بحران استراتژیک اسرائیل: پیامدهای جنگ غزه و ایران
این متن، گزارشی دقیق از یک بحث مفصل است که توسط مرکز مطالعات مستقل (CIS) برگزار شده و جان میرشایمر، دانشمند برجسته علوم سیاسی، در آن حضور دارد. بحران استراتژیک اسرائیل: پیامدهای جنگ غزه و ایران
میرشایمر استدلال میکند که پس از ۷ اکتبر، اسرائیل بزرگترین بازنده است و شکستهای خود را ناشی از گیر افتادن در غزه، تضعیف قدرت بازدارندگی و تبدیل شدن به یک دولت مطرود میداند.
وی عملیات نظامی اسرائیل در غزه را ناشی از هدفی اعلامنشده چون پاکسازی قومی میداند که برای حل همزمان مشکلات داخلی آپارتاید و حماس طراحی شده است.
او تأکید دارد که وضعیت وخیم امنیتی اسرائیل اکنون شامل درگیری با حزبالله در شمال نیز میشود، زیرا این کشور دیگر قادر به حفظ «سلطه بر تشدید منازعه» (deterrence) نیست.
این گفتگو همچنین نقش ایالات متحده را به عنوان یک بازنده دیگر و ایران را به عنوان برنده نهایی بررسی میکند، زیرا تهران توانسته است از طریق گروههای نیابتی خود و تقویت اتحادها با روسیه و چین به طور موثر عمل کند.
در نهایت، میرشایمر با وجود مخالفت حضار، تأکید میکند که راهحل دو دولتی دیگر برای اسرائیل عملیاتی نیست.
چگونه بازدارندگی و تبدیل اسرائیل به دولت مطرود امنیتش را تضعیف می کند؟
جان میرشایمر (John Mearsheimer) استدلال میکند که اسرائیل امروز در مشکلات جدیای قرار دارد.
از بین چهار دلیل اصلی که او برای وضعیت دشوار اسرائیل برمیشمرد، شکست بازدارندگی و تبدیل شدن به یک دولت مطرود دو عامل کلیدی هستند که امنیت این کشور را بهشدت تضعیف کردهاند.
۱. تضعیف بازدارندگی (Deterrence)
به عقیده میرشایمر، بازدارندگی اسرائیل بر یک مفهوم بسیار هوشمندانه به نام «تسلط بر تشدید» (escalation dominance) استوار است.
این مفهوم بدین معناست که اگر دشمنی اسرائیل را هدف قرار دهد، اسرائیل باید با شدت بیشتری پاسخ دهد تا در نردبان تشدید، برتری داشته باشد.
اما منابع نشان میدهند که اسرائیل اکنون تسلط بر تشدید خود را در قبال ایران و حزبالله از دست داده است، که این امر بازدارندگی آن را تضعیف کرده است:
- در مقابل حزبالله: اسرائیل نمیتواند درگیری در مرز شمالی را متوقف کند، در حالی که حزبالله اسرائیل شمالی را گلولهباران میکند و بین ۶۰,۰۰۰ تا ۱۰۰,۰۰۰ اسرائیلی مجبور به ترک خانههای خود شدهاند. حزبالله ۱۵۰,۰۰۰ موشک و راکت در اختیار دارد و این تعداد با گذشت زمان افزایش خواهد یافت، که دست اسرائیل را در اقداماتش محدود میکند.
- در قبال ایران: حوادث آوریل (حمله به کنسولگری در دمشق، پاسخ محدود ایران، و تلافی بسیار محدود اسرائیل در اصفهان که تنها یک رادار را هدف قرار داد) نشاندهنده تسلط بر تشدید نیست.
- وابستگی به آمریکا: در جریان پاسخ ایران در ۱۴ آوریل، اسرائیل برای دفاع از خود به شدت به آمریکا وابسته بود. شواهد نشان میدهد که تقریباً نیمی از موشکها و پهپادهای شلیک شده توسط ایران، توسط آمریکا (با کشتیهای نیروی دریایی و هواپیماهای جنگنده) ساقط شدند و آمریکا این تلاش دفاعی را هماهنگ میکرد. اسرائیل همیشه به توانایی خود در مقابله مستقل با دشمنانش افتخار میکرده است، اما این وابستگی عمیق به آمریکا یک مشکل واقعی برای اسرائیل ایجاد میکند.
