چرا موشکهای ایران از برنامههای هستهای خطرناک هستند؟
بر اساس تحلیلهای ارائهشده در منابع، اسرائیل اکنون موشکهای بالستیک ایران را تهدیدی فوریتر، عملیتر و غیرقابل مهارتر از برنامه هستهای میداند.
این تغییر رویکرد استراتژیک ناشی از چندین عامل کلیدی است که ترکیبی از تواناییهای فنی، واقعیتهای اقتصادی و دکترین نظامی را در بر میگیرد. در ادامه دلایل این ارزیابی با جزئیات تشریح شده است:
۱. فوریت و گستردگی زرادخانه موجود در برابر تهدید آتی اسرائیل معتقد است که برنامه هستهای ایران ممکن است سالها تا تولید بمب فاصله داشته باشد، اما تهدید موشکی “همین حالا” وجود دارد و میتواند شهرهای اسرائیل را ویران کند .
طبق ارزیابیهای اطلاعاتی اسرائیل که به دولت ترامپ ارائه شده، ایران اکنون حدود ۲۰۰۰ موشک بالستیک آماده شلیک در اختیار دارد که این تعداد برابر با زرادخانهای است که پیش از جنگ ۱۲ روزه ژوئن در اختیار داشت.
علاوه بر این، ایران با سرعت سرسامآوری در حال تولید ۳۰۰ موشک بالستیک جدید در ماه است؛ نرخی که به ایران اجازه میدهد ظرف چند سال آینده زرادخانهای با ۱۰,۰۰۰ موشک ایجاد کند.
در مقابل، سلاح هستهای یک تهدید بالقوه و آتی است، در حالی که موشکها تهدیدی بالفعل و عملیاتی هستند که بازسازی سریع آنها پس از حملات اسرائیل، ناکارآمدی حملات پیشگیرانه محدود را اثبات کرده است.
۲. ناتوانی سیستمهای دفاعی در برابر حجم انبوه آتش یکی از نگرانیهای اصلی اسرائیل، “ریاضیات غیرممکن” دفاع هوایی است.
مقامات نظامی اسرائیل به همتایان آمریکایی خود اعلام کردهاند که هیچ سیستم دفاعی در جهان وجود ندارد که بتواند در برابر شلیک همزمان صدها موشک بالستیک، نرخ موفقیت ۱۰۰ درصدی داشته باشد .
حتی اگر سیستمهای پیشرفتهای مانند پیکان (Arrow)، فلاخن داوود (David’s Sling) و گنبد آهنین با کمک سیستمهای آمریکایی تاد (THAAD) بتوانند ۹۵ تا ۹۸ درصد موشکها را رهگیری کنند، باز هم در یک حمله با ۲۰۰ موشک، ۴ تا ۱۰ موشک از تور دفاعی عبور خواهند کرد.
برخورد تنها یک موشک مانند “خیبرشکن” با کلاهک ۱۵۰۰ کیلوگرمی به تلآویو یا بیتالمقدس میتواند منجر به تلفات فاجعهبار، تخریب زیرساختهای حیاتی و بیثباتی سیاسی شود .
۳. قابلیت استفاده عملی در برابر بازدارندگی هستهای تحلیلگران استدلال میکنند که موشکهای متعارف از نظر کاربرد نظامی، خطرناکتر از سلاح هستهای هستند.
استفاده از سلاح هستهای به دلیل منطق “تخریب حتمی متقابل” (Mutually Assured Destruction) بازدارندگی ایجاد میکند و هیچ بازیگر عقلانی از آن استفاده نمیکند زیرا میداند که با نابودی کامل روبرو خواهد شد.
اما ایران میتواند صدها موشک بالستیک متعارف شلیک کند، شهرهای اسرائیل را ویران کند و اقتصاد آن را فلج نماید، بدون اینکه از “آستانه هستهای” عبور کرده باشد .
این موشکها به ایران ارزشی استراتژیک میدهند که فراتر از سلاح هستهای است؛ زیرا ایران میتواند بدون برانگیختن واکنش آخرالزمانی جامعه جهانی یا توجیه پاسخ هستهای از سوی اسرائیل و آمریکا، ضربات مهلکی وارد کند.
جنگ ۱۲ روزه ژوئن نشان داد که شلیک ۵۰۰ موشک بالستیک، با وجود تلفات و ویرانی، تنها منجر به فشارهای دیپلماتیک شد، در حالی که استفاده از حتی یک سلاح هستهای تاکتیکی میتوانست منجر به مداخله نظامی جهانی و صدور مجوز برای پاسخ هستهای اسرائیل شود .
