خطرات و چالش های اصلی پیش روی نیروی دریایی آمریکا در خلیج فارس چیست؟
بر اساس تحلیل دکتر مایکل اورن و گفتگوهای انجام شده، نیروی دریایی آمریکا در صورت درگیری در خلیج فارس با مجموعهای از خطرات جدی و چالشهای عملیاتی مواجه است که فراتر از تجربیات اخیر این نیرو میباشد:
۱. حجم انبوه حملات همزمان (تکنیک یورش) بزرگترین چالش برای ناوهایی مانند «یواساس آبراهام لینکن»، مقابله با حملات اشباعکننده است.
ناوهای آمریکایی باید آمادگی داشته باشند تا بهصورت همزمان با «انبوهی از پهپادها، راکتها و قایقهای موشکانداز» که به سمت آنها شلیک میشوند، مقابله کنند.
مقابله با چنین حجمی از آتش نیازمند ایجاد یک قابلیت ضد موشکی بیرقیب است که استقرار کامل آن زمانبر میباشد.
۲. قایقهای تندرو و حملات انتحاری ایران دارای تعداد بسیار زیادی قایق تندرو (Speedboats) است.
خطر اصلی در اینجا تاکتیکهای انتحاری است، مشابه آنچه در سال ۲۰۰۰ برای ناو «یواساس کول» (USS Cole) رخ داد که توسط یک قایق انتحاری هدف قرار گرفت.
نیروهای نیابتی ایران مانند حوثیها نیز تمایل خود را به انجام عملیات انتحاری نشان دادهاند.
۳. تهدیدات از چند جبهه مختلف حمله به ناوگان آمریکا تنها محدود به خاک ایران نخواهد بود.
شبهنظامیان مورد حمایت ایران در سوریه و عراق نیز مجهز به راکت هستند و نیروی دریایی آمریکا باید انتظار داشته باشد که از «جهتهای مختلف» مورد حمله قرار گیرد.
۴. چالشهای عملیاتی و مانورهای سنگین تجربه اخیر نیروی دریایی آمریکا در مقابله با حوثیها (که به عنوان بزرگترین عملیات رزمی نیروی دریایی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم توصیف شده است) دشواری کار را نشان میدهد.
در آن درگیری، کشتیها مجبور بودند روزانه با ۳۰ تا ۴۰ راکت مقابله کنند و دست به مانورهای گریز بسیار سریع بزنند.
شدت این مانورها به حدی بود که در یک مورد، یکی از هواپیماهای روی عرشه به دلیل چرخش سریع ناو به داخل اقیانوس سقوط کرد.
با توجه به اینکه ایران هزاران موشک و پهپاد در اختیار دارد و کشوری بسیار بزرگتر از یمن است، مقیاس این چالش در خلیج فارس بسیار وسیعتر خواهد بود،.
۵. آسیبپذیری ناوهای بزرگ دکتر اورن با اشاره به غرق شدن ناوشکن انگلیسی «شفیلد» در سال ۱۹۸۲ توسط یک موشک اگزوسه، هشدار میدهد که حتی کشتیهای پیشرفته نیز در برابر موشکها و حملات غافلگیرانه آسیبپذیر هستند.
نقش اسرائیل و کشورهای عربی منطقه در صورت وقوع درگیری با ایران چگونه خواهد بود؟
بر اساس تحلیل دکتر مایکل اورن، اگرچه اسرائیل و کشورهای عربی منطقه در مقابله با تهدیدات ایران منافع مشترکی دارند، اما در مورد «نتیجه نهایی جنگ» و سرنوشت حکومت ایران دارای اختلافنظرهای راهبردی هستند.
نقش و رویکرد هر یک به شرح زیر است:
۱. کشورهای عربی: خواستار ایران «بیدندان» اما نه «تغییر رژیم» ۹ کشور عربی و مسلمان منطقه در سه هدف اصلی با آمریکا و اسرائیل کاملاً همسو هستند:
حذف تهدید هستهای ایران، از بین بردن قابلیت موشکهای بالستیک، و توقف حمایت ایران از گروههای نیابتی،. با این حال، یک نقطه اختلاف اساسی وجود دارد:
- مخالفت با سقوط رژیم: این کشورها لزوماً نمیخواهند حکومت ایران ساقط شود. نگرانی اصلی آنها این است که اگر رژیم ایران در نتیجه یک «قیام مردمی» سرنگون شود، این میتواند الگوی خطرناکی برای خود آنها باشد، زیرا این کشورها دموکراتیک نیستند و از سرایت قیامهای مردمی به خاک خود هراس دارند.
- ایران ضعیف شده: هدف مطلوب برای کشورهای عربی، ایرانی «تضعیف شده، اخته و بیدندان» است که تهدیدی نظامی نباشد، اما ساختار حکومتی آن لزوماً فرونپاشد. به همین دلیل است که برخی از این کشورها حتی پس از اقدامات تحریکآمیز ایران، به آمریکا فشار میآورند که به میز مذاکره بازگردد.
۲. اسرائیل: دفاع سنگین و حمله به سکوهای پرتاب اسرائیل در صورت درگیری، تمام داراییهای نظامی خود شامل صدها جنگنده (تعداد دقیق محرمانه است)، زیردریاییها و نیروی دریایی را به کار خواهد گرفت.
استراتژی نظامی اسرائیل بر دو محور متمرکز خواهد بود:
- انهدام سریع لانچرها (سکوهای پرتاب): اولویت اصلی اسرائیل شناسایی و انهدام سریع سکوهای پرتاب موشک است. اگرچه ایران ممکن است ۱۵۰۰ موشک بالستیک داشته باشد، اما تعداد سکوهای پرتاب آن بسیار کمتر است (نقطه گلوگاهی). اگر اسرائیل بتواند لانچرها را سریع نابود کند، موشکهای باقیمانده بیفایده خواهند شد.
- دفاع موشکی حیاتی: اسرائیل میداند که کلاهکهای موشکی ایران حدود ۲۰ برابر بزرگتر از راکتهای حماس هستند و میتوانند یک محله را کامل تخریب کنند. در برابر چنین موشکهایی، اتاقهای امن معمولی کارایی کمی دارند، بنابراین سامانه دفاع موشکی اسرائیل باید با حداکثر توان کار کند.
۳. ملاحظات سیاسی اسرائیل بسیار محتاط است که در افکار عمومی جهان و آمریکا به عنوان کشوری دیده نشود که ایالات متحده را به سمت این جنگ هل میدهد.
با این حال، دکتر اورن استدلال میکند که بحث بر سر «تغییر رژیم» عملاً یک بحث انحرافی است؛ زیرا اگر رژیم ایران مجبور شود برنامه هستهای، موشکی و حمایت از نیروهای نیابتی (مانند حزبالله و حماس) را کنار بگذارد، ماهیت آن چنان تغییر میکند که عملاً دیگر همان رژیم سابق نخواهد بود.