ایران: صد سال جنگ و انقلاب و هویت آریایی
این متن، رونوشتی از یک مستند میباشد، تاریخ یک قرن اخیر ایران را بررسی میکند و بر تلاش مستمر کشور برای یافتن تعادل بین سنت و تجدد، استقلال و نفوذ خارجی تمرکز دارد. ایران: صد سال جنگ و انقلاب و هویت آریایی
این روایت از دوران قاجار و تلاش برای اصلاحات مشروطه آغاز شده و به سرعت به اهمیت کشف نفت و رقابت قدرتهای جهانی (بریتانیا، روسیه و سپس آمریکا) بر سر منابع و سیاست ایران میپردازد.
بخشهای اصلی شامل ظهور و سقوط رضاشاه، ملی شدن صنعت نفت توسط محمد مصدق و کودتای متعاقب آن با حمایت خارجی، و نهایتاً انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ به رهبری آیتالله خمینی است که مسیر کشور را تغییر داد و منجر به انزوا و جنگ ایران و عراق شد.
در پایان، متن به جاهطلبیهای هستهای ایران و تقابل این کشور با غرب در دوران معاصر و محور شرارت اشاره میکند.
چگونه نفت و قدرت های خارجی هویت و استقلال ایران در صد سال شکل گرفتند؟
استخراج نفت و مداخله قدرتهای خارجی طی یک قرن گذشته، ایران را وارد یک “جنگ صدساله” برای کنترل “آتش پنهان زمین” (نفت) کرده است که در نهایت منجر به تلاش برای دستیابی به قدرت هستهای (منافع بالاتر) شد.
در این مسیر طولانی به سوی مدرنیزاسیون، مردم ایران همواره تلاش کردهاند تا هویت خود را حفظ کنند.
نحوه شکلگیری هویت و استقلال ایران توسط نفت و قدرتهای خارجی در صد سال اخیر به شرح زیر است:
۱. تسلط بریتانیا و روسیه و تولد صنعت نفت (اوایل قرن بیستم)
- کاهش استقلال قاجار: در روزهای “بازی بزرگ”، ایران (که به زودی نامش به ایران تغییر کرد) میان انگلستان در جنوب و روسیه در شمال گرفتار شده بود و مجبور به تسلیم در برابر قدرت خارجی بود.
- پیدایش شرکت نفت ایران و انگلیس (APOC): اگرچه نفت از دوران باستان در ایران شناخته شده بود، اما کشف آن در اوایل قرن بیستم، ایران را متحول کرد. در ۱۴ آوریل ۱۹۰۹، شرکت نفت ایران و انگلیس تأسیس شد و قدرت لندن را تثبیت کرد.
- کنترل اقتصادی: بریتانیا، به عنوان رژیم امپریالیستی و ابرقدرت اصلی در آن روزها، تلاش میکرد تا کنترل خوبی بر سیاست ایران و از طریق صنعت نفت بر آینده اقتصادی این کشور داشته باشد. ثروت کشور توسط پیمانکاران خارجی اداره میشد و آنها حتی موظف نبودند ایرانیانی را که برایشان کار میکردند، آموزش دهند.
۲. تلاش رضاخان برای هویت ملی و سکولاریسم
- غربیسازی اجباری: رضاخان (بعدها رضا شاه) در سال ۱۹۲۱ قدرت را در دست گرفت و مانند آتاتورک در ترکیه، یک غربیساز بود. او معتقد بود کلید پیشرفت، انقلاب ملی، قوی شدن نیروهای مسلح، صنعت و سکولاریسم است.
- تغییر هویت: رضا شاه برای قوی شدن بجای همدلی و وحدت با حوزه مقابله با روحانیون شیعه را انتخاب کرد، به ریشههای باستانی ایران (داریوش، زرتشت و پرسپولیس) بازگشت و نام «پرشیا» را به «ایران» (سرزمین آریاییها) تغییر داد و هدفش این بود که اسلام صرفاً به یک خاطره تبدیل شود.