۴. عدم تقارن اقتصادی و لجستیکی (جنگ فرسایشی) اسرائیل و آمریکا در یک جنگ فرسایشی موشکی با ایران، از نظر اقتصادی و تولیدی در موضع ضعف شدید قرار دارند. دادههای ارائه شده نشان میدهد که:
- هزینه: هر موشک رهگیر تاد حدود ۱۵ میلیون دلار هزینه دارد، در حالی که تولید هر موشک ایرانی خیبرشکن تنها حدود ۲ میلیون دلار خرج برمیدارد. ایران میتواند با هزینه یک رهگیر آمریکایی، هفت موشک تهاجمی بسازد.
- تولید: آمریکا سالانه کمتر از ۲۰ رهگیر تاد تولید میکند، در حالی که ایران ماهیانه ۳۰۰ موشک بالستیک میسازد.
- ذخایر: در جنگ ۱۲ روزه ژوئن، آمریکا و اسرائیل بخش عظیمی از ذخایر رهگیر خود (حدود ۲۵ درصد از کل ذخایر آمریکا) را مصرف کردند. جایگزینی رهگیرهای مصرف شده در آن دو هفته جنگ، با نرخ تولید فعلی آمریکا، بیش از ۷ سال طول میکشد.
- این عدم تعادل به این معناست که در هر جنگ طولانیمدت، اسرائیل و متحدانش نهایتاً با کمبود موشکهای رهگیر مواجه میشوند و پس از آن، موشکهای ایرانی بدون هیچ مانعی به اهداف خود برخورد خواهند کرد .
۵. پیشرفتهای تکنولوژیک و دشواری در شناسایی موشکهای جدید ایران دارای ویژگیهایی هستند که مقابله با آنها را تقریباً غیرممکن میکند:
- سوخت جامد: موشکهایی مانند “خیبرشکن” از سوخت جامد استفاده میکنند که نیاز به سوختگیری طولانیمدت را حذف کرده و امکان شلیک فوری (ظرف چند دقیقه) را فراهم میکند.
- تحرک و اختفا: این موشکها متحرک هستند و میتوانند از خودروهای تجاری یا سیلوهای زیرزمینی که اسرائیل از وجود آنها بیخبر است شلیک شوند، که شناسایی و نابودی آنها پیش از شلیک را ناممکن میسازد.
- سرعت و برد: موشکی مانند “خرمشهر ۴” با برد ۲۰۰۰ کیلومتر و سرعت نزدیک به ۱۴ ماخ (که هنگام ورود به جو تبدیل به پلاسما میشود)، تنها دقایقی اندک برای واکنش به پدافند اسرائیل میدهد .
به همین دلایل، مقامات اسرائیلی به صراحت به ترامپ اعلام کردهاند که تمرکز مذاکرات باید از برنامه هستهای به برنامه موشکی تغییر کند، زیرا این موشکها هستند که موجودیت اسرائیل را “امروز” تهدید میکنند، نه بمبی که ممکن است در آینده ساخته شود.
تاثیر نابرابری اقتصادی و تولیدی بین موشکهای ایران و پدافند آمریکا چیست؟
بر اساس تحلیلهای استراتژیک و دادههای ارائهشده در منابع، نابرابری اقتصادی و تولیدی میان توان موشکی تهاجمی ایران و سامانههای پدافند هوایی ایالات متحده و اسرائیل، منجر به شکلگیری یک معادله جنگ نامتقارن (Asymmetric Warfare) شده است.
این عدم توازن، دکترین دفاعی غرب در منطقه را با چالش «فرسایش لجستیکی» و «ناپایداری اقتصادی» مواجه کرده است.
در ادامه، ابعاد تخصصی این نابرابری و تأثیرات راهبردی آن تشریح میشود:
۱. شکاف فاحش در هزینه نهایی (Cost Asymmetry) دادههای منابع حاکی از یک «جنگ اقتصادی» تمامعیار در تبادل آتش موشکی است.
هزینه تولید هر تیر موشک بالستیک ایرانی (مانند کلاس خیبرشکن) حدود ۲ میلیون دلار برآورد شده است، در حالی که هزینه هر موشک رهگیر سامانه تاد (THAAD) آمریکا تقریباً ۱۵ میلیون دلار است.
این نابرابری هزینه به نسبت ۱ به ۷، به این معناست که ایران میتواند با بودجهای معادل قیمت یک رهگیر آمریکایی، هفت موشک تهاجمی تولید کند.
در یک درگیری طولانیمدت، این عدم تعادل ساختاری باعث میشود که هزینه دفاع برای ایالات متحده و اسرائیل به سرعت غیرقابل تحمل شود، در حالی که ایران میتواند با هزینهای بسیار کمتر، فشار تهاجمی خود را حفظ کند.
