محاسبات استراتژیک چین در قبال غزه
این بحث، موضع دیپلماتیک پیچیده و در حال تحول چین در قبال مناقشه اسرائیل و فلسطین، به ویژه پس از جنگ اخیر غزه را بررسی میکند.
مواضع چین که ریشههای تاریخی در حمایت سیاسی قوی از آزادی فلسطین دارد، به دلیل روابط اقتصادی گسترده و سرمایهگذاریها در اسرائیل، مانند قرارداد بندر حیفا، متناقض شده بود.
از زمان هفتم اکتبر، چین موضع عمومی بیطرف و عدم محکومیت را حفظ کرده که این امر همراه با شکست تلاشهای تبلیغاتی اسرائیل در چین، منجر به دیدگاه منفی قابل توجهی نسبت به اسرائیل در میان کاربران اینترنتی چینی شده است.
تصمیم پکن برای رای ممتنع به جای وتوی قطعنامه جنجالی سازمان ملل در مورد غزه، به عنوان بازتاب عمدی ذهنیت دیپلماتیک محتاطانه چین تفسیر میشود، که نشاندهنده عدم حمایت بدون تعهد به خرابکاری فعالانه طرح است.
تحلیلگران پیشنهاد میکنند که سیاست خارجی چین در حال حرکت از بیطرفی محض به سمت تعامل بیشتر با ایران و جنبشهای مقاومت منطقهای است، در حالی که رسماً حوادث غزه را نسلکشی تشخیص داده و استانداردهای دوگانه غرب را برجسته کرده است.
چین چگونه میان حمایت سیاسی از فلسطین و منافع اقتصادی در منطقه توازن ایجاد میکند؟
پکن برای ایجاد توازن میان حمایت سیاسی دیرینهی خود از فلسطین و منافع اقتصادی فزایندهاش در منطقه، به ویژه با اسرائیل، یک استراتژی پیچیده و گاه متناقض را دنبال کرده است.
در اینجا چگونگی ایجاد این توازن، بهخصوص با توجه به تحولات اخیر، توضیح داده شده است:
۱. تضاد تاریخی: حمایت سیاسی ریشهدار و منافع اقتصادی فزاینده
چین و جنبش آزادیبخش ملی فلسطین تاریخ طولانی از همبستگی و رفاقت دارند که حداقل تا دههی ۱۹۶۰ میلادی قابل ردیابی است.
در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، چین رادیکالترین موضع را در حمایت از جنبش آزادیبخش فلسطین در میان پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل داشت.
این حمایت سیاسی تا به امروز ادامه داشته است.
با این حال، از دههی ۱۹۸۰، موضع چین تحت تأثیر رویدادهایی مانند توافقنامهی اسلو و همچنین بهدلیل رشد سرمایهگذاری اقتصادی چین در منطقه، بهطور قابل توجهی تعدیل و میانهروتر شد.
این امر منجر به یک وضعیت “متناقض و ناخوشایند” شده است:
- سیاسی: چین تا به امروز از فلسطین حمایت کرده است.
- اقتصادی: در حدود ۱۰ سال گذشته (تا پیش از جنگ غزه)، سرمایهگذاری چین در اسرائیل بسیار زیاد و نزدیک شده بود. در این دوره، چینیها درگیر تجارت و مسائل اقتصادی بودند. به عنوان مثال، در سال ۲۰۱۶، چین به دعوت نتانیاهو در بندر حیفا سرمایهگذاری کرد.
۲. استراتژی «شریک همه» و تلاش برای بیطرفی
پیش از جنگ غزه، سیاست خارجی چین در خاورمیانه با این تضاد وجودی شکل گرفته بود که از نظر سیاسی به ایران (بهعنوان یک قدرت منطقهای ضدآمریکایی که توجه ایالات متحده را منحرف میکند) نزدیک بود، اما از نظر اقتصادی، بهشدت با متحدان آمریکا در منطقه مانند کشورهای حوزهی خلیج فارس و گاهی اسرائیل درهم تنیده بود.
چین میخواست این وضعیت را حفظ کند و خود را به عنوان “شریک همه” در منطقه معرفی کرده و در درگیریهای منطقهای بیطرف بماند، تا حدودی شبیه به رویکرد روسیه.
۳. چالش جنگ غزه و از بین رفتن توازن اقتصادی
وقوع جنگ غزه در اکتبر ۲۰۲۳ این استراتژی توازن را با چالش جدی روبرو کرد و نشان داد که حفظ همزمان حمایت سیاسی از فلسطین و منافع اقتصادی در اسرائیل دیگر امکانپذیر نیست.
