تحولات و سیاسی اجتماعی ایران در صد سال چه الگوی مقاومت و شهادتی را ایجاد کرد؟
تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در طول یک قرن گذشته، الگوی مقاومت و شهادتی را ایجاد کرد که عمیقاً با هویت شیعی و تلاش برای استقلال ملی در هم آمیخته است.
این الگو از مقاومت را میتوان در چند مرحله کلیدی و از طریق شخصیتهای محوری مشاهده کرد:
۱. احیای اسطورۀ شهادت شیعی (دوران رضاخان)
در دوران حکومت رضاشاه که با مدرنسازی اجباری به سبک غربی و تلاش برای سکولاریسم و مخالفت با روحانیت شیعه همراه بود، الگوی مقاومت و شهادت شیعی احیا شد.
- مدرس و اسطوره مقاومت: سید حسن مدرس، به عنوان یکی از رهبران مذهبی اپوزیسیون در کنار محمد مصدق (رهبر سکولار)، به دلیل مخالفتهایش با رضاشاه (که او را دستنشاندۀ بریتانیا میدانست) زندانی و سپس کشته شد.
- تثبیت الگو: مرگ مدرس باعث احیای اسطورۀ بنیانگذار اسلام شیعه شد؛ یعنی «اسلام مستضعفین که هویت ایرانی را با متعالیسازی تمام ایدههای مقاومت و شهادت بالا میبرد». مدرس به یکی از رهبران افسانهای تبدیل شد که در راه خدا و مردم قربانی شده است. امروزه سالگرد ترور او به عنوان روز مجلس جشن گرفته میشود.
۲. وحدت ملیگرایی و مذهب در مبارزه با استعمار (دوران ملی شدن نفت)
در جریان ملی شدن صنعت نفت توسط محمد مصدق در اوایل دهۀ ۱۹۵۰ میلادی، که تجسمی از شورش جهان سوم در برابر استعمار بود، وحدت بین نیروهای مذهبی و ملیگرا شکل گرفت.
- جبهه واحد: آیتالله کاشانی، که از تبعید بازگشته بود، پلی بین حزب ملیگرا و حزب مذهبی ایجاد کرد و یک جبهه متحد در برابر تحریم بریتانیا تشکیل شد.
- پیامدهای کودتا: کودتای ۱۹۵۳ (عملیات آژاکس) که توسط آمریکاییها و بریتانیاییها سازماندهی شد، دولت ملیگرا را سرنگون کرد. این کودتا لحظهای بسیار تاریک در تاریخ ایران بود که کشور را به سمت سالها سلطه خارجی و دیکتاتوری کشاند و احساس خشم از نقش آمریکا در اعماق روح ایرانیان حک شد.
۳. شهادت به عنوان یک ژست بزرگ مردمی (دوران شاه)
با تقویت دیکتاتوری شاه و سرکوب شدید ساواک (پلیس مخفی)، روحانیت و فعالان مذهبی به نمادهای جدیدی از مقاومت تبدیل شدند:
- شهیدان جدید: نواب صفوی، یک فعال اسلامگرا که اولین بار خواستار جمهوری اسلامی شده بود، پس از محکومیت و اعدام به دلیل حملات تروریستی پیروانش، به نماد نهایی تبدیل شد.
- تکرار سنت شیعی: صفوی، مانند بیشماران فعالان دیگر پیش از او، تا لحظۀ اعدام قرآن تلاوت کرد. ایران شیعی شهدای جدید خود را پیدا کرد.
- ژست بزرگ قربانی شدن: تشیع قرنها بود که “ژست بزرگ قربانی شدن مردمی” خود را تکرار میکرد، سنتی که از زمان ترور امام علی و امام حسین (داماد و نوه پیامبر) وجود داشت. شهر قم با مدارس و دانشگاههای مذهبیاش به پناهگاه جنبش مقاومت تبدیل شد.
۴. خون مردم، خون شهید (انقلاب ۱۳۵۷)
در آستانۀ انقلاب، تقابل میان شاه و آیتالله خمینی (که مخالف اصلی بود و بر حرکت مردمی به جای اقدام مسلحانه تأکید داشت) به نقطۀ اوج رسید.
- جمعه سیاه: در ۸ سپتامبر ۱۹۷۸ (جمعه سیاه)، ارتش به روی جمعیتی که در میدان ژاله جمع شده بودند، آتش گشود. این حادثه یک خونریزی بزرگ بود و «خون مردم به خون شهید تبدیل شد». در این لحظه، نمادهای انقلابی به شکلی یکپارچه با نمادهای آیینی شیعی درآمیختند.
۵. دفاع مقدس و چسب ملی
جنگ ایران و عراق (که در منابع به عنوان «جنگ تحمیلی ۸ ساله» یا «دفاع مقدس» از آن یاد شده است)، با وجود تلفات سنگین (بیش از ۱ میلیون کشته)، به عنوان ابزاری برای بسیج مردم عمل کرد:
- همبستگی ملی: این جنگ به “چسب ملی” ایران تبدیل شد و میلیونها داوطلب به ارتش انقلابی پیوستند.
- آرمانهای مقاومت: این جنگ نه تنها جنگی مذهبی، بلکه «تصمیمی برای مبارزه برای آزادی، استقلال و شرافت» تلقی میشد. ارتباط بین این جوانان غربیشده و رهبری مسن مانند خمینی یک “پیوند معنوی” بود.
به طور خلاصه، الگوی مقاومت و شهادت در ایران طی صد سال، تلفیقی از ناسیونالیسم ضدبیگانه (که با ملی شدن نفت و مخالفت با استبداد خود را نشان داد) و سنت عمیق شیعی قربانی شدن (که توسط چهرههایی مانند مدرس، نواب صفوی و حادثه جمعه سیاه بازتولید شد) است.
این الگو، هربار که ایران تحت فشار خارجی یا دیکتاتوری داخلی قرار گرفت، توانست از یک اسطوره تاریخی شیعی، برای برانگیختن تودهها و ایجاد هویت مبارزاتی استفاده کند.
این الگوی تکراری را میتوان به یک کوره آهنگری تشبیه کرد: هر بار که نیرویی خارجی یا داخلی (استعمار، دیکتاتوری) سعی در شکلدهی اجباری به هویت ایران داشت، گرمای این فشارها عناصر مذهبی و ملیگرایانه را ذوب کرده و شخصیتی جدید (شهید) را از طریق مقاومت تولید میکرد که در نهایت، اراده مردم را در برابر زور مستحکمتر میساخت.