- افزایش تهدید موشکی و پهپادی: توانایی موشکی و پهپادی بازیگرانی مانند حماس، حوثیها، حزبالله و ایران افزایش یافته است، که این گروهها میتوانند آسیبهای عظیم و خسارات زیادی به اسرائیل وارد کنند.
- بسیاری از ساکنان اسرائیل با این وضعیت که در معرض تهدید دشمنان جدی قرار دارند، احساس راحتی نمیکنند.
۲. تبدیل شدن به دولت مطرود (Pariah State)
میرشایمر بیان میکند که اسرائیل به طور مؤثری به یک دولت مطرود تبدیل شده است، به نحوی که در گذشته نبوده است. این امر شامل آسیب جدی به وجهه و اعتبار بینالمللی آن است.
عواملی که اسرائیل را به سمت دولت مطرود شدن سوق دادهاند عبارتند از:
- اتهامات نسلکشی: آفریقای جنوبی اسرائیل را به دیوان بینالمللی دادگستری (ICJ) برد. دادگاه دریافت که شواهد کافی وجود دارد که نشان میدهد اسرائیل ممکن است در حال ارتکاب نسلکشی باشد.
- افکار عمومی در آمریکا: نظرسنجیها در ایالات متحده، بهویژه در میان دموکراتها، نشان میدهد که ۵۶ درصد از دموکراتها و ۵۷ درصد از رأیدهندگان به بایدن معتقدند که اسرائیل در حال ارتکاب نسلکشی است. این اتهام علیه “دولت یهودی” یک نشانه از مشکلات بزرگ است.
- برچسب آپارتاید: برچسب آپارتاید (Apartheid) به طور فزایندهای برای توصیف اسرائیل استفاده میشود. سازمانهایی مانند دیدهبان حقوق بشر، عفو بینالملل و بتسلیم (گروه حقوق بشر برجسته اسرائیلی) گزارشهای مفصلی منتشر کردهاند که توضیح میدهند چرا اسرائیل یک دولت آپارتاید است.
- بحران شهرت در شبکههای اجتماعی: شهرت اسرائیل در سراسر جهان، از جمله در پردیسهای دانشگاهی، به شدت لطمه دیده است. شبکههای اجتماعی مانند تیکتاک (TikTok) به یک “کابوس مطلق” برای اسرائیل تبدیل شدهاند. مردم شاهد اعمال وحشتناک اسرائیل علیه فلسطینیها هستند و حتی خود اسرائیلیها ویدیوهایی از انجام کارهای “فجیع” علیه فلسطینیها منتشر میکنند.
- عدم وجود راهحل در غزه: از آنجایی که انتظار نمیرود وضعیت در غزه بهتر شود، این وضعیت بدنامی اسرائیل نیز به مرور زمان بهتر نخواهد شد.
این چهارمین دلیل اصلی است که میرشایمر آن را برای تضعیف موقعیت اسرائیل مهم میداند.
سایر دلایل تضعیف امنیت
علاوه بر دو عامل فوق، تضعیف امنیت اسرائیل ناشی از این مسائل نیز هست:
- گیر افتادن در غزه: اسرائیل دوباره به غزه بازگشته است، جایی که در سال ۲۰۰۵ آن را ترک کرده بود. آنها در غزه “گیر کردهاند” و در حال حاضر راهی برای خروج یا راهحلی برای این مشکل ندارند، و آنجا را غیرقابل سکونت کردهاند.
- احاطه شدن توسط دشمنان: اسرائیل توسط دشمنانی احاطه شده است که از آن متنفرند و مایل به نابودی آن هستند.
در مجموع، میرشایمر استدلال میکند که اسرائیل در مقایسه با ایالات متحده (بازنده) و ایران (برنده نسبی)، بزرگترین بازنده در پی این دو درگیری (جنگ غزه و تبادل آتش با ایران) است.
