افشای طرح ششگانه آمریکا و اسرائیل علیه ایران
این متن تحلیلی به بررسی جابهجایی قدرت جهانی از تمدن غرب به شرق میپردازد و دهه کنونی را دههای مملو از جنگ و خونریزی معرفی میکند که طی آن غرب به شدت مقاومت خواهد کرد. افشای طرح ششگانه آمریکا و اسرائیل علیه ایران
سخنران ضمن تأکید بر نقش ایران در شکلدهی ائتلافهای منطقهای و بینالمللی، آن را به دلیل احاطه بر آبراههای فوق استراتژیک (هرمز و بابالمندب) یک قدرت منطقهای تأثیرگذار میداند.
در ادامه، ویدئو بر افشای یک نقشه شش مرحلهای مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران متمرکز میشود که هدف نهایی آن نابودی توان هستهای و موشکی و ایجاد تجزیه از طریق اغتشاش و فعالسازی گروههای تروریستی بوده است.
تحلیلگر با ارائه جزئیاتی از عملیاتهای نظامی اخیر، شکست قاطع این طرح را در بخشهایی چون ناتوانی در توقف غنیسازی هستهای و ناکامی در ایجاد بیثباتی گسترده داخلی، تأیید میکند.
سرانجام، تأکید میشود که تهدید نظامی آتی اسرائیل به طور کامل به ایجاد اغتشاش داخلی سازمانیافته وابسته است و راهبرد ملی ایران باید حفظ انسجام مردمی و تسریع در جهش علمی و فناوری باشد.
طرح ششگانه آمریکا و اسرائیل تا چه حد اهداف خود را محقق ساخت؟
بر اساس منابع موجود، طرح ششگانه آمریکا و اسرائیل که قرار بود طی ۵ تا ۷ روز اجرا شود، در دستیابی به اهداف اصلی خود ناموفق بود و در حوزههای کلیدی شکست خورد.
این طرح فازهای مختلفی داشت که میزان موفقیت در هر کدام متفاوت بود:
فاز اول: نابودی توان غنیسازی هستهای
هدف اول این فاز، نابودی ماشینآلات غنیسازی ایران بود.
- نتیجه در مورد تأسیسات: آمریکاییها و اسرائیلیها تأسیسات روی زمین (در یوسیف، اصفهان، و نطنز) را هدف قرار دادند. اما تأسیسات اصلی زیرزمینی نطنز و فردو (در عمق ۹۰ تا ۱۰۰ متری) با قویترین بمبهای سنگرشکن موجود در اختیار آمریکا (GBU-57) نیز قابل انهدام کامل نبودند، زیرا حداکثر عمق نفوذ این بمبها در صخرههای فردو حدود ۳۰ تا ۴۰ متر تخمین زده میشد.
- ارزیابی اطلاعاتی: دستگاه اطلاعات پنتاگون (DIA) و دستگاه اطلاعات فرانسه گزارش دادند که حملات حداکثر توانسته است برنامه هستهای ایران را فقط ۳ تا ۶ ماه به تأخیر بیندازد . این ارزیابی با ادعای نابودی کامل که توسط ترامپ مطرح شده بود، در تضاد بود.
- نتیجه در مورد مواد غنیشده: هدف دوم زدن ۴۴۱ کیلوگرم مواد غنیشده بود (که به گفته آنها میتوانست ۱۰ بمب اتم تولید کند). حتی نتانیاهو بعدها رسماً عقبنشینی کرد و گفت اصلاً برای زدن این مواد نرفته بودند.
- نتیجه راهبردی (شکستن عزم): هدف حداکثری طرح، خاکستر سازی تأسیسات بود تا ایران در مذاکره مطیع شود و از حق غنیسازی بگذرد. اما نتیجه دقیقاً برعکس شد؛ مجلس ایران قانون تعلیق همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی را تصویب کرد و به سمت سیاست ابهام هستهای رفت. همچنین، افکار عمومی و نخبگان به شدت خواهان نظامی شدن دکترین هستهای و ساخت بمب اتم شدند.
