تنش ایران و آمریکا در نگاه مرشایمر
این متن بازنویسیشده از یک مصاحبه ویدئویی، به تحلیل چالشهای نظامی و سیاسی ایالات متحده در قبال ایران از دیدگاه جان میرشایمر میپردازد.
محور اصلی بحث بر احتمال وقوع درگیری نظامی در سال ۲۰۲۶ و تلاش برای تغییر رژیم متمرکز است که به باور تحلیلگر، به دلیل توان تلافیجویانه ایران، امری خطرناک و غیرممکن تلقی میشود.
در این گفتگو، به نقش تعیینکننده لابی اسرائیل در هدایت سیاست خارجی ترامپ و فشارهای داخلی برای تشدید تنشها اشاره شده است.
میرشایمر هشدار میدهد که هرگونه حمله محدود میتواند به یک جنگ تمامعیار منجر شود که پیامد آن بستن تنگه هرمز و بحران اقتصادی جهانی خواهد بود.
در نهایت، منبع بر سردرگمی و بنبست سیاسی ترامپ تأکید دارد که میان اجتناب از جنگ و حفظ وجهه اقتدارگرای خود گرفتار شده است.
این متن نشاندهنده پیچیدگیهای دیپلماتیک و خطرات ناشی از محاسبات اشتباه در منطقه پرآشوب خاورمیانه است.
پیامدهای احتمالی حمله آمریکا به ایران بر اقتصاد جهانی و جریان نفت چیست؟
حمله نظامی آمریکا به ایران میتواند پیامدهای فاجعهباری برای جریان آزاد نفت و اقتصاد جهانی به همراه داشته باشد.
مهمترین پیامدهای احتمالی عبارتند از:
- بستن تنگه هرمز و توقف جریان نفت: یکی از اصلیترین و مهمترین روشهای تلافیجویانه ایران در صورت حمله نظامی، بستن تنگه هرمز خواهد بود که مانع از خروج نفت از خلیج فارس میشود.
- شوک عظیم به بازار جهانی نفت: این اقدام از اهمیت فوقالعادهای برخوردار است زیرا حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد از نفت خام کل جهان از منطقه خلیج فارس و از طریق تنگه هرمز تامین و عبور داده میشود.
- آسیب شدید به اقتصاد جهانی: تقریباً تمام تحلیلگرانی که این مسئله را بررسی کردهاند متفقالقول هستند که بسته شدن تنگه هرمز و قطع این حجم عمده از صادرات نفت، پیامدهای منفی بسیار عظیمی برای اقتصاد دنیا به همراه خواهد داشت و یک فاجعه اقتصادی تلقی میشود.
ایران صراحتاً اعلام کرده است که در صورت وقوع حمله این تنگه را مسدود خواهد کرد، زیرا برای ایجاد بازدارندگی و جلوگیری از حملات بعدی منافع زیادی در اجرای این تهدید دارد.
تحلیلگران نیز معتقدند که احتمال عملی شدن این اقدام توسط ایران در صورت بروز جنگ، بسیار بالا است.
جان مرشایمر چگونه لابی اسرائیل را در تصمیم گیریهای سیاست خارجی در تحلیل میکند؟
جان مرشایمر لابی اسرائیل را نیرویی فوقالعاده قدرتمند و بیبدیل در تصمیمگیریهای سیاست خارجی آمریکا میداند و نقش آن را از چند جنبه کلیدی تحلیل میکند:
- قدرت بیسابقه و عامل اصلی حمایت بیقیدوشرط: مرشایمر معتقد است که قدرت لابی اسرائیل به حدی است که هیچ نمونه مشابهی در تاریخ مدرن برای آن وجود ندارد.
- او استدلال میکند که حمایت بیقیدوشرط ایالات متحده از اسرائیل نه به دلایل استراتژیک (زیرا اسرائیل بیشتر یک بار استراتژیک است تا یک دارایی) و نه به دلایل اخلاقی صورت میگیرد، بلکه تنها دلیل این رویکرد، قدرت و نفوذ عظیم لابی است.
- مهار و کنترل روسای جمهور آمریکا: به گفته او، این لابی توانایی شگرفی در جهتدهی به رفتار تمامی روسای جمهور آمریکا، از جمله دونالد ترامپ، دارد.