۲. عدم توازن بحرانی در نرخ تولید (Production Rate Imbalance) خطرناکترین جنبه این نابرابری در ظرفیت صنعتی طرفین نهفته است. طبق برآوردهای اطلاعاتی اسرائیل:
- ظرفیت ایران: ایران در حال حاضر توانایی تولید ۳۰۰ موشک بالستیک جدید در ماه را دارد. حتی اگر برآوردهای محافظهکارانه نصف این عدد را در نظر بگیرند (۱۵۰ موشک)، حجم تولید همچنان بسیار بالاست.
- این توان تولید با حمایت تجهیزاتی چین (مانند میکسرهای سیارهای برای سوخت جامد) تقویت شده است.
- ظرفیت ایالات متحده: خطوط تولید شرکت لاکهید مارتین سالانه کمتر از ۲۰ موشک رهگیر تاد تولید میکنند.
- برنامههای پنتاگون برای سال ۲۰۲۶ تنها خرید ۳۷ رهگیر را پیشبینی کرده است.
تحلیل تخصصی: ایران در یک ماه، تعداد موشکی بیشتر از کل تولید رهگیرهای تاد آمریکا در ۷ سال تولید میکند.
این شکاف عظیم به این معنی است که غرب در یک جنگ فرسایشی، فاقد عمق استراتژیک صنعتی برای جایگزینی مهمات مصرفشده است.
۳. بحران ذخایر و زمان جایگزینی (Stockpile Depletion & Replacement Time) تجربه جنگ ۱۲ روزه ژوئن (اشاره شده در منبع) نشان داد که شدت مصرف مهمات پدافندی بسیار فراتر از نرخ جایگزینی است.
در آن نبرد کوتاه، ایالات متحده حدود ۱۵۰ رهگیر تاد و ۸۰ رهگیر SM-3 شلیک کرد که تقریباً ۲۵ درصد از کل ذخایر استراتژیک آمریکا را شامل میشد.
محاسبات لجستیکی نشان میدهد که با نرخ تولید فعلی، جایگزینی رهگیرهایی که تنها در کمتر از دو هفته مصرف شدند، بیش از ۷.۵ سال زمان میبرد.
این واقعیت موجب شده است که مقامات دفاعی اسرائیل و آمریکا به این نتیجه برسند که پایداری دفاعی در دور بعدی درگیری «غیرممکن» خواهد بود .
۴. نتیجهگیری راهبردی: اشباع و نفوذ قطعی تأثیر نهایی این نابرابری اقتصادی و تولیدی، تغییر موازنه وحشت به نفع ایران است. استراتژی ایران بر مبنای «آتش حجیم» (Volume Fire) استوار است؛ به این معنا که با شلیک تعداد زیادی موشک ارزانقیمت، سامانه پدافندی گرانقیمت و محدود دشمن را اشباع میکند .
زمانی که ذخایر محدود رهگیرهای آمریکا و اسرائیل به پایان برسد (رخدادی که با توجه به نرخ تولید پایین آمریکا اجتنابناپذیر است)، موشکهای باقیمانده ایران بدون هیچگونه مقاومتی به اهداف خود برخورد خواهند کرد.
تحلیلگران معتقدند که زمان به نفع ایران است؛ زیرا هر ماه که میگذرد، ۳۰۰ موشک به زرادخانه ایران افزوده میشود، در حالی که ذخایر پدافندی غرب همچنان محدود و آسیبپذیر باقی میماند.
بنابراین، نابرابری اقتصادی و تولیدی عملاً گزینه «دفاع صرف» را برای اسرائیل و آمریکا ناممکن کرده و آنها را بر سر دوراهی پذیرش ضربات موشکی یا اقدام پیشدستانه پرخطر قرار داده است.
فهرست در بحث با ایران چه چالشی دارد؟
چالش اصلی در تدوین «فهرست موضوعات مذاکره» با ایران، شکلگیری یک بنبست استراتژیک و آشتیناپذیر میان اولویتهای امنیتی اسرائیل و خطوط قرمز دفاعی ایران است.
این چالش، مذاکرهکنندگان (بهویژه دولت ترامپ) را در تلهای قرار داده است که در آن هرگونه تغییر در فهرست مذاکرات، پتانسیل شعلهور کردن یک جنگ منطقهای را دارد.
در ادامه ابعاد تخصصی این چالش در چهار محور اصلی تشریح میشود:
۱. تضاد وجودی در اولویتبندی تهدیدات (هستهای در برابر موشکی) چالش بنیادین این است که اسرائیل ساختار سنتی فهرست مذاکرات غرب را کاملاً دگرگون کرده است.
