بر اساس منابع ارائه شده، تنگه هرمز به دلیل ترکیب محدودیتهای شدید جغرافیایی و استراتژیهای نظامی و نامتقارن ۴۰ ساله ایران، برای ناوهای هواپیمابر آمریکایی به یک محیط به شدت آسیبپذیر یا «تله مرگ» تبدیل شده است.
قدرت بیرقیب این ناوها در اقیانوسهای آزاد، در آبهای بسته و کمعمق این تنگه کاملاً بیاثر میشود.
دلایل اصلی این موضوع به شرح زیر است:
۱. محدودیتهای جغرافیایی و فضای تنگ مانور
- فضای بسیار محدود: عرض تنگه هرمز تنها ۲۱ مایل است و کل مسیرهای امن کشتیرانی در آن تنها ۶ مایل وسعت دارند (۲ مایل برای ورود، ۲ مایل برای خروج و ۲ مایل حائل).
- یک ناو هواپیمابر با بیش از ۱۰۰۰ فوت طول و ۱۰۰ هزار تن وزن، در این فضای تنگ به «بزرگترین هدف جهان» تبدیل میشود.
- فروپاشی حلقه دفاعی: دکترین دفاعی ناوها در اقیانوسها ایجاب میکند که ناوشکنهای محافظ در فاصله ۱۰ تا ۱۵ مایلی ناو یک حلقه دفاعی تشکیل دهند تا تهدیدات را از فاصله دور (۵۰ تا ۱۰۰ مایلی) خنثی کنند.
- اما در تنگه هرمز این فاصله به ۲ تا ۳ مایل کاهش مییابد که مزیت درگیری از راه دور را کاملاً از بین میبرد.
- آبهای کمعمق: عمق تنگه در بسیاری از نقاط کمتر از ۱۵۰ فوت است.
- این عمق کم مانع از انجام مانورهای سریع ناو (که برای فرار از تهدیدات ضروری است) میشود و خطر به گل نشستن آن را به همراه دارد.
- همچنین این محیط، زیردریاییهای هستهای آمریکا (که برای آبهای عمیق طراحی شدهاند) را ناکارآمد میکند، در حالی که زیردریاییهای دیزلی-الکتریکی ایران میتوانند به راحتی در عمق ۳۰ فوتی کف دریا پنهان شوند.
۲. زرادخانه نامتقارن و غیرقابل نفوذ ایران
- موشکهای پنهان در کوهستان: ایران کرانههای تنگه هرمز را به یک دژ نظامی تبدیل کرده و بین ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ موشک ضدکشتی پیشرفته (مانند نور، قادر و موشک بالستیک خلیج فارس) را در تونلهای عمیق حفر شده در کوههای گرانیتی پنهان کرده است.
- این لانچرها در برابر سنگینترین بمبارانهای هوایی (مثل بمبهای ۲۰۰۰ پوندی جنگندههای F-18) نیز در امان هستند.
- شکست ریاضیات دفاع موشکی: اگر ایران در اولین موج حمله ۳۰۰ موشک شلیک کند، ناوشکنهای آمریکایی مجهز به سیستم ایجیس (Aegis) در بهترین حالت تنها توانایی رهگیری همزمان ۸۰ موشک را دارند.
- در نتیجه دهها موشک از سد دفاعی عبور کرده و به ناوها اصابت خواهند کرد.
- حتی یک شلیک موفق به عرشه پرواز ناو، قابلیت انجام عملیات هوایی آن را مختل میکند و آن را به یک هدف بیدفاع تبدیل میسازد.
۳. مینهای دریایی و قایقهای تندرو
- مینگذاری سریع: ایران دارای ۲۰۰۰ تا ۵۰۰۰ مین دریایی است که میتواند در کمتر از ۲۴ ساعت توسط قایقهای نظامی، صیادی یا حتی از ساحل در مسیرهای تنگ کشتیرانی مستقر شوند.
