چگونه فقدان امنیت داخلی و فساد نخبگان، قدرت استراتژیک و هژمونی جهانی آمریکا را تضعیف میکند؟
بر اساس تحلیلهای ارائه شده در منابع، فقدان امنیت داخلی و فساد نخبگان در ایالات متحده، دو عامل اصلی هستند که مستقیماً مشروعیت، انسجام و توانایی این کشور برای اعمال قدرت در صحنه جهانی را تضعیف میکنند.
این عوامل باعث میشوند که آمریکا به جای یک ابرقدرت مقتدر، به عنوان یک بازیگر در حال زوال و خودتخریبی دیده شود،.
در ادامه، جزئیات این فرآیند بر اساس منابع بررسی میشود:
۱. فقدان امنیت داخلی به مثابه شکست استراتژیک ناتوانی دولت در تأمین امنیت فیزیکی شهروندانش، پایههای قدرت ملی را سست میکند.
جان میرشایمر استدلال میکند که یک قدرت بزرگ نمیتواند جایگاه بینالمللی خود را حفظ کند اگر نتواند نظم و ثبات را در «حیاط خلوت» خود برقرار سازد،.
- خشونتهای مسلحانه: در حالی که نخبگان واشنگتن مشغول دنبال کردن «هژمونی لیبرال» در خارج از مرزها (مانند اوکراین یا چین) هستند، وظیفه اصلی هر دولت رئالیست، یعنی تأمین امنیت شهروندان را نادیده گرفتهاند.
- وقوع ۳۸۹ تیراندازی کور در آمریکا (در زمان گزارش) و مقایسه کشتار در دانشگاه براون با واکنش شدید استرالیا به حوادث مشابه، نشاندهنده شکست ساختاری است.
- پیام به رقبا و متحدان: ناامنی داخلی آشکارترین نشانه تخصیص اشتباه منابع استراتژیک است.
- وقتی آمریکاییها در داخل کشور با خطر مرگ در دانشگاه یا فروشگاه روبرو هستند، متحدان آمریکا توانایی و عقلانیت واشنگتن را زیر سوال میبرند و رقبای آن با عزم بیشتری عمل میکنند.
۲. فساد نخبگان و انحراف تصمیمگیریهای استراتژیک فساد اخلاقی و مالی در میان نخبگان سیاسی، باعث میشود تصمیمات کلان نه بر اساس «منافع ملی»، بلکه بر اساس منافع شخصی و شرکتی اتخاذ شود.
- فساد اخلاقی و نفوذ: انتشار عکسهای مرتبط با جفری اپستین در کنار سیاستمداران ارشد (مانند ترامپ و کلینتون)، نشاندهنده انحطاط اخلاقی در بالاترین سطوح قدرت است.
- میرشایمر معتقد است توزیع قدرت داخلی، رفتار بینالمللی را هدایت میکند؛ وقتی نخبگان از نظر اخلاقی سازشپذیر باشند، تمرکز استراتژیک کشور آسیب میبیند.
- تأثیر پول بر سیاست نظامی: پروژه ساخت سالن رقص ۳۰۰ میلیون دلاری ترامپ که توسط شرکتهایی مانند لاکهید مارتین (پیمانکار دفاعی) و پالانتیر (فناوری نظارتی) تأمین مالی میشود، نمونهای از تقاطع خطرناک قدرت سیاسی و منافع نظامی-صنعتی است،.
- این شبکه منافع باعث میشود تصمیمات درباره تولید جتهای جنگنده یا استقرار فناوری، برای راضی نگه داشتن حامیان مالی رئیسجمهور اتخاذ شود و نه نیازهای واقعی کشور، که نتیجه آن تحمیل هزینههای گزاف برای فناوریهای ناکارآمد به مردم است.
۳. شکاف اجتماعی و فرسایش اعتماد عمومی بیاعتمادی داخلی و شکافهای نژادی، توانایی آمریکا برای بسیج ملی در مواقع بحران را از بین میبرد.
- پروفایلینگ نژادی: حوادثی مانند متوقف کردن پسر ایلهان عمر توسط مأموران فدرال و لفاظیهای نژادپرستانه، پیامی قدرتمند به جهان میفرستد که ایالات متحده دچار گسستگی است و دیگر آن «فانوس دریایی ارزشهای لیبرال» که ادعا میکند، نیست،.
- جنگ داخلی پنهان: درگیریهای فیزیکی بین شهروندان و مأموران فدرال نشاندهنده فرسایش اعتماد به نهادهاست،. این تفرقه عمیق اجتماعی همان چیزی است که دشمنان آمریکا روی آن حساب باز کردهاند، زیرا کشوری که از درون چندپاره باشد، نمیتواند در برابر چالشهای ژئوپلیتیک متحد عمل کند.
۴. پیامد نهایی: زوال بازدارندگی و قدرت نرم مجموع این عوامل باعث میشود رقبای جهانی مانند چین و روسیه به این نتیجه برسند که آمریکا شریکی غیرقابل اعتماد و قلدری منطقهای است که باید مهار شود.
- استفاده از نیروی دریایی برای توقیف نفتکشها (دیپلماسی قایقهای توپدار) به جای دیپلماسی هوشمندانه، پرستیژ بینالمللی آمریکا را از بین میبرد و کشورها را به آغوش چین و روسیه سوق میدهد،.
- ناتوانی در حمایت از متحدان (مانند دموکراسیخواهان هنگکنگ) به دلیل ضعف داخلی، باعث میشود کشورهایی مانند تایوان، ژاپن و کره جنوبی در اراده آمریکا برای دفاع از خود تردید کنند.
نتیجهگیری به بیان ساده، آمریکا مانند یک ساختمان عظیم است که اگرچه نمای بیرونی آن هنوز پابرجاست، اما موریانههای ناامنی، فساد و تفرقه از درون ستونهای اصلی آن را خوردهاند.
تا زمانی که این ساختار داخلی ترمیم نشود و دولت به جای توهمات تغییر شکل جهان، بر امنیت و رفاه داخلی تمرکز نکند، قدرت جهانی آن محکوم به فروپاشی است.