نتیجه فاز ۱: طرح در حوزه شکستن عزم و اراده ایران قطعی شکست خورد. در حوزه ماشینآلات، حداکثر یک خسارت چندماهه وارد شد.
فاز دوم: از بین بردن توان نظامی و موشکی
هدف اصلی این فاز، صفر کردن توان موشکی کشور بود.
- نتیجه در مورد هدف قرار دادن پرسنل: آنها ۲۵ فرمانده و دانشمند اتمی را هدف قرار دادند. هرچند در ترور ۲۵ فرمانده موفق بودند، اما در ترور بسیاری دیگر از جمله مقامات ارشد نظامی و سیاسی یا رئیس شورای عالی امنیت ملی در روز چهارم جنگ، ناموفق ماندند. همچنین، تماسهای ارعابی با فرماندهان رده دوم نیز ۱۰۰ درصد شکست خورد و هیچکس باج نداد.
- نتیجه در مورد موشکها و پدافند: ارتش اسرائیل گزارش داد که نرخ موفقیت اصابت موشکهای ایرانی در طول جنگ به طور روزافزون چشمگیر شده است. ایران با تغییر تاکتیک (کوچک کردن دستهها، تنوع در اهداف و زمان شلیک) موفق شد به اهداف فوق امنیتی اصابت کند . موشکهای ایرانی از تمام لایههای دفاعی اسرائیل (گنبد آهنین، پاتریوت، فلاخون داوود، پیکان ۲ و ۳ و سیستم تاد) عبور کردند .
- نتیجه حملات متقابل ایران: ایران در پاسخ، زنجیرهای از اهداف نظامی، علمی، و اقتصادی را مورد اصابت قرار داد. این اهداف شامل وزارت جنگ، موساد، کارخانجات تسلیحاتی رافائل، مؤسسات علمی مانند وایزمن، پارکهای فناوری، پالایشگاه حیفا و نیروگاههای برق بودند. رئیس بخش علوم و تحقیقات سلولی اسرائیل اعلام کرد که دهها سال تحقیقات از بین رفته است.
- عواقب راهبردی: فرمانده جنگ اسرائیل بعدها اذعان کرد که عملیات “آسمان ایران در دست ماست” صرفاً عملیات روانی بوده و آنها فقط توانسته بودند نیمه غربی آسمان را ببندند.
نتیجه فاز ۲: این فاز نیز شکست خورد؛ نه تنها توان موشکی صفر نشد، بلکه کارایی و دقت موشکهای ایران در عبور از سامانههای دفاعی اثبات شد و ایران توانست به اهداف استراتژیک آسیب جدی وارد کند.
فازهای سوم تا ششم: اغتشاش، گروههای تروریستی و تجزیه زیرساخت
این فازها شامل ایجاد اغتشاش (فاز ۳)، فعالسازی گروههای تروریستی داخلی و خارجی (فاز ۴)، تثبیت خطوط درگیری در ۵ استان (فاز ۵) با هدف نهایی تجزیه، و زدن زیرساختارهای کشور عین سوریه (فاز ۶) بود.
- وابستگی فازها: آمریکاییها گفته بودند که اگر اغتشاش (فاز ۳) به اندازهای که میخواستند پا نگیرد، امکان فعال شدن گروههای تروریستی و رفتن به مراحل بعدی (۴، ۵، ۶) وجود ندارد.
- شکست در ایجاد اغتشاش: آنها در ایجاد هرج و مرج و بسیج مردم ناموفق بودند. تلاشها برای تحریک جامعه با هدف قرار دادن ساختارهایی مانند پلیس، بسیج، صدا و سیما و زندان اوین شکست خورد.
- نتیجه عکسالعمل جوانان: اسرائیل به جوانان ۱۵ تا ۲۴ ساله (نسل «زن زندگی آزادی») امید بسته بود تا «ارتش پیاده» آنها شوند. اما برخلاف انتظار نتانیاهو، بسیاری از همین جوانان در شبکههای اجتماعی پشت کشور و در حمایت از آن در مقابل اسرائیل موضع گرفتند.