درگیریهای آوریل چه تأثیری بر موازنه قدرت بین آمریکا، اسرائیل و ایران گذاشت؟
درگیریهای آوریل (شامل حمله اسرائیل به کنسولگری ایران در دمشق در ۱ آوریل، تلافی ایران در ۱۴ آوریل، و پاسخ محدود اسرائیل در ۱۹ آوریل) تأثیرات عمیقی بر موازنه قدرت بین ایالات متحده، اسرائیل و ایران گذاشت.
استدلال اصلی مطرح شده در منابع این است که اسرائیل بازنده بزرگ این رخدادها بود، آمریکا نیز بازنده محسوب میشود (اگرچه به اندازه اسرائیل نه)، و ایران برنده این درگیریها شد.
در زیر به تفصیل، تأثیر این درگیریها بر هر یک از طرفین و موازنه قدرت منطقهای آمده است:
تأثیر بر اسرائیل (بازنده بزرگ)
- تضعیف بازدارندگی (Escalation Dominance): اسرائیل همواره به اصل «سلطه بر تشدید» (escalation dominance) افتخار میکرد، به این معنی که اگر کسی به آن حمله کند، پاسخ اسرائیل به مراتب سختتر خواهد بود. منابع نشان میدهند که پس از تبادل آتش در آوریل، کاملاً روشن است که اسرائیل دیگر سلطه بر تشدید در قبال ایران (و حزبالله) را ندارد.
- نیاز حیاتی به حمایت آمریکا: در حمله تلافیجویانه ایران در ۱۴ آوریل، اسرائیل نتوانست به تنهایی با این تهدید مقابله کند. شواهد قابل توجهی وجود دارد که تقریباً نیمی از موشکها و پهپادهای شلیکشده توسط ایالات متحده ساقط شدند، نه توسط اسرائیل. آمریکا تلاشها را هماهنگ میکرد. این وابستگی عمیق به آمریکا، برای اسرائیل که همواره به توانایی خود در مقابله مستقل با دشمنانش افتخار میکرد، یک مشکل واقعی است.
- محدودیت در پاسخ متقابل: ایالات متحده به شدت با تشدید درگیری مخالف بود. در نتیجه، پاسخ اسرائیل در ۱۹ آوریل (که شامل هدف قرار دادن تنها یک رادار مرتبط با موشک S-300 در منطقه اصفهان بود) بسیار بسیار بسیار محدود بود. این پاسخ محدود به این دلیل اتفاق افتاد که ایالات متحده آن را تقاضا کرده بود.
- معضل توانمندی موشکی و پهپادی ایران: این درگیریها تأکید کرد که ایران (و بازیگرانی مانند حزبالله، حماس و حوثیها) توانایی ایجاد تهدیدات موشکی و پهپادی را دارند که میتواند آسیبهای زیادی به اسرائیل وارد کند.
تأثیر بر ایالات متحده (بازنده)
- به خطر افتادن اهداف استراتژیک: آمریکا به یک خاورمیانه آرام نیاز دارد تا بتواند تمرکز خود را به شرق آسیا معطوف کند، جایی که چین بزرگترین تهدید است. درگیریها باعث شدند که آمریکا در خاورمیانه “گیر بیفتد” و نتواند به سمت آسیا تغییر محور دهد.
- مخالفت با تشدید تنش: ایالات متحده از حمله اسرائیل به کنسولگری ایران در دمشق (۱ آوریل) “مبهوت” و “بسیار خشمگین” بود، زیرا آمریکا تمایلی به تشدید جنگ سایه (Shadow War) نداشت.
- همکاری غیرمستقیم با ایران: برای کنترل اوضاع، ایالات متحده و ایران از طریق واسطهها با یکدیگر همکاری کردند تا مطمئن شوند حمله ایران در ۱۴ آوریل محدود خواهد بود. یک خط ارتباطی غیررسمی از طریق عمان بین آمریکا و ایران برقرار شد تا از خروج وضعیت از کنترل جلوگیری شود.