حمایت سیاسی (عدم محکومیت اسرائیل):
- چین درخواستهای اسرائیل برای محکوم کردن عملیات طوفانالاقصی را رد کرد.
- پکن موضع مبهمی اتخاذ کرد و اعلام داشت که هرگونه خشونت علیه غیرنظامیان را محکوم میکند، اما از هرگونه بیانیهی طرفدار اسرائیل خودداری کرد و خواستار یک موضع متعادل و طرفدار صلح شد.
- چین همچنان بر اصول اساسی خود پافشاری میکند، مانند این اصل که سرزمین فلسطین باید توسط فلسطینیها اداره شود. همچنین، چین از راهحل دو کشوری حمایت میکند.
پیامدهای اقتصادی:
- عدم حمایت چین از موضع اسرائیل در جنگ غزه، منجر به تنشهای دیپلماتیک شد.
- اسرائیلیها ناراضی بودند و گروههای ذینفع در اسرائیل علناً استدلال میکردند که باید سرمایهگذاری چین در بندر حیفا را لغو کنند، زیرا پکن از جنگ آنها حمایت نمیکند.
- حجم تجارت بین چین و اسرائیل بهطور قابل توجهی کاهش یافت؛ این اولین کاهش از سال ۲۰۱۳ بود.
- این تحولات نشان داد که سرمایهگذاری چین در اسرائیل “نمیتواند در برابر این نوع درگیری ژئوپلیتیکی مقاومت کند”، زیرا خود اسرائیلیها اجازه نمیدهند اگر چین از نظر سیاسی همسو نباشد، تجارت ادامه یابد.
۴. احتیاط دیپلماتیک و اولویتهای عملگرایانه
یکی دیگر از ابزارهای پکن برای مدیریت این توازن، استفاده محتاطانه از دیپلماسی در سطح سازمان ملل است.
- احتیاط بیش از حد: چین در رایگیری برای قطعنامهای بسیار بحثبرانگیز در شورای امنیت سازمان ملل (قطعنامه ۲۸۰۳) که غزه را تحت قیمومیت سازمان ملل قرار میداد، رأی ممتنع داد.
- این اقدام، با وجود حمایتهای عمومی داخلی و خارجی از فلسطین، نشاندهندهی دیپلماسی “بیش از حد محتاطانه” و “بیش از حد وسواس به حفظ تعادل” چین است.
- از دیدگاه چین، وتو کردن یک قطعنامه به معنای عزم قاطع برای خرابکاری فعالانه در طرح است. چین معتقد بود که در این شرایط خاص، داراییهای اقتصادی یا تواناییهای کافی برای “نجات اوضاع” و مقابله فعال با برنامهی آمریکا/اسرائیل را ندارد، و بنابراین وتو کردن صرفاً اعتبار دیپلماتیک چین را تضعیف میکرد.
- این رویکرد عملگرایانه نشان میدهد که پکن ترجیح میدهد بر سر چیزی که فکر میکند به هر حال قابل تغییر نیست، با اسرائیل و ایالات متحده درگیر نشود.
۵. تغییر استراتژی آینده: تقویت متحدان ضد آمریکایی
با توجه به آسیبپذیری سرمایهگذاریهای اقتصادی و افزایش تنشها، استراتژی چین احتمالاً به سمت تقویت نفوذ سیاسی خود متمایل خواهد شد.
- انتظار میرود چین در سالهای آینده تعامل خود را با ایران افزایش دهد تا اطمینان حاصل کند که ایران (بهعنوان یک نیروی استراتژیک ضد ایالات متحده) آسیب جدی نمیبیند یا سقوط نمیکند.
- این استراتژی شامل حمایت از بهبود وضعیت ایران و متحدانش در منطقه است و کمتر به دنبال حفظ بیطرفی غیرممکن قبلی خواهد بود.
به طور خلاصه، پکن این توازن را از طریق یک موضع سیاسی ثابت (حمایت از حقوق فلسطینیان و راهحل دو کشوری) در کنار افزایش شدید تعاملات اقتصادی با اسرائیل و کشورهای خلیج فارس (رویکرد «شریک همه») ایجاد کرده بود.
با این حال، بحران غزه با زیر سوال بردن ثبات سرمایهگذاریهای چینی در اسرائیل، این استراتژی توازن را متزلزل کرده و احتمالاً چین را به سمت تقویت همسویی سیاسی با نیروهای ضدآمریکایی سوق میدهد.
