چگونه استراتژی های متضاد ایران و اسرائیل، آمریکا را به سمت درگیری های فرسایشی غیرقابل کنترل سوق داده است؟
استراتژیهای متضاد ایران و اسرائیل، ایالات متحده را از طریق ترکیبی از «محاسبات غلط تاکتیکی اسرائیل» و «جنگ فرسایشی نامتقارن ایران» به سمت درگیریهایی سوق داده است که واشنگتن فاقد اهداف راهبردی مشخص برای پایان دادن به آن است.
این وضعیت ناشی از برخورد دو دکترین نظامی متفاوت است که نقاط ضعف آمریکا و متحدش را هدف قرار داده است:
۱. شکست دکترین «جنگ سریع» اسرائیل در برابر «فرسایش» ایران اسرائیل این درگیری را با این تصور آغاز کرد که میتواند با تکیه بر برتری هوایی، اف-۳۵ها و سیستمهای دفاعی پیشرفته، داراییهای دشمن را به سرعت نابود کند، اما متوجه شد که در عصر موشکهای دوربرد و ارزانقیمت، برتری هوایی دیگر تضمینکننده پیروزی نیست.
ایران طی دو دهه گذشته توانایی جنگ فرسایشی را توسعه داده است که بر پایه بقا در برابر حملات اولیه، پراکندگی جغرافیایی نیروها و شلیک حجم انبوهی از موشکهای ارزانقیمت استوار است.
برخلاف انتظار اسرائیل و آمریکا که تصور میکردند حمله پیشدستانه ایران را فلج میکند، ایران به سرعت سیستمهای فرماندهی خود را بازیابی کرد و امواج مداوم حملات را آغاز نمود.
۲. وابستگی لجستیکی و اقتصادی اسرائیل به آمریکا استراتژی ایران مبنی بر هدف قرار دادن مراکز تجاری و بنادر، اقتصاد اسرائیل را که به تجارت و فناوری وابسته است، در معرض خطر فروپاشی سریع قرار داد.
اسرائیل فاقد استقامت اقتصادی برای یک جنگ طولانی است و ذخایر موشکهای رهگیر آن (مانند گنبد آهنین) برای مقابله با صدها موشک روزانه طراحی نشده بود و به سرعت رو به اتمام رفت.
این وضعیت اسرائیل را وادار کرد تا برای بقا به واشنگتن روی آورد و ایالات متحده مجبور شد ناوشکنهای ایجیس (Aegis) خود را وارد میدان کند، اما حتی این کشتیها نیز برای چنین نبرد فرسایشی مداومی ساخته نشدهاند و ذخایرشان به سرعت خالی میشود.
۳. تله سیاسی داخلی آمریکا و فقدان راهبرد اسرائیل با اقدام نظامی خود درست در زمانی که واشنگتن مشغول مذاکرات دیپلماتیک با تهران بود، نفوذ آمریکا را تضعیف کرد و توهم کنترل آمریکا بر منطقه را از بین برد.
رهبران آمریکا، به ویژه ترامپ، برای راضی نگه داشتن پایگاه رأیدهندگان خود و جلوگیری از تورم و افزایش قیمت نفت، تمایلی به جنگهای طولانی ندارند و به حملات نمادین روی میآورند.
این حملات نمادین (مانند عملیات محدود ترامپ) اگرچه از نظر سیاسی داخلی «پیروزی» فروخته میشوند، اما تواناییهای موشکی ایران را از بین نمیبرند و پویایی قدرت را در میدان تغییر نمیدهند.
در نتیجه، آمریکا بدون داشتن یک هدف استراتژیک مشخص، به سمت یک جنگ طولانی، پرهزینه و فرسایشی کشیده میشود که در آن پیروزی ممکن نیست.
۴. تغییر موازنه قدرت جهانی و حمایت قدرتهای بزرگ ایران به عنوان یک حلقه حیاتی در نظم نوین جهانی برای روسیه و چین (به عنوان مانع استراتژیک و مسیر تجاری/انرژی) عمل میکند و این قدرتها اجازه فروپاشی ایران را نخواهند داد.
روسیه و چین با ارسال کمکهای نظامی و اطلاعاتی به ایران، معادله منطقهای را تغییر دادهاند و این درگیری را از یک جنگ منطقهای به تست فشار بر جایگاه جهانی آمریکا تبدیل کردهاند.
علاوه بر این، درس گرفتن بازیگران منطقه از سرنوشت لیبی (که پس از تسلیم هستهای نابود شد)، ایران و سایر کشورها را به سمت حفظ بازدارندگی (بالقوه هستهای) سوق داده است که این امر درگیریها را غیرقابل کنترلتر میکند.
نتیجهگیری در نهایت، آمریکا در وضعیتی گرفتار شده است که متحدش (اسرائیل) توانایی پیروزی در جنگ فرسایشی را ندارد، دشمنش (ایران) از حمایت قدرتهای بزرگ برخوردار است و سیاست داخلی آمریکا نیز اجازه ورود تمامعیار یا خروج کامل را نمیدهد.
این وضعیت مانند تلاش برای خاموش کردن آتش با ابزاری است که خود آتشزاست؛ حملات نمادین آمریکا تنها زمان میخرند اما ساختار قدرتی که منطقه را به سمت جنگ میبرد، دستنخورده باقی میماند.