- تلاش برای کاهش نفوذ خارجی: رضا شاه تلاش کرد با معرفی آلمان به عنوان شریک سوم، از تسلط بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی بکاهد تا ایران به موقعیت یک کشور بیطرف دست یابد.
- جنگ جهانی دوم و اشغال: علیرغم اعلام بیطرفی رضا شاه، نفت ایران را به هدفی کلیدی تبدیل کرد. روسها از شمال و بریتانیاییها از جنوب برای تأمین امنیت نفت و ماشین جنگی خود حمله کردند. آنها کشور را تقسیم کردند و رضا شاه را مجبور به استعفا کردند.
۳. ملی شدن نفت و ضربه آمریکا به استقلال
- انقلاب ضد استعماری مصدق: پس از جنگ جهانی دوم، ایران تبدیل به اولین صحنه درگیری میان واشنگتن و مسکو در طول جنگ سرد شد. در بهار ۱۹۵۱، محمد مصدق (یک ناسیونالیست واقعی که از نفوذ بریتانیا متنفر بود) ، در اوج شور وطنپرستی، صنعت نفت را ملی کرد . مصدق، پیش از ناصر یا نِهرو، نماد عصیان “جهان سوم” در برابر استعمار بود.
- تحریم نفتی و وحدت داخلی: بریتانیا تحریم کاملی را اعمال کرد که هدفش خفه کردن جنبش ناسیونالیستی بود و ایران را از دریافت هرگونه درآمد نفتی محروم ساخت. این تحریم تأثیر معکوس داشت و جبهه واحدی میان ناسیونالیستها و حزب مذهبی (به رهبری آیتالله کاشانی) ایجاد کرد .
- کودتای ۵۳ و کنترل آمریکا: ایالات متحده که در ابتدا به دنبال مهار تهدید شوروی بود، خلأ قدرت بریتانیا را پر کرد. واشنگتن اگرچه ظاهراً با مصدق مهربان بود، اما در واقع میخواست جای پای بریتانیا را در ایران بگذارد. سرانجام، کودتای ۱۹۵۳ با همکاری بریتانیا و آمریکا سازماندهی شد و دولت ملی مصدق را سرنگون کرد.
- زخم عمیق هویتی: کودتای ۱۹۵۳ علیه مصدق، یک “لحظه بسیار تاریک در تاریخ ایران” بود که کشور را به سالها سلطه، استعمار و دیکتاتوری خارجی کشاند. این خشم و نفرت از نقش آمریکا در کودتا، عمیقاً در روح ایرانیان حک شد.
۴. رژیم پهلوی دوم و وابستگی به غرب
- دیکتاتوری و ساواک: محمدرضا پهلوی (شاه) با حمایت سیا به قدرت بازگشت. او یک دیکتاتوری خفیف را برقرار کرد و ساواک (پلیس مخفی) سرکوب شدیدی را سازماندهی کرد.
- ماهواره واشنگتن: شاه ایران با قرار دادن کشور در قلب پیمان بغداد (ناتوی شرقی) به یک ماهواره واشنگتن تبدیل شد . آمریکا اولین رآکتور هستهای را از طریق برنامه “اتم برای صلح” به ایران داد.
- بازوی نظامی غرب: ایران با خرید تجهیزات پیشرفته غربی، صنعت نظامی ایالات متحده را تأمین مالی کرد و شاه با سرمایه ملی ایرانیان به بازوی نظامی غرب و خصوصا آمزیکا در شرق تبدیل شد.
- تقویت ملیگرایی باستان: شاه در سال ۱۹۶۷ خود را “نور آریاییها” نامید و جشنهای ۲۵۰۰ ساله را در پرسپولیس برگزار کرد تا شکوه ایران در زیر سایه وابستگی به غرب را بازیابی کند، اما مردم ایران در این جشنهای عظیم غایب بودند.
- شوک نفتی ۷۳ و نمایش قدرت: بحران نفتی ۱۹۷۳ به شاه اجازه داد تا علیه نفوذ خارجی شورش کند و با تقویت اوپک، خواستار قیمتهای بالاتر نفت شود و رویای تبدیل شدن به “ارباب جهان” را در سر بپروراند.