- توقف برنامه: به دلیل شکست کامل در ایجاد اغتشاش، مراحل بعدی طرح عملاً متوقف ماند. ۱۲۳ سرشبکه سلطنتطلب که آماده بودند وارد عمل شوند، دستگیر شدند. نتانیاهو پس از روز پنجم و ششم، لحن خود را در مورد تحریک مردم تغییر داد.
نتیجه فازهای ۳، ۴، ۵ و ۶: این فازها به طور کامل شکست خوردند و دلیل اصلی توقف مسیر طرح در میانه راه بودند .
نتیجهگیری کلی
طرح ششگانه آمریکا و اسرائیل در کل نتوانست اهداف راهبردی خود را محقق سازد.
این طرح مبتنی بر سوء محاسبه بود، به طوری که فکر میکردند ایران کشوری است که تنها در ۵ تا ۷ روز میتوانند آن را از پا درآورند.
در حالی که هدف آنها نابودی توانمندیها و شکستن اراده ایران بود، نتیجه نهایی افزایش انسجام ملی و نظامی در ایران و سوق دادن جامعه به سمت مواضع تندتر هستهای بود.
اگر این طرح را به مانند یک «ماشین دومینو» در نظر بگیریم که فاز سوم (اغتشاش) مهره کلیدی آن بود، شکست این مهره مانع از افتادن مهرههای ۴، ۵ و ۶ و در نتیجه، ناکامی کل طرح برای رسیدن به اهداف نهایی خود شد.
جابهجایی قدرت جهانی چه جایگاهی برای نفوذ منطقهای ایران در آبراهها ترسیم میکند؟
جابهجایی قدرت جهانی که اکنون در حال وقوع است، جایگاهی محوری و فوقالعاده استراتژیک برای نفوذ منطقهای ایران در آبراههای حیاتی دنیا ترسیم میکند.
بر اساس تحلیلهای موجود در منابع، جهان اکنون در حال جابهجایی قدرت از تمدن غرب به شرق است، که این دهه (۲۰۲۰ تا ۲۰۳۰) را تبدیل به دهه جنگ و خونریزی کرده است.
در نظم آیندهای که پس از این دهه (حدود ۲۰۲۸ تا ۲۰۳۲) شکل خواهد گرفت، ابرقدرتها تعیینکننده نخواهند بود، بلکه ائتلافهای منطقهای و بینالمللی (مانند شانگهای و بریکس) تنظیمکننده نظم دنیا خواهند بود.
جایگاه ایران در نظم جدید و آبراهها:
ایران به عنوان یکی از چهار قدرت بزرگ بازیساز (در کنار چین، روسیه و هند) در این ائتلافها شناخته میشود.
با این حال، قدرتی که مورد پذیرش قرار میگیرد، «ایرانی» است که بتواند نظم منطقه را از کوههای هندوکش تا مدیترانه در اختیار داشته باشد.
این منطقه، که به عنوان «هارتلند دنیا» یا قلب جهان شناخته میشود، دارای بیشترین ذخایر هیدروکربنی و نیز چندین آبراه فوق استراتژیک است.
منابع دو دلیل اصلی را برای اهمیت استراتژیک ایران ذکر میکنند:
- محور مقاومت تا مدیترانه.
- اهمیت و سلطهاش بر چند آبراه فوق استراتژیک دنیا.
اهمیت استراتژیک آبراهها:
در دنیا هفت آبراه فوق استراتژیک وجود دارد و بخش اعظم تجارت و نظامیگری دنیا از طریق آب انجام میشود.
استفاده از این آبراهها به جای دور زدن قارهها، مدت زمان تحویل کالا، قیمت تمام شده و میزان خطر غرق شدن را به شدت کاهش میدهد، که این امر اهمیت فوقالعادهای به این آبراهها بخشیده است.