تصمیم چین برای عدم وتوی قطعنامهها، قوانین آینده بینالمللی و نقش سازمان ملل را چگونه تحتتأثیر قرار میدهند؟
تصمیم چین مبنی بر عدم وتوی قطعنامهها، بهویژه در مورد قطعنامه ۲۸۰۳ شورای امنیت سازمان ملل متحد درباره غزه (که روسیه نیز در آن رأی ممتنع داد)، تأثیرات مهمی بر آینده قوانین بینالمللی و نقش سازمان ملل میگذارد.
این اقدام از نظر بسیاری در داخل و خارج چین بحثبرانگیز بود.
تأثیر بر اعتبار و قدرت قوانین بینالمللی و سازمان ملل:
- تضعیف نقش حقوق بینالملل: این رأی ممتنع میتواند به این معنی باشد که رهبری پکن دیگر حقوق سازمان ملل را، به ویژه در مورد مسئله فلسطین، تا آن حد مهم تلقی نمیکند. در دو سال گذشته، تلاشهای زیادی در عرصه حقوق بینالملل برای توقف جنایات اسرائیل صورت گرفته است (از جمله حمایت چین از پرونده آفریقای جنوبی در دیوان بینالمللی دادگستری (ICJ) و سخنرانی در مجمع عمومی). با این حال، چون این تلاشها هیچ تغییری ایجاد نکردهاند، چینیها ممکن است احساس کنند که قوانین سازمان ملل در محدود کردن اقدامات اسرائیل بسیار ناتوان هستند.
- ایجاد سابقه الزامآور: عدم وتوی این قطعنامه یک سابقه بسیار مهم ایجاد کرد، زیرا قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل متحد الزامآور هستند و اکنون با قدرت کامل سازمان ملل بخشی از قوانین بینالمللی محسوب میشوند.
- کمرنگ شدن اصول چین: در صورتی که این تفسیر صحیح باشد، نشان میدهد که اعتقاد چین به سازمان ملل به عنوان یک نهاد و به حقوق بینالملل به عنوان “ستاره راهنما” در حال تضعیف است. در این دیدگاه عملگرایانه، پکن استدلال میکند که وتو کردن قطعنامهای که در هر صورت تغییری ایجاد نمیکند و اسرائیل به هر حال اقدامات خود را ادامه میدهد، فایدهای ندارد و بهتر است بر سر موضوعی که تأثیر عملی ندارد، با ایالات متحده و اسرائیل درگیر نشوند .
دیدگاه دیپلماتیک چین در مورد حق وتو:
باید توجه داشت که چین وتو را بسیار جدیتر از ایالات متحده میبیند:
- وتو به معنای اقدام فعالانه: در ذهنیت دیپلماتیک چین، وتو کردن یک قطعنامه به معنای ارسال پیامی قوی است مبنی بر اینکه چین قویاً مخالف آن است و قصد دارد فعالانه برای تخریب آن طرح اقدام کند، حتی اگر کشورهای غربی بخواهند آن را پیش ببرند (مانند وتو کردن تحریمها علیه ایران یا کره شمالی).
- پرهیز از کاهش اعتبار: چین احساس میکند که در حال حاضر توانایی لازم (چه اقتصادی و چه در اشکال دیگر) را برای خرابکاری در طرحهای مرتبط با بازسازی غزه و “نجات موقعیت” ندارد . آنها نگران بودند که اگر قطعنامهای را وتو کنند اما ترامپ (یا آمریکا) کار خود را انجام دهد و آنها نتوانند وضعیت را تغییر دهند، اعتبار دیپلماتیک چین آسیب ببیند.
- عدم حمایت، نه لزوماً مخالفت فعال: رأی ممتنع در این مورد به این معنی بود که چین از این قطعنامه حمایت نمیکند و نمیخواهد که اتفاق بیفتد، اما حاضر نیست تا پایان برای مبارزه با آن پیش برود، که این امر به معنای “درگیری پیدا کردن با اسرائیل” خواهد بود.
نارضایتی چین از مفاد قطعنامه:
علیرغم عدم وتو، چین از قطعنامه ناراضی بود:
- وزارت خارجه چین اعلام کرد که بزرگترین مشکل قطعنامه این بود که اشارهای به این نداشت که قلمرو فلسطین باید توسط فلسطینیها اداره شود.
- چین همچنان به راهحل دو دولتی اعتقاد دارد و ناامید بود که این راهحل در قطعنامه ذکر نشده بود .