۵. انقلاب اسلامی و هویت دینی مقاومتی
- انفجار نارضایتی: شاه که کورکورانه تحت تأثیر بازی قدرت میان واشنگتن و مسکو قرار گرفته بود، تغییر جهان به سوی انقلاب مذهبی در ایران و خاورمیانه را ندید.
- هویت مبتنی بر شهادت: رهبران مذهبی مانند مدرس و بعداً نواب صفوی (فعال بنیادگرا که خواستار جمهوری اسلامی بود)، با اعدام یا ترور خود، به اسطورههای شهید شیعه تبدیل شدند که ایدههای مقاومت و شهادت را والاتر میساخت .
- رهبری خمینی و مذهب انقلابی: آیتالله خمینی که در سال ۱۹۶۴ تبعید شده بود، در نهایت بازگشت تا اسلامگرایی را در جهان نمایندگی کند . انقلاب به یک جنبش بنیادگرای رادیکال اسلامی تبدیل شد.
- اشغال سفارت: گروگانگیری در سفارت آمریکا (۴ نوامبر ۱۹۷۹) با هدف جلوگیری از هرگونه توطئه علیه جمهوری اسلامی و تضمین یکپارچگی انقلاب انجام شد. دانشجویان معتقد بودند انقلاب تحت تهدیدات دائمی خارجی قرار دارد و ممکن است تاریخ همچون کودتای 1332 تکرار شود.
۶. جنگ و وحدت ملی
- جنگ به عنوان چسب ملی: جنگ ایران و عراق (که هشت سال به طول انجامید) اغلب در اطراف میادین نفتی شمال خلیج فارس در جریان بود.
- حمایت غرب از صدام: ایالات متحده برای جلوگیری از تسلط ایران پیروز بر منطقه و مهار گسترش انقلاب شیعی ایران، به صدام حسین کمک اطلاعاتی میکرد.
- حفظ هویت: این جنگ که به عنوان “دفاع مقدس” یا “جنگ تحمیلی ۸ ساله” شناخته میشود، مردم را بسیج کرد و به “چسب ملی” تبدیل شد . میلیونها داوطلب برای آزادی، استقلال و شرافت جنگیدند. این امر ایران را به دین خودش تبدیل کرد و هویت ملی را تثبیت نمود.
در طول صد سال گذشته، ایران آزمایشهای اصلی قرن بیستم را پشت سر گذاشته است؛ این کشور اولین کشور خاورمیانه بود که پارلمان داشت، منابع خود را ملی کرد، و یک انقلاب اسلامی را آغاز نمود.
این کشور در طول این مدت، جنگی تلخ را برای حفظ هویت خود در برابر قدرتهای خارجی و کنترل منابع نفتی، پیش برده است.
تمثیل: اگر هویت ایران را به یک کشتی تشبیه کنیم، نفت منبع قدرت و بادبان آن بود، اما قدرتهای خارجی مانند امواج متلاطمی بودند که دائماً آن را به سمت سواحل خود هل میدادند.
در حالی که پهلویها سعی میکردند این کشتی را با دستورات غرب و مهندسی غربی به جلو برانند و پرچم باستانی آن را برافرازند، انقلاب اسلامی مسیر کشتی را با پرچم مذهب و ملی گرایی تغییر داد، اما در تمام این مدت، هدف اصلی (حفظ استقلال) در معرض تهدید دائمی طوفان دخالتهای خارجی باقی ماند.
انقلاب اسلامی چگونه مسیر ایران را بین مذهب، مدرنیزاسیون و تغییر تغییر داد؟
انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹ میلادی مسیری را که ایران برای بیش از یک قرن بین مذهب، مدرنیزاسیون (تجدد) و استقلال طی کرده بود، به شکلی بنیادی و تعیینکننده تغییر داد.
ایران برای ۱۰۰ سال در تلاش بود تا راهی میان مذهب و انقلاب، سلطه و استقلال، شرق و غرب پیدا کند. انقلاب اسلامی نه تنها مدل مدرنیزاسیون سکولار غربی شاه را متوقف کرد، بلکه با ادغام کامل مذهب شیعه با حاکمیت و تعریف مجدد استقلال از طریق مقابله با قدرتهای جهانی، یک الگوی حکومتی جدید را معرفی کرد.