نفوذ عملیاتی ایران در آبراههای کلیدی:
بر اساس اطلاعات ارائه شده، ایران به رهبری جبهه مقاومت، توانسته است نفوذ خود را بر بخش قابل توجهی از این آبراههای حیاتی اعمال کند:
- تنگه هرمز: حاکمیت این تنگه که ۳۰ درصد محمولههای انرژی دنیا از آن عبور میکند، در دست ایران است.
- تنگه بابالمندب: این تنگه که برای جریان کالا از شرق (چین و کشورهای منطقه) به غرب حیاتی است، تقریباً از اوایل عملیات طوفانالاقصی زیر قدرت محور مقاومت (انصارالله) قرار گرفته است.
- کانال سوئز: توسعه قدرت محور مقاومت نیمی از این کانال را نیز تحت تأثیر قرار داده است. بسته شدن بابالمندب توسط انصارالله باعث شد که ترافیک دریایی و درآمد کانال سوئز برای مصر ۶۰ درصد کاهش یابد.
به طور خلاصه، ایران به واسطه اعمال قدرت جبهه مقاومت، توانسته است دو و نیم آبراه از هفت آبراه فوق استراتژیک دنیا را تحت کنترل خود یا نفوذ شدید قرار دهد.
این یک مزیت بزرگ راهبردی است، به طوری که چین، روسیه و آمریکا حتی یک آبراه را نیز تحت حاکمیت خود ندارند.
این سلطه و احاطه بر آبراهها، غرب را مجبور میکند که مقاومت شدیدی در برابر جابهجایی قدرت ایران انجام دهد، زیرا آنها به سادگی اجازه نمیدهند ایران در مهمترین نقطه دنیا (هارتلند) چنین آبراههایی را در اختیار داشته باشد.
نفوذ منطقهای ایران در آبراهها مانند کنترل کلیدهای قفلهای مهمی در شبکه تجارت جهانی است؛ با در دست داشتن این کلیدها (آبراهها)، ایران میتواند امنیت منطقه را هم در زمان حضور قدرتهای بزرگ (مانند آمریکا) و هم در آیندهای که آمریکا ضعیفتر خواهد بود، برقرار کند.
آسیبپذیری اصلی ایران چیست و استراتژی جهش علمی چگونه امنیت آینده را تضمین میکند؟
با توجه به اطلاعات ارائه شده در منابع، میتوان به شرح زیر به پرسشهای شما پاسخ داد:
آسیبپذیری اصلی ایران چیست؟
ضعف اصلی ایران که دشمنان (آمریکا و اسرائیل) برای پیگیری طرحهای ۶ مرحلهای خود علیه کشور به آن تکیه دارند، ایجاد اختشاش و ناآرامی داخلی است.
طرح ۶ مرحلهای دشمنان برای ضربه زدن به ایران شامل این فازها بوده است:
۱. زدن غنیسازی هستهای،
۲. از بین بردن توان نظامی،
۳. ایجاد اختشاش،
۴. آوردن گروههای تروریستی از خارج و فعال کردن آنها در داخل،
۵. تثبیت خطوط درگیری در ۵ نقطه کشور (با هدف تجزیه)،
و ۶. زدن زیرساختهای کشور.
اختشاش به عنوان فاز سوم، یک عامل حیاتی برای اجرای فازهای بعدی تلقی میشود.
آمریکاییها معتقد بودند که اگر اختشاش به پا نگرد، نمیتوانند گروههای تروریستی را فعال کنند، زیرا بخش عمدهای از نیروهای امنیتی باید درگیر اختشاش شوند تا تروریستها بتوانند کار خود را انجام دهند.
در جریان جنگ اخیر، وقتی تلاشها برای ایجاد اختشاش (حتی با حمله به مراکزی چون صدا و سیما یا زندان اوین) ناموفق بود، نتانیاهو از هدف اصلی خود (دعوت مردم به خیابانها) عقبنشینی کرد.
از نظر استراتژیک، دشمنان پس از توقف جنگ، بیوقفه برای کلید زدن اختشاش کار میکنند.