- تشویق ایران به سمت هستهای شدن: درگیریهای آوریل به ایران انگیزهای قدرتمند برای توسعه تسلیحات هستهای داد. این مسئله یکی از مشکلات اصلی است که آمریکا و اسرائیل در نتیجه این درگیریها با آن روبرو هستند.
تأثیر بر ایران (برنده)
- نمایش توانایی حمله مستقیم: این اولین بار بود که ایران توانست موشکها و پهپادها را از خاک خود به سمت اسرائیل پرتاب کند و اسرائیل در مقابل، تلافی بسیار محدودی انجام داد. ایران احتمالاً از این بابت احساس خوبی دارد.
- تقویت بازدارندگی: ایران با پرتاب مستقیم، توانایی خود را برای پاسخگویی نشان داد و در عین حال اطمینان حاصل کرد که درگیری فراتر از کنترل تشدید نشود. این امر میتواند جایگاه منطقهای ایران را تقویت کند.
- بهبود روابط با قدرتهای بزرگ: اقدامات ایالات متحده در منطقه باعث میشود ایران، روسیه، چین و کره شمالی به هم نزدیک شوند. این نزدیکی، انزوای ایران را برای آمریکا دشوارتر میسازد و اگر ایران به سمت سلاح هستهای حرکت کند، مشخص نیست چین و روسیه تا چه حد به آمریکا کمک کنند.
- انگیزه هستهای: همانطور که ذکر شد، ایران انگیزه قوی برای پیگیری برنامه هستهای پیدا کرد.
در نتیجه، درگیریهای آوریل به وضوح منجر به تغییر بنیادین در وضعیت منطقه شد. این تغییر به ضرر اسرائیل و آمریکا بود که مجبور به اتکا به یکدیگر برای کنترل اوضاع شدند و به نفع ایران بود که توانست بدون متحمل شدن پاسخ جدی، قدرت نظامی خود را مستقیماً علیه اسرائیل به نمایش بگذارد.
تشبیه: تأثیر درگیریهای آوریل بر موازنه قدرت، مانند یک بازی شطرنج است که در آن مهرهها جابجا میشوند: اسرائیل که خود را قادر به حمله به عمق خاک ایران میدید، مجبور به پذیرش حمایت همهجانبه آمریکا شد (مانند یک وزیر قدرتمند که بدون حفاظت شاه حرکت نمیکند).
آمریکا که میخواست صحنه را ترک کند (Pivot to Asia)، دوباره به میز شطرنج کشیده شد، و ایران برای اولین بار توانست مهرههای خود را از خط دفاعی خود فراتر ببرد و به هدف بزند، در حالی که میدانست حریف بزرگ (آمریکا) اجازه نمیدهد بازی از کنترل خارج شود.
این امر، جایگاه نسبی ایران را در مقابل دو قدرت دیگر بهبود بخشید.
چرا راهحلهای سنتی (دو یا یک دولتی) برای بحران سیاسی اسرائیل مردهاند؟
بر اساس منابع ارائه شده، راهحلهای سنتی برای بحران سیاسی اسرائیل، یعنی راهحل یک دولتی دموکراتیک و راهحل دو دولتی، به دلایل متعددی که عمدتاً ریشه در واقعیتهای جمعیتی، سیاسی و امنیتی دارند، «مرده» یا غیرقابل اجرا تلقی میشوند.
جان مرشایمر (John Mearsheimer) چهار گزینه اصلی را برای نحوه برخورد اسرائیل با «اسرائیل بزرگتر» (Greater Israel) که شامل اسرائیل خط سبز (Greenline Israel)، غزه و کرانه باختری است، مطرح میکند، جایی که تقریباً ۷.۳ میلیون فلسطینی و ۷.۳ میلیون یهودی اسرائیلی (تساوی تقریبی) وجود دارند:
- اسرائیل بزرگتر دموکراتیک (راهحل یک دولتی)
- راهحل دو دولتی
- آپارتاید (که اساساً اکنون وجود دارد)
- پاکسازی قومی (Ethnic Cleansing)
او تأکید میکند که دو گزینه اول، یعنی راهحل یک دولتی دموکراتیک و راهحل دو دولتی، «از روی میز برداشته شدهاند».