- مرشایمر توضیح میدهد که حتی وقتی روسای جمهور (مانند جورج اچ. دابلیو بوش، اوباما یا ترامپ) انتقاداتی را علیه اسرائیل مطرح میکنند، چهرههای بانفوذ لابی (مانند میریام ادلسون) به سرعت وارد عمل شده و رئیسجمهور را وادار به سکوت و اطاعت میکنند.
- سوق دادن آمریکا به سمت جنگ و تقابل (بهویژه با ایران): مرشایمر تاکید میکند که در حالی که تقریباً تمام کشورهای جهان و حتی رقبای منطقهای ایران مخالف وقوع جنگ در خاورمیانه هستند، این اسرائیل و لابی آن در آمریکا هستند که به شدت برای درگیری نظامی فشار میآورند.
- او خروج دولت ترامپ از توافق هستهای (برجام) را نیز نتیجه اتحاد با نتانیاهو و تامین خواستههای اسرائیل میداند.
- به باور مرشایمر، لابی اسرائیل رئیسجمهور آمریکا را در یک دوراهی بسیار سخت قرار میدهد: یا باید برخلاف میل لابی عمل کند، یا تن به جنگی فاجعهبار با ایران بدهد.
- روند کاهشی حمایتهای عمومی: با وجود این قدرت نهادینه شده، مرشایمر خاطرنشان میکند که حمایت عمومی از اسرائیل در آمریکا به شکل بیسابقهای در حال کاهش است.
- این ریزش حمایت نه تنها در میان دموکراتها و جوانان، بلکه در جناح راست و در میان چهرههای محافظهکار (مانند تاکر کارلسون) نیز دیده میشود، مسئلهای که نگرانیهای عمیقی را در درون لابی اسرائیل به همراه داشته است.
-
تفاوت های کلیدی بین مداخله در عراق و سناریوی جنگ با ایران از نظر مرشایمر چیست؟
- جان مرشایمر تفاوتهای کلیدی متعددی را بین حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ و سناریوی احتمالی جنگ با ایران برجسته میکند:
- میزان حمایت افکار عمومی: در آستانه حمله به عراق، حدود ۷۰ درصد از مردم آمریکا موافق جنگ بودند.
- اما در مورد سناریوی جنگ با ایران، شرایط کاملاً برعکس است؛ تقریباً ۷۰ درصد از مردم آمریکا با بمباران ایران مخالف هستند و میزان حمایت عمومی تنها حدود ۲۰ تا ۲۱ درصد است.
- استراتژی نظامی و حضور نیروی زمینی: جنگ عراق با یک تهاجم همهجانبه زمینی و پیاده کردن نیرو (Boots on the ground) همراه بود.
- در مقابل، واشنگتن برای مقابله با ایران برنامهای جهت تهاجم زمینی ندارد و ابزارهای نظامی خود را محدود کرده است؛ به طوری که صرفاً درباره استفاده از نیروی هوایی و حملات موشکی صحبت میشود.
- اهداف سیاسی و مهندسی اجتماعی: در جنگ عراق، آمریکا پس از سرنگونی صدام حسین به دنبال «مهندسی اجتماعی» و ترویج «دموکراسی لیبرال» بود.
- اما در سناریوی ایران، آمریکا هدف خود را محدود کرده و هیچ صحبتی از ایجاد دموکراسی نیست؛ بلکه هدف صرفاً «تغییر رژیم» و روی کار آوردن حکومتی است که کاملاً مطیع و فرمانبردار آمریکا باشد.
- ظرفیت تلافیجویی: مرشایمر تاکید میکند که ایران برای مقابلهبهمثل و وارد کردن ضربات سنگین به آمریکا، ظرفیت و توانایی بسیار بیشتری نسبت به عراقِ تحت فرمان صدام حسین در سال ۲۰۰۳ دارد.
- چشمانداز موفقیت تغییر رژیم: تجربه عراق نشان داد که برای اجرای پروژه تغییر رژیم، تهاجم زمینی الزامی است. مرشایمر معتقد است که ایجاد تغییر رژیم در ایران بدون تهاجم زمینی تقریباً غیرممکن است.
- او هشدار میدهد که بمباران ایران نهتنها باعث سرنگونی نمیشود، بلکه به احتمال زیاد پدیده «تجمع حول پرچم» (Rally around the flag) را در پی خواهد داشت که موجب اتحاد و همبستگی بیشتر مردم با حکومت خواهد شد.