرات در سطح حمایت ایالات متحده و دینامیکهای ائتلافهای منطقهای، دکترین امنیتی اسرائیل را از «بازدارندگی و مدیریت بحران» به سمت «اقدام پیشگیرانه و یکجانبهگرایی» سوق داده است.
این تغییرات باعث شده اسرائیل احساس کند ستونهای سنتی امنیتش در حال فروریختن هستند و این انزوا، ریسکپذیری آن را برای آغاز درگیری افزایش داده است.
در ادامه، چگونگی تأثیر این عوامل بر محاسبات اسرائیل تشریح میشود:
۱. فرسایش چتر حمایتی آمریکا و خلأ امنیتی برای دههها، دکترین امنیت اسرائیل بر «پشتیبانی ضمنی قدرت آمریکا» استوار بود، اما این ستون اکنون تحت فشار است .
- پراکندگی توجه آمریکا: منابع اشاره میکنند که توجه آمریکا بین چندین تئاتر جهانی (مانند اوکراین و رقابت با چین) تقسیم شده است و این کشور پس از دو دهه درگیری نظامی در خاورمیانه، دچار فرسودگی شده و تمایلی به درگیریهای جدید ندارد.
- فقدان ناظم بیرونی: برخلاف دوران جنگ سرد که ابرقدرتها با اعمال محدودیت بر متحدان خود ثبات ایجاد میکردند، نظم جهانی فعلی دچار «بینظمی چندقطبی» است.
- آمریکا دیگر تضمینکننده قطعی امنیت نیست و این وضعیت یک «خلأ امنیتی» ایجاد کرده که بازیگران را به سمت سیستم «خودیاری» (Self-help) سوق میدهد؛ وضعیتی که در آن کشورها احساس میکنند برای بقا تنها باید به خود متکی باشند و این امر مشوق اقدامات یکجانبه نظامی است.
۲. توقف روند عادیسازی و «بازی دوگانه» اعراب امید اسرائیل به ایجاد یک ائتلاف واحد ضد ایرانی (مانند ناتوی عربی) از طریق پیمان ابراهیم کمرنگ شده است.
- تردید متحدان بالقوه: عربستان سعودی مردد باقی مانده و کشورهای کوچکتر خلیج فارس در حال «توزیع ریسک» (Hedging their bets) هستند.
- آنها همزمان که نظارهگر تزلزل تعهدات آمریکا هستند، روابط خود را با تهران بازتنظیم میکنند [۱]، [۵].
- نقش چین: چین با میانجیگری بین ایران و عربستان، خود را به عنوان یک واسطه بیطرف مطرح کرده است که این امر نفوذ آمریکا و اهرم فشار اسرائیل را تضعیف میکند.
- پنجرهای که بسته میشود: اسرائیل درک کرده است که فرصت تشکیل یک جبهه متحد منطقهای علیه ایران در حال محدود شدن است، نه گسترش.
۳. وسوسه «جنگ پیشگیرانه» (Preventive War Temptation) ترکیب «انزوای دیپلماتیک» و «تهدید فزاینده»، محاسبات زمانبندی اسرائیل را تغییر داده است.
- منطق ترس: علوم سیاسی و تاریخ نشان میدهند که جنگهای پیشگیرانه (مانند حمله آلمان در ۱۹۱۴ یا ژاپن در ۱۹۴۱) نه از روی اعتمادبهنفس، بلکه از ترسِ ضعفِ آینده رخ میدهند. اسرائیل اکنون با شرایط مشابهی روبروست: برتری نظامیاش در حال فرسایش است، محیط امنیتی رو به وخامت است و متحدان غیرقابل اعتماد به نظر میرسند.
- اقدام فوری به جای صبر: محاسبات استراتژیک اسرائیل اکنون بر این باور استوار است که «اقدام در حال حاضر» (با وجود ریسکهای بالا) بهتر از صبر کردن تا زمانی است که دشمن قویتر شود. این ذهنیت که «زمان به نفع دشمن است»، انگیزه برای ضربه زدن پیش از بسته شدن کامل پنجره فرصت را به شدت تقویت میکند.
نتیجهگیری به طور خلاصه، کاهش اطمینان به آمریکا و ناکامی در ایجاد ائتلاف منطقهای پایدار، اسرائیل را در وضعیتی قرار داده که احساس میکند «تنهاتر و تهدیدشدهتر» از هر زمان دیگری پس از جنگ ۱۹۷۳ است.
این انزوا باعث شده اسرائیل از استراتژیهای دیپلماتیک ناامید شده و به سمت گزینههای نظامی «کینتیک» (جنبشی/نظامی) متمایل شود، زیرا معتقد است هیچ مکانیسم بینالمللی یا منطقهای دیگری برای توقف برنامه هستهای یا شبکه نیابتی ایران وجود ندارد.
تمثیل: وضعیت کنونی اسرائیل شبیه به صاحبخانهای است که متوجه میشود پلیس محله (آمریکا) دیگر گشتزنی نمیکند و همسایگانش (کشورهای عربی) که قرار بود در دفاع شریک باشند، اکنون با سارقان (محور مقاومت) خوشوبش میکنند تا خودشان در امان بمانند.
در چنین شرایطی، صاحبخانه ممکن است به این نتیجه برسد که به جای انتظار برای کمک که هرگز نخواهد آمد، باید خودش پیشدستانه و با خشونت به تهدید حمله کند، پیش از آنکه محاصره کامل شود.