در اینجا به تفصیل چگونگی تغییر این مسیر بلندمدت توسط انقلاب اسلامی آورده شده است:
۱. تغییر مسیر مذهب و حکمرانی (ادغام دین و سیاست)
قبل از انقلاب، تلاشهای متعددی برای مدرنیزاسیون سکولار یا غربیسازی صورت گرفته بود:
- مدرنیزاسیون سکولار: رضا شاه، که یک غربیگرا بود، معتقد بود کلید پیشرفت در انقلاب ملی، نیروهای مسلح، صنعت و سکولاریسم نهفته است. او حتی زنان ایرانی را پس از 2500 سال فرهنگ شرقی و بلاجبار زنان را وادار کرد تا بدون حجاب به اجتماع بپیوندند. رضا شاه با بازگرداندن داریوش و زرتشت، در تلاش بود تا با روحانیت شیعه مقابله کند و اسلام را صرفاً به یک خاطره تبدیل کند.
- انقلاب سفید شاه: محمدرضا شاه پهلوی برای فشار آوردن بر رهبران مذهبی و ایجاد نوعی تقسیم بین سیاست و مذهب، اصلاحاتی مانند “انقلاب سفید” (اصلاحات ارضی و حق رأی زنان) را به اجرا درآورد.
با این حال، انقلاب اسلامی این روند را معکوس کرد و مذهب شیعه را در قلب هویت ملی قرار داد و دین و ملی گرایی را در هم آمیخت:
- بازگشت اسلام شیعه: شاه تلاش کرده بود اسلام شیعه را محو کند، اما با رفتن او، این مذهب بازگشت و به راهپیماییها و تظاهرات، نمادهای انقلابی داد.
- تشکیل جمهوری اسلامی: در نهایت، انقلاب منجر به تأسیس جمهوری اسلامی، تقدیس رهبر عالی و ادغام قوانین مدنی و مذهبی شد. آیتالله خمینی، که از تبعید بازگشت، نه به عنوان یک مخالف، بلکه به عنوان یک انقلابی شناخته شد که نماینده اسلامگرایی ملی گرایی برای جهان بود. او از مذهب استفاده کرد تا تودهها را برانگیزد و نارضایتی آنها را در قالبهای مذهبی و همچنین ضدغربی بیان کند.
۲. تغییر مسیر مدرنیزاسیون (رد الگوی غربی)
انقلاب اسلامی با مدل مدرنیزاسیون شاه که قصد داشت کشور را به سبک غرب سامان دهد، به طور کامل قطع رابطه کرد.
- انزوا و هویت ملی: پس از سال ۱۹۷۹، ایران به انزوای عمیقتری فرو رفت. مردم ایران در طول مسیر طولانی خود به سمت مدرنیزاسیون، تلخ و شدید در مقابل دشمنان خارجی جنگیدهاند تا هویت خود را حفظ کنند.
- جنگ به عنوان چسب ملی: اگرچه بسیاری از جوانانی که به صفوف انقلابی پیوستند در دوران شاه و تحت سیستم آموزشی غربگرا تربیت شده بودند، اما جنگ ایران و عراق (۸ سال جنگ تحمیلی) به عنوان “چسب ملی” عمل کرد. این جنگ مردم را برای آزادی، استقلال و شرافت بسیج کرد و در این دوره، ایران خود به دین تبدیل شد.
۳. تغییر مسیر استقلال (چالشطلبی و ضدیت با سلطه خارجی)
در طول یک قرن، ایران پیوسته تحت نفوذ و سلطه قدرتهای خارجی (بریتانیا، روسیه و سپس آمریکا) قرار داشت.
انقلاب اسلامی این رابطه را به طور کامل قطع کرد و مسیر استقلال را به سمت مقابله و چالشطلبی تغییر داد:
- کودتای ۱۹۵۳ به عنوان محرک: در تاریخ ایران، کودتای ۱۹۵۳ علیه دکتر محمد مصدق، که توسط بریتانیا و آمریکا سازماندهی شده بود، یک لحظه بسیار تاریک بود که کشور را به سالها سلطه خارجی، استعمار و دیکتاتوری کشاند. این کودتا عمیقاً بر روح و روان ایرانیان اثر گذاشته بود.