در نهایت، این تصمیم چین نشاندهنده یک عملگرایی (پراگماتیسم) دیپلماتیک است که بر اساس این ارزیابی شکل گرفته است که قوانین بینالمللی در وضعیت فعلی خاورمیانه در برابر قدرتهای منطقهای و جهانی ناتوان هستند و تنها مقاومت منطقهای است که میتواند اسرائیل و آمریکا را مجبور به تغییر ایده خود کند.
این تغییر رویکرد میتواند بیانگر ناامیدی پکن از توانایی سازمان ملل در اجرای قوانین خود باشد.
تمثیل برای روشن شدن مفهوم: تصمیم چین برای عدم وتوی این قطعنامه مانند این است که یک ناظر متنفذ در یک بازی، قانونی را که به وضوح ناعادلانه است، وتو نکند.
اگرچه این ناظر اصولاً با قانون مخالف است، اما اگر بداند که حتی با وتو کردن هم، بازیکنان قدرتمند آن قانون را نادیده میگیرند و هر طور که میخواهند عمل میکنند، وتو نکردن به نوعی اعلام انصراف از اهمیت آن قانون در شرایط کنونی است.
ناظر به جای درگیر شدن در یک نبرد حقوقی بیثمر، ترجیح میدهد اجازه دهد که بیثمر بودن قانون در عمل آشکار شود، در حالی که خودش توان لازم برای اعمال یک قانون جدید را ندارد. .
تغییر عمومی و دولتی چین درباره صهیونیسم و استاندارد دوگانه غرب چه پیامدهایی دارد؟
پرسش شما در مورد پیامدهای تغییر روایت عمومی و دولتی چین در مورد صهیونیسم و همچنین درک این کشور از استانداردهای دوگانه غرب، موضوعات کلیدی را مطرح میکند که مستقیماً در منابع موجود به آنها پرداخته شده است.
این تحولات، به ویژه پس از جنگ غزه در سال ۲۰۲۳، منجر به دگرگونیهای مهمی در نگرش عمومی و موضعگیری دیپلماتیک چین شده است:
۱. پیامدهای تغییر روایت عمومی و دولتی چین درباره صهیونیسم و اسرائیل
نگرشهای چین نسبت به اسرائیل و صهیونیسم، که از دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ میلادی معتدل شده و به سمت همکاری اقتصادی پیش رفته بود، اکنون در حال بازگشت به سمت مواضع رادیکالتر است که مشابه دوران مائوئیستی در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ است.
الف) تغییر در افکار عمومی و نسل جوان:
- منفیترین دیدگاه از سال ۱۹۷۰: نسل جوانتر چینی که از اینترنت استفاده میکنند، احتمالاً منفیترین برداشتها را نسبت به اسرائیل از دهه ۱۹۷۰ تاکنون دارند.
- بازگشت به سنتهای مائوئیستی: جوانان چینی به سراغ سنتهای مائوئیستی دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ رفتهاند و در حال کاوش و مطالعه نشریات و مستندات آن دوران هستند که در مورد اینکه چرا چین از مبارزه مسلحانه در فلسطین حمایت میکرد، صحبت میکنند.
- تغییر فکری مستقل: این نسل شروع به شکل دادن تفکر مستقل خود در مورد مسئله فلسطین کردهاند که بسیار متفاوت از چیزی است که دانشگاهیان جریان اصلی برای ۳۰ سال آموزش میدادند.
- مقایسههای تاریخی: در اینترنت چین، رایج است که اسرائیل با رژیم فاشیستی ژاپن در طول جنگ جهانی دوم (به ویژه کشتار نانجینگ) یا آلمان نازی (از نظر نسلکشی) مقایسه شود.
- به چالش کشیدن صهیونیسم: بحثهای جدی در میان نسل جوانتر درباره به چالش کشیدن ماهیت صهیونیسم شکل گرفته است؛ آنها سؤال میکنند که آیا صهیونیسم ذاتاً یک ایده امپریالیستی است یا خیر. این در حالی است که پیش از این، صهیونیسم در چین با دیدگاههای همدلانهای نگریسته میشد، مانند یک ایده ناسیونالیستی متعلق به گروهی کوچک از مردم تحت ستم اروپا.
- کاهش اعتبار اسرائیل: تلاشهای تبلیغاتی سفارت اسرائیل در پکن (مانند استفاده از کارت گروگان چینیتبار یا کارت فمینیستی) با واکنش شدید کاربران چینی مواجه شد و به شکل فاجعهباری پایان یافت.