- عملیات زمانبر مینروبی نیز زیر آتش سنگین موشکهای ساحلی ایران عملاً غیرممکن ارزیابی شده است.
- حملات زنبوری قایقهای تندرو: ایران حدود ۳۰۰۰ قایق تندرو کوچک، ارزان و مسلح در اختیار دارد که در میان قایقهای غیرنظامی پنهان میشوند.
- سیستمهای دفاع نزدیک ناوهای آمریکایی (مانند فالانکس) تنها قادرند در هر لحظه با یک هدف درگیر شوند و در برابر حمله همزمان و ناگهانی دهها یا صدها قایق تندرو با سرعت ۵۰ نات، کاملاً ناتوان و اشباع خواهند شد.
نتیجهگیری شبیهسازیهای جنگی: شبیهسازیهای متعدد در کالج جنگ دریایی آمریکا نشان داده است که عبور اجباری ناوگان آمریکا از این تنگه با مقاومت ایران، به یک درگیری همهجانبه (شامل مینها، موشکها، قایقهای تندرو و زیردریاییها) ختم میشود که در کمتر از ۲ ساعت، قدرتمندترین ناوگان دریایی تاریخ را به مجموعهای از کشتیهای در حال غرق شدن و سوخته تبدیل میکند.
به همین دلیل، فرماندهان نظامی آمریکا به دلیل قوانین فیزیک و محدودیتهای جغرافیایی، ناوهای هواپیمابر خود را بیرون از این فاصله ۲۱ مایلی نگه میدارند.
استراتژی دفاعی سه لایه ایران شامل موشکها، مینها و قایقهای تندرو چگونه عمل میکند؟
استراتژی دفاعی سه لایه ایران بر اساس ترکیبی از استفاده هوشمندانه از محدودیتهای جغرافیایی منطقه و اشباع سیستمهای دفاعی دشمن از طریق ریاضیات و تعداد بالا طراحی شده است.
این سه لایه به صورت هماهنگ و مکمل عمل میکنند تا هرگونه برتری تکنولوژیک ناوگان دریایی آمریکا را کاملاً خنثی کنند:
لایه اول: موشکهای ضدکشتی و بالستیک (دژهای کوهستانی و اشباع دفاعی)
- پنهانسازی غیرقابل نفوذ: ساحل ایران در مجاورت تنگه هرمز به یک دژ نظامی تبدیل شده است.
- لانچرهای موشکی در تونلهای عمیقی در دل صخرههای گرانیتی کوهستان پنهان شدهاند که حتی بمبهای ۲۰۰۰ پوندی جنگندهها نیز به آنها نفوذ نمیکنند.
- شلیک و اختفای سریع: این موشکها متحرک هستند و میتوانند در عرض چند دقیقه از تونلها خارج شده، از مواضع از پیش تعیینشده شلیک کنند و بلافاصله قبل از واکنش هواپیماهای تهاجمی آمریکایی دوباره مخفی شوند.
- تنوع و حجم آتش عظیم: ایران بین ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ موشک ضدکشتی مدرن از جمله موشکهای چینی C2 (با برد ۷۰ مایل)، موشکهای بومی نور و قادر، و موشک بالستیک ضدکشتی خلیج فارس (با برد ۲۰۰ مایل) در اختیار دارد.
- شکست ریاضیات سیستمهای دفاعی: کلید موفقیت این لایه، شلیک انبوه است.
- اگر ایران در موج اول ۳۰۰ موشک شلیک کند، ناوشکنهای اسکورت آمریکایی مجهز به سیستم ایجیس (Aegis) در بهترین حالت تنها توانایی رهگیری همزمان ۸۰ موشک را دارند.
- در نتیجه بیش از ۲۰۰ موشک از سیستم دفاعی عبور کرده و دهها فروند از آنها به اهداف اصابت میکنند.