برای دههها، سیاست ایالات متحده برنامه هستهای را تهدید وجودی و برنامه موشکی را در اولویت دوم یا سوم قرار میداد.
اما اکنون اسرائیل با ارائه ارزیابیهای اطلاعاتی به ترامپ، اصرار دارد که این جدول زمانی باید معکوس شود.
- موضع اسرائیل: تلآویو به واشنگتن اولتیماتوم داده است که هرگونه توافق آینده باید شامل محدودیتهای سختگیرانه بر تولید و برد موشکهای بالستیک باشد.
- اسرائیل اعلام کرده که تمرکز بر برنامه هستهای (که تهدیدی برای آینده است) و نادیده گرفتن موشکها (که تهدیدی فوری برای امروز هستند)، برای آنها غیرقابل پذیرش است.
- چالش فهرست: اگر فهرست مذاکرات تنها شامل پرونده هستهای باشد (همانطور که ترامپ ممکن است برای دستیابی سریع به توافق ترجیح دهد)، اسرائیل تهدید کرده است که بهصورت یکجانبه به تأسیسات موشکی ایران حمله خواهد کرد، حتی اگر این کار آمریکا را به جنگ بکشاند.
۲. خط قرمز غیرقابل مذاکره ایران (Non-Negotiable Red Line) دومین چالش بزرگ، امتناع مطلق ایران از گنجاندن توان موشکی در فهرست مذاکرات است.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، صراحتاً اعلام کرده است که تواناییهای دفاعی و موشکی ایران «هرگز» موضوع هیچ مذاکرهای نخواهد بود.
- منطق ایران: ایران موشکها را ضامن بقای خود و ابزاری برای بازدارندگی متعارف میداند که بر خلاف سلاح هستهای، قابلیت استفاده عملیاتی بدون برانگیختن واکنش جهانی را دارد.
- نتیجه: هر تلاشی برای افزودن بندهای موشکی به فهرست توافق، با بنبست فوری از سوی تهران مواجه میشود، در حالی که حذف آن با واکنش نظامی اسرائیل روبرو خواهد شد.
۳. ناکارآمدی گزینههای جایگزین (حذف فیزیکی فهرست) چالش دیگر این است که ایالات متحده و اسرائیل نمیتوانند با توسل به گزینه نظامی، موضوع موشکی را از فهرست تهدیدات حذف کنند تا نیازی به مذاکره نباشد.
- غیرقابل نابودی: مقامات اسرائیلی اذعان کردهاند که نابودی برنامه موشکی نیازمند عملیات زمینی کماندویی در عمق خاک ایران و نفوذ به پناهگاههای کوهستانی است که تلفات عظیمی خواهد داشت و عملاً ناممکن است.
- بازسازی سریع: حتی در صورت تخریب تأسیسات، ایران با حمایت چین (که تجهیزات تخصصی مانند میکسرهای سیارهای برای سوخت جامد را تأمین میکند) به سرعت توانایی خود را بازسازی خواهد کرد.
- بنابراین، نمیتوان با زور نظامی، ایران را وادار به پذیرش تغییر در فهرست مذاکرات کرد.
۴. تله سیاسی برای میانجی (ایالات متحده) این وضعیت ترامپ را با «دو مشکل غیرممکن» در تنظیم فهرست مذاکرات روبرو کرده است:
۱. ایران مطلقاً مذاکره درباره موشکها را رد میکند.
۲. اسرائیل تهدید میکند که اگر توافقی بدون محدودیت موشکی امضا شود، حمله خواهد کرد.
این بدان معناست که هدف ترامپ برای «توقف برنامه هستهای» و «جلوگیری از جنگ» اکنون به اهدافی متضاد تبدیل شدهاند.
اصرار بر فهرست مورد نظر اسرائیل به شکست مذاکرات و جنگ میانجامد، و پذیرش فهرست مورد نظر ایران (صرفاً هستهای) نیز به حمله اسرائیل و جنگ منجر میشود.
نتیجهگیری چالش اصلی فهرست مذاکرات این است که زمان به نفع ایران در حرکت است.
با تولید ۳۰۰ موشک در ماه، ایران انگیزهای برای امتیاز دادن در فهرست مذاکرات ندارد و میتواند منتظر بماند تا غرب یا توافق هستهای صرف را بپذیرد یا مذاکرات شکست بخورد؛ که در هر دو صورت، زرادخانه موشکی ایران به رشد خود ادامه میدهد و موازنه وحشت را بیشازپیش به نفع خود تغییر میدهد.