چگونه تنگه هرمز را میتواند بر امنیت انرژی جهان اثر گذارد؟
بستن تنگه هرمز، حتی به صورت موقت یا جزئی، تأثیرات عمیق و فوری بر امنیت انرژی جهان دارد. بر اساس اطلاعات موجود در منابع، این تأثیرات را میتوان در چند محور کلیدی دستهبندی کرد:
۱. اختلال در عرضه گسترده نفت (حجم عظیم انتقال انرژی) تنگه هرمز حیاتیترین آبراه نفتی جهان است.
روزانه ۲۰ میلیون بشکه نفت، که معادل ۲۰ درصد از کل عرضه نفت جهان است، از این تنگه عبور میکند.
این مسیر محل عبور صادرات نفتی کشورهای تولیدکننده عمده از جمله عربستان سعودی، عراق، کویت و خود ایران است.
به گفته کارشناسان، حجم انرژیای که از هرمز عبور میکند بیش از هر نقطه منفرد دیگری در کره زمین است.
۲. فقدان مسیر جایگزین (نقطه خفگی) یکی از مهمترین عوامل خطر برای امنیت انرژی، نبود مسیر جایگزین است.
جیکوب لارسن، کارشناس صنعت کشتیرانی، تأکید میکند که «هیچ مسیر جایگزینی برای تنگه هرمز وجود ندارد».
این تنگه یک «نقطه خفگی» (Choke point) است که ایران بر آن کنترل دارد و هیچ راه انحرافی یا پشتیبانی برای آن وجود ندارد. حتی تأسیساتی مانند پالایشگاههای «رأس تنوره» و «جازان» عربستان سعودی به دسترسی به این تنگه وابسته هستند و در صورت بسته شدن آبراه، نمیتوان مسیر صادرات آنها را تغییر داد.
۳. شوک روانی به بازار و “حق بیمه عدم قطعیت” فراتر از قطع فیزیکی جریان نفت، تهدید و عدم قطعیت ناشی از تواناییهای نظامی ایران تأثیر ویرانگری بر بازارهای جهانی دارد.
- فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران اعلام کرده است که نیروهایش میتوانند تنگه را در «کوتاهترین زمان ممکن» مسدود کنند.
- نکته نگرانکنندهتر برای تحلیلگران انرژی این است که ایران اعلام کرده سلاحهای واقعی جنگیاش با آنچه در رزمایشها نشان داده میشود متفاوت و بسیار ویرانگرتر است.
- این «قابلیت ناشناخته» بدتر از یک تهدید شناختهشده است، زیرا بازارها نمیتوانند روی چیزی که نمیدانند قیمتگذاری کنند.
- این موضوع باعث ایجاد یک «حق بیمه عدم قطعیت» (Uncertainty premium) میشود که تا زمان حصول توافق یا شروع درگیری حل نخواهد شد.
۴. استفاده همزمان از دیپلماسی و فشار نظامی بستن تنگه هرمز تنها یک اقدام نظامی نیست، بلکه یک ابزار فشار سیاسی است.
منابع اشاره میکنند که ایران همزمان با مذاکرات هستهای در ژنو، اقدام به بستن موقت تنگه و انجام رزمایش با مهمات جنگی کرده است.
این استراتژی دوگانه (مذاکره همزمان با نمایش قدرت نظامی) به بازارهای انرژی سیگنال میدهد که دیپلماسی لزوماً تضمینکننده امنیت جریان نفت نیست و هر لحظه امکان قطع شریان حیاتی انرژی وجود دارد.
به طور خلاصه، بستن تنگه هرمز به دلیل حجم بالای نفت عبوری و نبود جایگزین، فوراً یک پنجم عرضه نفت جهان را حذف کرده و با ایجاد ترس از ناشناختههای نظامی، شوکهای شدید قیمتی و امنیتی به اقتصاد جهانی وارد میکند.
معادله بین هستهای و رزمایشهای ژنتیکی مشابه را توضیح دهید.
به نظر میرسد کلمه «ژنتیکی» در پرسش شما ناشی از یک خطای تایپی یا شنیداری باشد و منظور شما «رزمایشهای جنگی» یا «نظامی» است، زیرا منابع موجود منحصراً به رزمایشهای نظامی در تنگه هرمز و مذاکرات هستهای میپردازند.
بر اساس منابع، ارتباط میان مذاکرات هستهای در ژنو و رزمایشهای نظامی در تنگه هرمز یک استراتژی پیچیده و هماهنگ است که به عنوان «مسیر دوگانه» (Dual Track) توصیف شده است.
در اینجا جزئیات این ارتباط را بررسی میکنیم:
۱. همزمانی بیسابقه (دیپلماسی و فشار) نکته کلیدی در گزارشها این است که این دو رویداد دقیقاً در یک زمان (۱۷ فوریه ۲۰۲۶) رخ میدهند.
در حالی که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در ژنو سوئیس مشغول مذاکره با آمریکا (با واسطه) است، سپاه پاسداران در حال اجرای رزمایش «کنترل هوشمند» در تنگه هرمز است و بخشی از این آبراه حیاتی را بسته است.
منابع تأکید میکنند که جهان تاکنون شاهد چنین ترکیبی از «دیپلماسی و رزمایش با مهمات جنگی» نبوده است.
۲. مذاکرات هستهای در ژنو (مسیر دیپلماتیک) در ژنو، مذاکرات حول محور برنامه هستهای ایران میچرخد.
ایران پیشنهاد کاهش ذخایر اورانیوم با غنای بالا را در ازای لغو تحریمها داده است، اما غنیسازی صفر را رد کرده است.