این تلاشها چندوجهی هستند و شامل موارد زیر میشود:
- حملات سایبری گسترده: هدف از این حملات، زدن جاهای عامالمنفعه مانند پمپ بنزینها و بانکها است تا مردم شاکی و عصبی شوند.
- خرابکاریهای زیرساختی: انجام خرابکاریهایی چون بمبگذاری در تأسیسات زیرساختی حیاتی مانند پتروشیمی، نفت، و برق.
- ترور: اجرای ترورهای کور مانند کرمان و شاهچراغ، یا مهمتر از آن، ترور یک مخالف برجسته داخلی، به این امید که طرفداران او به خیابانها بریزند و هسته اصلی اختشاش رقم بخورد.
- فشار اقتصادی و جنگ روانی: استفاده از جنگ روانی برای ایجاد بیثباتی در بازار (مانند نوسانگیری نرخ دلار) تا مردم عادی به دنبال حفظ سود جیب خود باشند و انسجام داخلی از بین برود. در واقع، زمانی که مردم فاقد انسجام باشند، هر کس به فکر سود شخصی افتاده و این وضعیت منجر به بیثباتی ۱۰۰ برابر بدتر از گرانی میشود.
استراتژی جهش علمی چگونه امنیت آینده را تضمین میکند؟
جهان در دهه ۲۰۲۰ تا ۲۰۳۰ در حال جابهجایی قدرت از غرب به شرق است، و این دهه، دهه جنگ و خونریزی خواهد بود.
نظم فردای جهان را ابرقدرتها تشکیل نخواهند داد، بلکه ائتلافهای منطقهای و بینالمللی (مانند شانگهای و بریکس) آن را ترتیب خواهند داد.
ایران یکی از چهار قدرت بزرگ بازیساز در این ائتلافها در کنار چین، روسیه، و هند است.
برای تضمین امنیت آینده و ایفای نقش بهعنوان قدرت بازیساز، ایران باید قدرتی فراتر از مرزهای خود داشته باشد؛ یعنی بتواند نظم منطقه را از کوههای هندوکش تا مدیترانه در دست داشته و بر آبراههای فوق استراتژیک دنیا (مانند تنگه هرمز و بابالمندب) اعمال قدرت کند.
با توجه به این محیط پر تنش و احتمال ادامه درگیریها تا حدود سال ۱۴۰۸ شمسی (پایان دوره ترامپ)، اصلیترین آمادگی که حضرت آقا بارها بر آن تأکید کردهاند، نیاز به جهش علمی است.
جهش علمی در حوزههای زیر، امنیت بلندمدت کشور را تضمین میکند:
- هوش مصنوعی (AI): بر اهمیت هوش مصنوعی تأکید شده و گفته شده است که قدرت آن از بمب اتم بدتر است و دنیا را تحت تأثیر قرار میدهد.
- ماهواره.
- پلاسما.
- سایبر.
- لیزر.
در هفت راهبرد نوشته شده پس از جنگ، اولین راهبرد بر حفظ انسجام آحاد مردم تأکید دارد، و دومین راهبرد، وظیفه نخبگان کشور را پیگیری جهش علمی در همین حوزهها میداند.
دولتها موظف هستند سرمایهگذاریهای کلان در این زمینهها انجام دهند تا کشور را برای دوران آینده و جنگهای طولانیتری که در حدود سال ۱۴۰۸ شمسی پیشبینی میشود، آماده سازند.
به عنوان یک تمثیل برای درک اهمیت جهش علمی:
اگر آمادگی نظامی و موشکی را مانند یک سد محکم در برابر سیلی از حملات در نظر بگیریم، جهش علمی (به ویژه در حوزههایی مانند هوش مصنوعی)، ساختار زیرین و فونداسیون این سد است که تضمین میکند در برابر تحولات سریع تکنولوژیک جهانی فرونریزد و توانایی رهبری بازیهای منطقهای و بینالمللی در دهههای آینده را داشته باشد.
اگر در این حوزهها عقب بمانیم، سد قدرت ما در آیندهای نه چندان دور با ابزارهای نوین (مانند هوش مصنوعی) تخریب خواهد شد.