- نماد مبارزه با سلطه: دانشجویان در ۴ نوامبر ۱۹۷۹ سفارت آمریکا را به تصرف درآوردند تا از هرگونه توطئه علیه جمهوری اسلامی جلوگیری کرده و یکپارچگی انقلاب را تضمین کنند. آنها احساس میکردند که انقلاب تحت تهدیدات خارجی مداوم است و ممکن است تاریخ تکرار شود.
- به چالش کشیدن نظم جهانی: از سال ۱۹۷۹، ایران شعلههای اسلام را دامن زد، خاورمیانه را برافروخت، آمریکا را به چالش کشید، اروپا را تهدید کرد و نظم جهانی را به چالش کشید. این امر نشاندهنده یک سیاست استقلالطلبانه مبتنی بر مقاومت بود.
در مجموع، انقلاب اسلامی با ادغام مذهب در دولت، رد مدل غربی مدرنیزاسیون و تعریف استقلال از طریق مقابله تهاجمی با قدرتهای جهانی، این مسیر طولانی را به کلی دگرگون ساخت و ایران را به عنوان اولین کشور خاورمیانه که یک انقلاب اسلامی را جرقه زد، تبدیل به یک آزمایشگاه برای آینده کرد.
اما غرب این مدل حکومتی را در مقابل تمدن غربی خطرناک میدید.
تحولات و سیاسی اجتماعی ایران در صد سال چه الگوی مقاومت و شهادتی را ایجاد کرد؟
تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در طول یک قرن گذشته، الگوی مقاومت و شهادتی را ایجاد کرد که عمیقاً با هویت شیعی و تلاش برای استقلال ملی در هم آمیخته است.
این الگو از مقاومت را میتوان در چند مرحله کلیدی و از طریق شخصیتهای محوری مشاهده کرد:
۱. احیای اسطورۀ شهادت شیعی (دوران رضاخان)
در دوران حکومت رضاشاه که با مدرنسازی اجباری به سبک غربی و تلاش برای سکولاریسم و مخالفت با روحانیت شیعه همراه بود، الگوی مقاومت و شهادت شیعی احیا شد.
- مدرس و اسطوره مقاومت: سید حسن مدرس، به عنوان یکی از رهبران مذهبی اپوزیسیون در کنار محمد مصدق (رهبر سکولار)، به دلیل مخالفتهایش با رضاشاه (که او را دستنشاندۀ بریتانیا میدانست) زندانی و سپس کشته شد.
- تثبیت الگو: مرگ مدرس باعث احیای اسطورۀ بنیانگذار اسلام شیعه شد؛ یعنی «اسلام مستضعفین که هویت ایرانی را با متعالیسازی تمام ایدههای مقاومت و شهادت بالا میبرد». مدرس به یکی از رهبران افسانهای تبدیل شد که در راه خدا و مردم قربانی شده است. امروزه سالگرد ترور او به عنوان روز مجلس جشن گرفته میشود.
۲. وحدت ملیگرایی و مذهب در مبارزه با استعمار (دوران ملی شدن نفت)
در جریان ملی شدن صنعت نفت توسط محمد مصدق در اوایل دهۀ ۱۹۵۰ میلادی، که تجسمی از شورش جهان سوم در برابر استعمار بود، وحدت بین نیروهای مذهبی و ملیگرا شکل گرفت.
- جبهه واحد: آیتالله کاشانی، که از تبعید بازگشته بود، پلی بین حزب ملیگرا و حزب مذهبی ایجاد کرد و یک جبهه متحد در برابر تحریم بریتانیا تشکیل شد.
- پیامدهای کودتا: کودتای ۱۹۵۳ (عملیات آژاکس) که توسط آمریکاییها و بریتانیاییها سازماندهی شد، دولت ملیگرا را سرنگون کرد. این کودتا لحظهای بسیار تاریک در تاریخ ایران بود که کشور را به سمت سالها سلطه خارجی و دیکتاتوری کشاند و احساس خشم از نقش آمریکا در اعماق روح ایرانیان حک شد.