با این حال، مقامات آمریکایی مانند «مایک هاکبی» و «جیدی ونس» نسبت به موفقیت این مذاکرات ابراز تردید کرده و همزمان تهدید به استفاده از گزینه نظامی یا «زور بازو» (Brute force) کردهاند.
۳. رزمایشهای نظامی در هرمز (مسیر قدرت) همزمان با لبخند دیپلماتیک در ژنو، ایران قدرت نظامی خود را در هرمز به نمایش میگذارد:
- بستن تنگه: ایران برای ساعاتی تنگه هرمز را که محل عبور ۲۰ درصد نفت جهان است، به بهانه «ایمنی و ناوبری» مسدود کرد.
- هشدار نظامی: فرمانده نیروی دریایی سپاه اعلام کرد که سلاحهای واقعی جنگی ایران با آنچه در رزمایشها دیده میشود متفاوت و بسیار ویرانگرتر است.
- اتحاد سهجانبه: روسیه و چین نیز کشتیهای جنگی خود را برای پیوستن به رزمایش «کمربند امنیت دریایی ۲۰۲۶» اعزام کردهاند که نشاندهنده حمایت قدرتهای بزرگ از ایران است.
۴. هدف استراتژیک: “تئاتر بازدارندگی” ارتباط بین این دو رویداد این است که هیچیک از طرفین نمیخواهند از موضع ضعف مذاکره کنند.
- پیام ایران این است که «تسلیم تهدیدات نخواهد شد» و فشار نظامی موضع مذاکراتی آنها را تغییر نمیدهد.
- این وضعیت به عنوان یک «تئاتر بازدارندگی استراتژیک» توصیف شده است؛ جایی که ژنو یک پرده از نمایش و هرمز پرده دیگر آن است.
- هر دو طرف (ایران و آمریکا) در حال مذاکره زیر سایه تهدید نظامی صریح هستند؛ آمریکا با ناوگروه آبراهام لینکن در منطقه حضور دارد و ایران با بستن تنگه و شلیک مهمات جنگی پاسخ میدهد.
به طور خلاصه، رزمایشها اهرم فشاری هستند تا نشان دهند که اگر دیپلماسی (هستهای) شکست بخورد، ایران توانایی بستن شریان انرژی جهان را دارد، و این دو مسیر برای ایجاد تعادل وحشت و امتیازگیری همزمان استفاده میشوند.
نقش روسیه و چین در همکاری های نظامی جدید با ایران چیست؟
بر اساس منابع موجود، نقش روسیه و چین در همکاریهای نظامی جدید با ایران فراتر از تمرینات نمادین رفته و به یک هماهنگی عملیاتی و استراتژیک تحت چارچوبهای امنیتی جدید تبدیل شده است.
این همکاریها در چند سطح قابل بررسی است:
۱. مشارکت فعال در رزمایش «کمربند امنیت دریایی ۲۰۲۶» روسیه و چین کشتیهای جنگی خود را به تنگه هرمز اعزام کردهاند تا در رزمایش مشترک با ایران شرکت کنند.
این اقدام همزمان با افزایش تنشها و مذاکرات هستهای، پیامی روشن مبنی بر اتحاد سه قدرت هستهای در یک آبراه استراتژیک ارسال میکند .
۲. تغییر ماهیت بریکس از اقتصادی به نظامی این همکاریها نخستین ابتکار جدی دفاعی تحت چارچوب امنیتی بریکس (BRICS) محسوب میشود.
منابع تأکید میکنند که این اتحاد برای اولین بار از یک پلتفرم صرفاً اقتصادی به یک «هماهنگی نظامی عملیاتی» تبدیل شده است.
- اقدامات عملی: این کشورها در حال هماهنگی عملیات دریایی، اشتراکگذاری اطلاعات، تمرین رویههای پاسخ مشترک و آزمایش سیستمهای ارتباطی هستند تا هماهنگیهای آینده سریعتر و مؤثرتر باشد.
۳. اعزام ناوگان با قابلیت درگیری واقعی کشتیهای اعزامی صرفاً نمایشی نیستند. چین ناوشکن پیشرفته «تایپ 052DL» (تانگان) و روسیه ناوچه کلاس «اودالوی» (مارشال شاپوشنیکوف) را اعزام کردهاند.
منابع تصریح میکنند که اینها «کشتیهای جنگی عملیاتی» هستند که در صورت تشدید درگیری، توانایی درگیری واقعی با نیروهای دریایی آمریکا را دارند .
۴. ایجاد یک «معماری امنیتی» دائمی این همکاریها یک واکنش موقت به بحران نیستند، بلکه به یک «الگوی پایدار» در معماری امنیت اقیانوس هند تبدیل شدهاند.
تداوم رزمایشهای سهجانبه از سال ۲۰۱۹ باعث شده است که روابط عملیاتی بین این سه کشور نهادینه شود.
این بدان معناست که اگر آمریکا به ایران حمله کند، این معماری امنیتی فعال میشود؛ نه لزوماً به خاطر خود بحران، بلکه به این دلیل که سالها تمرین مشترک، «ظرفیت هماهنگی» برای پاسخ جمعی را ایجاد کرده است.
۵. درک منطق استراتژیک ایران حضور روسیه و چین نشان میدهد که آنها منطق «مقاومت» ایران و آمادگی این کشور برای پرداخت هزینههای اقتصادی در قبال استقلال استراتژیک را درک کرده و از آن حمایت میکنند.
به همین دلیل است که همکاری امنیتی بریکس از یک آرزوی دیپلماتیک به یک واقعیت عملیاتی تبدیل شده است.
به طور خلاصه، نقش روسیه و چین در این برهه، تبدیل اتحاد سیاسی به یک سپر دفاعی عملیاتی است که هدف آن بازدارندگی در برابر آمریکا و نمایش قدرت در حیاتیترین آبراه انرژی جهان است.