ب) پیامدهای دیپلماتیک و رسمی:
- افزایش صراحت دیپلماتها: تعداد زیادی از مقامات عالیرتبه دولتی چین این دیدگاه را دارند که اقدامات اسرائیل در غزه نوعی نسلکشی است. برای مثال، یک دیپلمات بلندپایه چین در اوزاکا علناً اقدامات اسرائیل را به کشتار نانجینگ و آلمان نازی تشبیه کرد و گفت: «تنها تفاوت اسرائیل و آلمان این است که آلمان، ایالات متحده را دشمن میداند، اما اسرائیل، ایالات متحده را عابربانک خود میداند».
- استفاده رسمی از واژه “نسلکشی”: برای اولین بار در یک سند رسمی دولتی چین که توسط دفتر اطلاعات شورای دولتی چین منتشر شد، صراحتاً ذکر شده است که ایالات متحده همدست در نسلکشی در غزه است.
- سیاست آیندهنگر: احتمال میرود که سیاست چین در ۲۰ سال آینده، هنگامی که این نسل جوانتر مواضع مهمتری در دولت بگیرند، بسیار طرفدارتر فلسطین شود.
- بحران اقتصادی و سرمایهگذاری: حجم تجارت و سرمایهگذاری چین در اسرائیل برای اولین بار از سال ۲۰۱۳ به شدت کاهش یافته است. این موضوع باعث شد که اسرائیلیها فعالانه در مورد چگونگی مجازات چین به دلیل عدم همسویی با موضع اسرائیل بحث کنند و گروههای ذینفع در اسرائیل خواستار لغو قرارداد چین برای مدیریت بندر خلیج حیفا شدند.
رویدادهای غزه تا به امروز یک درس سیاسی واقعاً مهم برای تودههای چینی در مورد ماهیت استاندارد دوگانه غرب بوده است .
- افشای ریاکاری غرب: این وضعیت به چین کمک کرد تا متوجه شود که غرب سالها در مورد سیاست شینجیانگ تبلیغات (ادعای نسلکشی) میکرد، در حالی که در غزه نسلکشی واقعی در حال وقوع بود و آنها از به کار بردن این اصطلاح خودداری کردند. این باعث شد چینیها از دیدن اینکه غرب دقیقاً چه کاری انجام میدهد، شوکه شوند.
- تضعیف اعتبار قوانین بینالمللی (در نگاه چین): چین ممکن است احساس کند که قوانین سازمان ملل، به ویژه در مورد فلسطین، دیگر آنقدر اهمیت ندارد، زیرا تلاشهای حقوقی بینالمللی (مانند پرونده آفریقای جنوبی در دیوان بینالمللی دادگستری) نتوانسته است اسرائیل را از ارتکاب نسلکشی بازدارد و تأثیری نداشته است .
- دیدگاه عملگرایانه در دیپلماسی: این دیدگاه عملگرایانه (پراگماتیسم) میتواند توضیح دهد که چرا چین از وتو کردن قطعنامهای در شورای امنیت که غزه را به قیمومیت سازمان ملل تبدیل کرد (قطعنامه ۲۸۰۳) امتناع کرد؛ این کار میتواند نشاندهنده این باشد که چین احساس میکند وتو کردن قطعنامه، بدون داشتن قدرت فعال برای خرابکاری یا تغییر وضعیت، اعتبار دیپلماتیک چین را تضعیف خواهد کرد.
- تعریف محدود “آزادی بیان”: افکار عمومی چین به این نتیجه رسید که آزادی بیان در غرب صرفاً به معنای آزادی گفتن آنچه غرب میخواهد بشنود است. این امر پس از آن تقویت شد که سفارت اسرائیل در چین (که خود را “تنها دموکراسی خاورمیانه” میخواند) مجبور شد بخش نظرات حساب کاربری خود در ویبو (پلتفرم چینی شبیه توییتر) را به دلیل خشم و انتقاد گسترده کاربران چینی ببندد.
به طور خلاصه، پیامد اصلی این تحولات، نه تنها یک تغییر عمیق در افکار عمومی چین به نفع فلسطین است، بلکه تغییر جهتگیری استراتژیک دولت چین است که اکنون به طور رسمی اقدامات غرب و اسرائیل را با استفاده از شدیدترین واژگان حقوقی (مانند نسلکشی و همدستی) محکوم میکند.
این نشاندهنده یک دور شدن از سیاست “شریک همه” در خاورمیانه است که چین برای سالها سعی در حفظ آن داشت.