۳. شهادت به عنوان یک ژست بزرگ مردمی (دوران شاه)
با تقویت دیکتاتوری شاه و سرکوب شدید ساواک (پلیس مخفی)، روحانیت و فعالان مذهبی به نمادهای جدیدی از مقاومت تبدیل شدند:
- شهیدان جدید: نواب صفوی، یک فعال اسلامگرا که اولین بار خواستار جمهوری اسلامی شده بود، پس از محکومیت و اعدام به دلیل حملات تروریستی پیروانش، به نماد نهایی تبدیل شد.
- تکرار سنت شیعی: صفوی، مانند بیشماران فعالان دیگر پیش از او، تا لحظۀ اعدام قرآن تلاوت کرد. ایران شیعی شهدای جدید خود را پیدا کرد.
- ژست بزرگ قربانی شدن: تشیع قرنها بود که “ژست بزرگ قربانی شدن مردمی” خود را تکرار میکرد، سنتی که از زمان ترور امام علی و امام حسین (داماد و نوه پیامبر) وجود داشت. شهر قم با مدارس و دانشگاههای مذهبیاش به پناهگاه جنبش مقاومت تبدیل شد.
۴. خون مردم، خون شهید (انقلاب ۱۳۵۷)
در آستانۀ انقلاب، تقابل میان شاه و آیتالله خمینی (که مخالف اصلی بود و بر حرکت مردمی به جای اقدام مسلحانه تأکید داشت) به نقطۀ اوج رسید.
- جمعه سیاه: در ۸ سپتامبر ۱۹۷۸ (جمعه سیاه)، ارتش به روی جمعیتی که در میدان ژاله جمع شده بودند، آتش گشود. این حادثه یک خونریزی بزرگ بود و «خون مردم به خون شهید تبدیل شد». در این لحظه، نمادهای انقلابی به شکلی یکپارچه با نمادهای آیینی شیعی درآمیختند.
۵. دفاع مقدس و چسب ملی
جنگ ایران و عراق (که در منابع به عنوان «جنگ تحمیلی ۸ ساله» یا «دفاع مقدس» از آن یاد شده است)، با وجود تلفات سنگین (بیش از ۱ میلیون کشته)، به عنوان ابزاری برای بسیج مردم عمل کرد:
- همبستگی ملی: این جنگ به “چسب ملی” ایران تبدیل شد و میلیونها داوطلب به ارتش انقلابی پیوستند.
- آرمانهای مقاومت: این جنگ نه تنها جنگی مذهبی، بلکه «تصمیمی برای مبارزه برای آزادی، استقلال و شرافت» تلقی میشد. ارتباط بین این جوانان غربیشده و رهبری مسن مانند خمینی یک “پیوند معنوی” بود.
به طور خلاصه، الگوی مقاومت و شهادت در ایران طی صد سال، تلفیقی از ناسیونالیسم ضدبیگانه (که با ملی شدن نفت و مخالفت با استبداد خود را نشان داد) و سنت عمیق شیعی قربانی شدن (که توسط چهرههایی مانند مدرس، نواب صفوی و حادثه جمعه سیاه بازتولید شد) است.
این الگو، هربار که ایران تحت فشار خارجی یا دیکتاتوری داخلی قرار گرفت، توانست از یک اسطوره تاریخی شیعی، برای برانگیختن تودهها و ایجاد هویت مبارزاتی استفاده کند.
این الگوی تکراری را میتوان به یک کوره آهنگری تشبیه کرد: هر بار که نیرویی خارجی یا داخلی (استعمار، دیکتاتوری) سعی در شکلدهی اجباری به هویت ایران داشت، گرمای این فشارها عناصر مذهبی و ملیگرایانه را ذوب کرده و شخصیتی جدید (شهید) را از طریق مقاومت تولید میکرد که در نهایت، اراده مردم را در برابر زور مستحکمتر میساخت.