۱. چرا راهحل یک دولتی (اسرائیل بزرگتر دموکراتیک) مرده است؟
این راهحل امکانپذیر نیست، زیرا:
- حفظ ماهیت دولت یهودی: اگر اسرائیل به یک اسرائیل بزرگتر دموکراتیک تبدیل شود، دیگر یک دولت یهودی نخواهد بود.
- الگوهای جمعیتی: فلسطینیها نرخ زاد و ولد بیشتری نسبت به یهودیان اسرائیلی دارند.
- برابری حقوقی: نخبگان اسرائیلی خواهان دولتی نیستند که در آن فلسطینیان و یهودیان از نظر تعداد برابر باشند و حقوق برابر داشته باشند. این امر یکی از دلایل اصلی است که اسرائیل قانون اساسی ندارد.
۲. چرا راهحل دو دولتی مرده است؟
این راهحل، به گفته منابع، قطعاً «در حال وقوع نیست». دلایل متعددی برای این عدم امکانپذیری ذکر شده است:
- عدم تمایل نخبگان اسرائیل: بنیامین نتانیاهو و نخبگان اسرائیلی هیچ علاقهای به راهحل دو دولتی ندارند.
- مدیریت حماس توسط نتانیاهو: نتانیاهو در واقع از اینکه حماس غزه را اداره میکرد، بسیار خوشحال بود و اطمینان حاصل میکرد که حماس بودجه دریافت میکند. دلیل این امر این بود که حماس مخالف راهحل دو دولتی است، در حالی که محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان در کرانه باختری، طرفدار آن است. نتانیاهو با حمایت از حماس، آن را در مقابل تشکیلات خودگردان قرار میداد، زیرا عباس را تهدیدی میدید که خواهان راهحل دو دولتی است.
- موانع پس از ۷ اکتبر: پس از حوادث ۷ اکتبر، اسرائیلیها به هیچ وجه با راهحل دو دولتی موافقت نخواهند کرد، زیرا این به معنای ایجاد یک دولت فلسطینی با قابلیت دفاعی در مرزهای آنها پس از تحمل یک شکست ویرانگر است.
- افکار عمومی و نخبگان: چه قبل و چه بعد از ۷ اکتبر، تمایل چندانی برای راهحل دو دولتی در میان نخبگان و افکار عمومی اسرائیل وجود نداشته است.
- نقش نتانیاهو: حتی اگر نتانیاهو برکنار شود، بعید است که وضعیت تغییر کند، زیرا او، کابینه جنگیاش و اکثر نخبگان امنیت ملی اسرائیل با سیاست کنونی (که مخالف راهحل دو دولتی است) موافق هستند.
- فشارهای آمریکا: اگرچه هر رئیسجمهور آمریکا از زمان جیمی کارتر راهحل دو دولتی را بهعنوان تنها راه معقول برای خروج از این معضل مطرح کرده، اما هیچ دولت آمریکایی قادر به اعمال فشار معنادار بر اسرائیل برای تحقق این راهحل نیست.
نتیجهگیری: گزینههای باقیمانده
از آنجایی که راهحلهای سنتی مردود شدهاند، اسرائیل با دو گزینه باقیمانده روبروست که شامل آپارتاید (که اساساً وضع موجود است) و پاکسازی قومی میشود.
از دیدگاه اسرائیل، پاکسازی قومی جذاب است، زیرا راهی برای خروج از وضعیت آپارتاید و همچنین راهی برای شکست حماس است.
مرشایمر معتقد است که اسرائیل همچنان به سمت پاکسازی قومی فشار خواهد آورد، هرچند که مطمئن نیست موفق به انجام آن شود.
این وضعیت را میتوان به کشتیای تشبیه کرد که در یک طوفان گرفتار شده است؛ دو مسیر منطقی (راهحل یک یا دو دولتی) به دلیل موانع سیاسی و امنیتی داخلی و خارجی مسدود شدهاند، و اکنون کشتی مجبور است بین ماندن در طوفان (آپارتاید) یا ریسک یک اقدام خطرناک و غیرقابل قبول بینالمللی (پاکسازی قومی) یکی را انتخاب کند.



