چرا ایران با وجود اثبات برتری نظامی، دکترین دفاعی خود را در برابر اسرائیل تغییر نمیدهد؟
در مورد عدم تغییر دکترین دفاعی ایران در برابر اسرائیل، علیرغم اثبات برتری نظامی ایران در یک مقطع، به وضعیت استراتژیک پیچیدهای اشاره دارد که در منابع مورد بحث قرار گرفته است.
به طور خلاصه، در حالی که سردار نایینی (معاون عملیات ستاد کل نیروهای مسلح ایران) رسماً تأکید میکند که دکترین دفاعی ایران تغییری نکرده است، منابع نشان میدهند که حفظ این دکترین ممکن است یک ترفند تاکتیکی برای جلوگیری از درگیری بزرگتر باشد.
با این حال، وضعیت کنونی “نه جنگ نه صلح” برای ایران آسیبزا و نامطلوب است.
دلایل و دیدگاههای موجود در منابع در مورد عدم تغییر دکترین دفاعی ایران به شرح زیر است:
دکترین دفاعی رسمی (نظریه سردار نایینی)
سردار نایینی تأکید کرده است که دکترین ایران هنوز هم دکترین دفاعی است و ایران تا زمانی که مورد حمله قرار نگیرد، به کسی حمله نخواهد کرد.
دکترین ایران بر اساس چهار اصل استوار است:
- آغازگر نبودن جنگ: ایران آغازگر هیچ جنگی نیست.
- خودکفایی کامل: ایران در صنعت دفاعی کاملاً خودکفاست و قرار نیست هیچکس به آن کمک کند.
- جنگ نامتقارن: تمرکز بر جنگ نامتقارن.
- بازیابی سریع بازدارندگی: بازیابی سریع توازن پس از ضربه اول (که در جنگ ۱۲ روزه مشاهده شد).
چرایی حفظ دکترین دفاعی (دلایل استراتژیک)
منابع چندین دلیل استراتژیک و تاکتیکی را برای اینکه چرا ایران با وجود فشار، همچنان دکترین دفاعی خود را حفظ کرده است، ارائه میدهند:
- جلوگیری از ورود آمریکا: یک مسئله تدبیری و کلیدی این است که ایران نمیخواهد پای آمریکا وارد جنگ شود.
- محدودیتهای اقتصادی: اقتصاد ایران کفایت یک جنگ طولانی و بزرگ را ندارد.
- ترفند تاکتیکی: دکترین دفاعی ممکن است یک ترفند باشد. در شرایطی که اسرائیل تحرکات ایران را زیر نظر دارد، حفظ ظاهر دفاعی میتواند به عنوان ادامه روند دفاع در برابر تجاوز اولیه محسوب شود و راه را برای یک حمله غافلگیرانه باز کند.
- اطمینان از زیرساختها: ایران بر زیرساختهای نظامی خود اطمینان دارد و باور دارد که اگر طرف مقابل حمله کند، میتواند به خوبی پاسخ دهد.
- استفاده از راههای نیابتی: ایران همواره برای مقابله با دشمنی که هدفش حذف آن است، به جای استفاده از زور مستقیم نظامی، از راههای نیابتی و اطلاعاتی استفاده کرده است.
مشکلات دکترین دفاعی در وضعیت کنونی
منابع تأکید میکنند که حفظ دکترین دفاعی در شرایط فعلی، وضعیت “نه جنگ نه صلح” را که برای ایران بسیار صدمهزننده است، ادامه میدهد.
- وضعیت “نه جنگ نه صلح” و عدم اطمینان از بازدارندگی: وضعیت “نه جنگ نه صلح” (نسل) به این معنی است که ایران در سطح اجتماعی اطمینان از بازدارندگی ندارد. این وضعیت برنامههای کشور را فلج کرده و ثبات اجتماعی و اداره کشور را مختل میسازد.
- ناتمام ماندن کار: در پی اثبات برتری نظامی ایران، کشتار فرماندهان و دانشمندان (که جبران نشده است) و ضعف اطلاعاتی که باعث ضربه اول شد، مسئله هنوز ناتمام مانده است. این وضعیت نیازمند آن است که ایران کار اسرائیل را تمام کند تا مردم قدرت دولت خود را مشاهده کنند و توازن بازدارندگی تکمیل شود.
- بیفایده بودن دکترین در عمل: در شرایطی که حمله قبلاً صورت گرفته و ایران آتشبس رسمی را نپذیرفته است، این دکترین در عمل به درد نمیخورد. اگر ایران حمله کند، این حمله صرفاً ادامه همان جنگ تجاوزی طرف مقابل شمارده میشود نه یک تهاجم جدید.
نیاز به تغییر دکترین
سخنان سردار نایینی در مورد مخالفت با وضعیت “نه جنگ نه صلح”، در واقع به این معناست که ایران نیازمند است که از این وضعیت خارج شود.
منابع پیشنهاد میکنند که ایران مجبور است در دکترین خود اصلاحات به وجود آورد و باید به یک دکترین تهاجمی ترسناک تغییر یابد.
این اصلاحات میتواند شامل قانونی کردن حمله پیشدستانه (پیشدستانه را روا بدانند) باشد.