- حتی یک اصابت به عرشه پرواز یا برج کنترل، ناو هواپیمابر را به یک هدف ۱۰۰ میلیارد دلاریِ بیمصرف تبدیل میکند.
لایه دوم: مینهای دریایی (انسداد سریع و پارادوکس مینروبی)
- مینگذاری برقآسا و نامتعارف: ایران بین ۲۰۰۰ تا ۵۰۰۰ مین دریایی دارد که میتواند در کمتر از ۲۴ ساعت مستقر شوند.
- این مینها تنها توسط کشتیهای نظامی کاشته نمیشوند، بلکه قایقهای صیادی، لنجهای تجاری و حتی کامیونها (با هل دادن مینها از ساحل به داخل آب در تاریکی شب) میتوانند آنها را در دریا رها کنند.
- پارادوکس مینروبی: با استقرار تنها چندصد مین در مسیرهای بسیار باریک کشتیرانی تنگه هرمز، مسیر کاملاً مسدود میشود.
- عملیات مینروبی نیازمند شناسایی تکتک مینها با سونار و خنثیسازی فردی آنهاست که فرآیندی به شدت زمانبر است.
- از آنجا که مینروبهای آمریکایی کوچک هستند، زیر آتش موشکهای ساحلی و قایقهای تندروی ایرانی نمیتوانند کار کنند و برای محافظت به ناوهای جنگی نیاز دارند؛ اما ناوهای جنگی تا زمانی که مینها پاکسازی نشوند، نمیتوانند وارد تنگه شوند. این سناریو یک «پارادوکس بدون راهحل» ایجاد کرده است.
لایه سوم: قایقهای تندرو (حملات زنبوری و غافلگیری)
- استتار در میان ناوگان غیرنظامی: ایران حدود ۳۰۰۰ قایق تندروِ تهاجمیِ کوچک، ارزان و سریع دارد.
- این قایقها در خلیجهای کوچک و پشت جزایر پنهان میشوند و در صفحات رادار از هزاران قایق ماهیگیری و تجاری عادی که در خلیج فارس تردد میکنند، غیرقابل تشخیص هستند.
- حملات اشباعکننده (Swarm Attack): این قایقها به طور ناگهانی تغییر سرعت داده و با سرعت ۵۰ نات به طور همزمان از همه جهات به سمت ناوگروه حمله میکنند.
- هر یک از این قایقها به تنهایی برای فلج کردن یک کشتی جنگی مواد منفجره و تسلیحات کافی به همراه دارد.
- ناتوانی سیستمهای دفاع نزدیک: سیستمهای دفاع نزدیک ناوها (مانند سیستم فالانکس) در فواصل نزدیک تنها میتوانند در هر لحظه روی یک هدف تمرکز کنند و هر درگیری چند ثانیه طول میکشد.
- اگر دهها قایق به طور همزمان نزدیک شوند، سیستم دفاعی اشباع شده و اکثر قایقها از سد دفاعی عبور خواهند کرد.
عملکرد ترکیبی این سه لایه در میدان نبرد: بر اساس شبیهسازیهای جنگی ارتش آمریکا، این سه لایه در یک سناریوی هماهنگ اینگونه عمل میکنند: ابتدا مینها در زیر کشتیهای پیشرو منفجر شده و مسیر را مسدود میکنند که باعث درهم تنیدگی و فشردگی آرایش ناوگان میشود.
دقیقاً در همین زمان، موج اول موشکها (لایه اول) شلیک شده و سیستمهای دفاعی ناوگان را به شدت درگیر و دچار فرسایش میکند.
پیش از آنکه ناوشکنها بتوانند خشاب موشکهای رهگیر خود را مجدداً پر کنند، صدها قایق تندرو (لایه سوم) از مخفیگاهها خارج شده و از فاصله بسیار نزدیک که زمان واکنش را به چند ثانیه تقلیل میدهد، شلیک میکنند.