به طور خلاصه، در حالی که ایران دکترین دفاعی خود را به صورت رسمی حفظ کرده است (بخاطر اجتناب از درگیری مستقیم با آمریکا و ملاحظات اقتصادی)، فشار شدید داخلی و منطق نظامی حاکم بر میدان (که ایران را در وضعیت “نه جنگ نه صلح” نامطمئن قرار داده) ایجاب میکند که این دکترین دستخوش اصلاحات شود، یا اینکه دکترین دفاعی کنونی صرفاً یک پوشش برای آمادگی برای یک اقدام پیشدستانه علیه اسرائیل است تا توازن قدرت به طور کامل تثبیت شود.
تشبیه: نگاه داشتن دکترین دفاعی توسط ایران در برابر اسرائیل، با وجود شواهدی از نیاز به اقدام قاطع، مانند این است که یک شطرنجباز، علیرغم داشتن برتری در موقعیت، با تظاهر به بازی منفعلانه، حریف خود (اسرائیل) را در حالت “نه کیش، نه مات” نگه میدارد، تا زمان مناسب برای زدن یک ضربه غافلگیرکننده و تمامکننده فرا رسد، زیرا عجله میتواند منجر به ورود یک “بازیکن سوم” (آمریکا) به بازی شود.
این بازی به قیمت فرسایش روحی و اجتماعی خود شطرنجباز تمام میشود تا زمانی که بالاخره اقدام کند.
چگونه جنگ روایتها در فضای مجازی، مشروعیت و تصویر کلی اسرائیل را تضعیف نموده است؟
جنگ روایتها در فضای مجازی، مشروعیت و تصویر کلی اسرائیل را از طریق انتقال قدرت اطلاعرسانی به مردم و آشکارسازی ماهیت صهیونیسم به شدت تضعیف کرده است.
انتقال قدرت اطلاعرسانی به مردم:
- برداشتن نقاب صهیونیسم: با ظهور شبکههای اجتماعی مانند فیسبوک، توییتر و تلگرام، نقاب از چهره صهیونیسم کنار رفت. این اتفاق باعث شد که ۷۰ سال سرمایهگذاری آنها بر روایت خود، بر ضد خودشان تمام شود.
- کنترل مردمی بر خبر: در فضای مجازی، اطلاعرسانی و خبررسانی به دست مردم افتاد، نه سازمانهای خبری کنترلشده.
- تخریب روایت اسرائیل: روایت اسرائیل که کاملاً فرسوده شده و از بین رفته است، نتیجه اصلی همین اینترنت بود. پیش از این، اسرائیل روایتی مبالغهآمیز از خود ارائه میداد و خودش نیز آن را باور کرده بود.
افزایش آگاهی و تغییر قضاوت عمومی:
- شناخت جنگ روایتها: مردم در فضای مجازی، تمامی منابع خبری (مانند تسنیم، واشنگتن پست و جروزالم پست) را مشاهده میکنند. با مقایسه این منابع، که هر کدام را تحت مدیریت نهادهای خاص (سپاه، سیا، موساد) میدانند، متوجه میشوند که با یک «جنگ روایتها» مواجه هستند.
- قضاوت طبیعیتر: آزادی بررسی و قضاوت که به انسان داده شده است، باعث شده تا مردم با جمعآوری اطلاعات از تمام مراجع، خودشان نتیجهگیری کرده و قضاوت طبیعیتری داشته باشند.
- نتیجهگیری علیه اسرائیل: این بررسیها منجر به نتایج قاطعی در جوامع جهانی، به ویژه در میان جوانان، شده است؛ به طوری که نتیجهگیری عمومی این است که اسرائیل یک کشور مطلق ظالم، جعلی و جنایتکار است.
- مشروعیتیابی ایران در جبهه انصاف: قضاوت مردم به این نتیجه رسیده است که ایران در جبهه انصاف قرار دارد. این مسئله به ویژه در قبال جنگ اسرائیل با فلسطین صادق است، چرا که در این موضوع، انصاف به طور کامل زیر پا گذاشته شده است.
تأثیر کلی بر تصویر اسرائیل:
در نتیجه جنگ روایتها، در حالی که ایران برای ۴۰ سال در معرض خطر سقوط قرار داشته و هیچگاه سقوط نکرده است، اسرائیل در حال حاضر به یک نقطه سقوط در زمینه روایت رسیده است.
این تضعیف به وضوح نشان میدهد که محاسبات اسرائیل در مسائل جنگ ادراکی و رسانهای غلط ثابت شده است.
تشبیه برای درک بهتر:
این وضعیت شبیه به این است که یک شعبدهباز (اسرائیل) سالها با استفاده از نورپردازی و صحنهآراییهای بزرگ (رسانههای سنتی)، تماشاچیان را متقاعد کرده بود که قادر به پرواز است؛ اما با روشن شدن ناگهانی چراغها (شبکههای اجتماعی و اینترنت)، مخاطبان نه تنها متوجه شدند که او روی یک سیم نازک ایستاده، بلکه دیدند که پشت صحنه پر از جنایت و بیعدالتی است، و دیگر هیچ جادویی برایشان باقی نمانده است.