این حملات ترکیبی که با حمله زیردریاییها از عمق نیز همراه میشود، به دلیل محدودیتهای جغرافیایی غیرقابل دفع است و قدرتمندترین ناوگان تاریخ را در کمتر از ۲ ساعت به مجموعهای از کشتیهای در حال غرق شدن تبدیل میکند.
چرا برتری در اقیانوسهای آزاد در آبهای کمعمق این منطقه کارایی خود را از دست میدهد؟
برتری بلامنازع ناوهای هواپیمابر آمریکایی در اقیانوسهای آزاد به عواملی چون فضا برای مانور، فاصله برای کشف و درگیری با تهدیدات از راه دور، و استفاده از سرعت و موقعیتیابی بستگی دارد.
اما این برتری در آبهای کمعمق و محدود تنگه هرمز به دلایل زیر کاملاً کارایی خود را از دست میدهد:
- از بین رفتن مزیت فاصله و حلقه دفاعی: در اقیانوسهای باز، دکترین دفاعی ناوها ایجاب میکند که ناوشکنهای محافظ در فاصله ۱۰ تا ۱۵ مایلی ناو قرار بگیرند تا تهدیدات (موشکها و هواپیماها) را در فاصله ۵۰ تا ۱۰۰ مایلی نابود کنند.
- اما در مسیرهای کشتیرانی تنگه هرمز که در مجموع تنها ۶ مایل عرض دارند، ناو و کشتیهای اسکورتش به شدت فشرده میشوند و ناوشکنها مجبورند در فاصله ۲ تا ۳ مایلی ناو حرکت کنند.
- این فشردگی باعث فروپاشی کامل مزیت دفاع و درگیری از راه دور میشود.
- خطر به گل نشستن و سلب قدرت مانور: عمق تنگه هرمز در بسیاری از نقاط مسیر کشتیرانی کمتر از ۱۵۰ فوت است، در حالی که آبخور یک ناو هواپیمابر (بخشی از کشتی که زیر آب قرار میگیرد) ۴۰ فوت است.
- این کمبود عمق باعث میشود ناو نتواند برای فرار از تهدیدات چرخشهای تند یا مانورهای گریز انجام دهد، زیرا خطر به گل نشستن آن به شدت بالا میرود.
- همچنین افزایش ناگهانی سرعت باعث ایجاد امواج فشاری خطرناکی برای کشتیهای مجاور میشود.
- در این محیط که شبیه به یک «وان حمام» توصیف شده است، اندازه عظیم ناو از بزرگترین مزیت آن، به یک نقطه ضعف فلجکننده تبدیل میشود.
- ناکارآمدی مطلق زیردریاییهای هستهای آمریکا: زیردریاییهای تهاجمی آمریکا برای عملیات در اقیانوسهای عمیق طراحی شدهاند؛ جایی که میتوانند برای مانور، پنهان شدن در لایههای حرارتی آب و استفاده از فضای سهبعدی به عمق دریا پناه ببرند.
- اما در آبهای کمعمق تنگه هرمز، این زیردریاییها جایی برای پنهان شدن ندارند و محیط صوتی به دلیل ترافیک کشتیهای تجاری به قدری آشفته است که سیستم سونار آنها تقریباً بیفایده میشود.
- در مقابل، زیردریاییهای دیزلی-الکتریکی ایران که دقیقاً برای آبهای کمعمق طراحی شدهاند، میتوانند به راحتی و در سکوت در عمق ۳۰ فوتی کف دریا بنشینند؛ عمقی که هیچ زیردریایی هستهای آمریکایی قادر به رفتن به آن نیست.
به طور خلاصه، قدرت ناوگان دریایی آمریکا وابسته به فضای باز است و «قدرت بدون فضا تنها تمرکزی از آسیبپذیری است».
قوانین فیزیک و جغرافیای این آبهای کمعمق، نقاط قوت این ناوگان را خنثی کرده و آنها را به اهدافی بیدفاع در یک سیبل تیراندازی تبدیل میکند.